این مطلب مروری دارد بر تعدادی از فیلمهایی که شاید سال آینده اکران شوند یا بهترین فیلمهای هنوز به نمایش در نیامده از نظر من:
یک- آتشکار« محسن امیر یوسفی»
دومین فیلم محسن امیر یوسفی بعد از فیلم به نمایش در نیامدۀ خواب تلخ که حضور موفقی در جشنواره های جهانی داشت ولی در ایران هنوز اکران نشده است. فیلم در کارخانۀ ذوب آهن اصفهان فیلمبرداری شده و دربارۀ مواجهۀ یک کارگر کارخانه- حمید فرخ نژاد- با روح پدرش است. فیلم قبلی امیر یوسفی هم دربارۀ مرگ بود.
دو- اتوبوس شب« کیومرث پور احمد»
بعد از دو فیلم ناموفق گل یخ و نوک برج کیومرث پور احمد برای ساختن سیزدهمین فیلمش به سراغ داستانی جنگی رفته است. فیلمنامه را پور احمد با همکاری حبیب احمد زاده- نویسندۀ دو کتاب داستانهای شهر جنگی و شطرنج با ماشین قیامت- نوشته است. فیلم در جشنوارۀ امسال نظرات نسبتاً موافقی را برانگیخت. داستان نوجوانی که باید عده ای اسیر جنگی را به پشت جبهه منتقل کند. نقش این نو جوان را مهرداد صدیقیان بازی می کند. محمدرضا فروتن در نقش یک اسیر عراقی و خسرو شکیبایی در نقش رانندۀ اتوبوس که بازی در این فیلم برایش دیپلم افتخار جشنواره را به همراه آورد از نکات دیدنی فیلم است.
سه-اقلیما« محمد مهدی عسگر پور»
بعد از موفقیت فیلم معنا گرای قدمگاه، محمد مهدی عسگر پور و فیلمنامه نویس فیلم در اقلیما به سراغ ژانر وحشت رفته اند. داستان زندگی یک زوج مرفه که درگیر اتفاقات عجیبی می شوند. نقش این زوج را پانته آ بهرام و حسین یاری بازی می کنند.
چهار- آینه« سیامک شایقی»
هفتمین فیلم بلند سیامک شایقی آنطور که از خلاصۀ داستانش بر می آید یک فیلم پلیسی است. یک سرگرد آگاهی و همسرش که مدیر مدرسه است درگیر مشکلات یکی از شاگردان زن می شوند. دانیال حکیمی، فریبا کامران، کاوه کاویان و روناک یونسی بازیگران فیلم هستند. دانیال حکیمی مدتها در سینمای ایران غائب بوده و عمده فعالیتش در این سالها در سریالهای تلویزیونی بوده است.
پنج- به همین سادگی« رضا میر کریمی»
پنجمین فیلم بلند کارنامۀ رضا میر کریمی بعد از موفقیت خیلی دور، خیلی نزدیک فیلمی است که خیلی از تماشاگران سینمای ایران منتظر تماشایش هستند. فیلمنامه را میر کریمی به همراه شادمهر راستین نوشته و بازیگر اصلی فیلم هنگامۀ قاضیانی است که تا قبل از این فیلم بیشتر در تئاتر فعال بوده است. بقیه نقشهای فیلم را هم بازیگران کمتر شناخته شده بازی می کنند.
شش- پارک وی« فریدون جیرانی»
پارک وی تریلری در حال و هوای قرمز، موفق ترین فیلم جیرانی تا امروز است. نقشهای اصلی فیلم را نیما شاهرخ شاهی که پیش از این در مکس بازی کرده بود و رعنا آزادی ور که پیش از این در مارمولک و هوو ظاهر شده بود بازی می کنند. پارک وی صحنه های خشنی دارد که مشابهش را تا قبل از این در سینمای ایران ندیده بودیم.
هفت- پاداش سکوت« مازیار میری»
اقتباس مازیار میری از داستان پر سر و صدای احمد دهقان- من قاتل پسرتان هستم- در بارۀ یک فرماندۀ جنگ. صحنه هایی از فیلم در زیر آب می گذرد که این صحنه ها را یک فیلمبردار آلمانی در استخری اطراف کرج فیلمبرداری کرده است. پرویز پرستویی، جعفر والی، رضا کیانیان، مهتاب کرامتی، فرهاد اصلانی و پریوش نظریه بازیگران این فیلم هستند.
هشت- تسویه حساب« تهمینه میلانی»
بعد از موفقیت گیشه ای آتش بس این بار میلانی به سراغ زنان بزهکار رفته و زندگی چهار زن بزهکار را دستمایه قرار داده است. مهناز افشار، لادن مستوفی، شهره لرستانی، السا فیروز آذر، بهاره افشاری، حامد بهداد و اکبر عبدی بازیگران هشتمین فیلم میلانی هستند.
نه- تیغ زن« علیرضا داوود نژاد»
لوکیشن شمال، رضا عطاران، رضا داوود نژاد و علی صادقی همگی از فیلم هوو به تیغ زن آمده اند.لادن مستوفی بازیگر تازۀ گروه بازیگران فیلم داوود نژاد است که دربارۀ دختر و پسری است که بعد از سالها همدیگر را ملاقات می کنند در حالی که یکی عاشق طلا و دیگری عاشق ماشین است.
ده-جعبۀ موسیقی« فرزاد موتمن»
چهارمین فیلم فرزاد موتمن دربارۀ برخورد یک کودک با یک فرشته در تهران امروز است. به گفتۀ کارگردان فیلم یک درام ماورایی شهری است. نقش فرشتۀ فیلم را رامبد جوان بازی میکند. شاهرخ فروتنیان، مرتضی احمدی، نگار جواهریان و نیکی کریمی در یک نقش کوتاه گروه بازیگری فیلم را تشکیل می دهند.
یازده- خواب لیلا« مهردا میر فلاح»
یک فیلم دیگر در ژانر وحشت. دختری به نام لیلا مدام کابوسهایی دربارۀ دوران کودکی اش می بیند. کارنامۀ کارگردان فیلم چندان امیدوارکننده نیست. میر فلاح قبل از این فیلم دو فیلم خاکستری و زن بدلی را ساخته بود. اما گروه بازیگران فیلم ترکیب خوبی است. لیلا زارع که پس از درخشش در ما همه خوبیم فقط در خانه روشن وحید موساییان بازی کرده بود اینجا نقش اصلی را دارد. فاطمه معتمدآریا، پژمان بازغی، خسرو شکیبایی و ماهایا پطروسیان دیگر بازیگران فیلم هستند. محمود کلاری فیلمبردار فیلم است.
دوازده- خون بازی« رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب»
فیلم تلخ و سیاه بنی اعتماد دربارۀ اعتیاد نوروز امسال اکران می شود. در جشنوارۀ امسال جایزۀ بهترین فیلمنامه، بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین تدوین را گرفت. بازی باران کوثری و فیلمبرداری سیاه و سفید محمود کلاری از نقاط قوت فیلم هستند. درجۀ تلخی و سیاهی فیلم بالاست.
سیزده- روز بر می آید« بیژن میر باقری»
بعد از محبوبیت ما همه خوبیم در بین منتقدان، میر باقری برای فیلم دومش به سراغ اقتباس از نمایشنامۀ مرگ و دوشیزه رفته و این فیلم را در فضای ماجراها و اتفاقات پیش از انقلاب ساخته. بازی یکتا ناصر و امیر آقایی بعد از درخشش در سریال اولین شب آرامش و بازی داریوش فرهنگ در یک نقش منفی باید دیدنی باشد.
چهارده- روز سوم« محمد حسین لطیفی»
بعد از موفقیت سریال صاحبدلان، لطیفی بلافاصله به خرمشهر رفت و فیلم جنگی روز سوم را با بازی پوریا پورسرخ، باران کوثری و حامد بهداد ساخت. فیلم در جشنوارۀ امسال تقریباً در تمامی رشته ها کاندید شده بود که جایزۀ بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را گرفت.
پانزده- رئیس« مسعود کیمیایی»
رئیس به نوعی در ادامۀ فضای حکم ساخته شده است. داستان پدری که بعد از سالها برای پیدا کردن پسرش به ایران برمی گردد. امین تارخ و پولاد کیمییایی- که در حکم خوش درخشیده بود- نقشهای این پدر و پسر را بازی می کنند. امین تارخ، مهناز افشار، لعیا زنگنه و داریوش ارجمند به نقش رئیس دیگر بازیگران فیلم هستند. آیا حکم علاقمندان پرشمار کیمیایی را راضی می کند؟
شانزده- زن دوم« سیروس الوند»
فیلم زن دوم اقتباسی است از رمانی به همین نام نوشتۀ فرشته طائر پور و مینو کریم زاده. نیکی کریمی و محمد رضا فروتن نقش زوج جوان فیلم را بازی می کنند. به نظر می رسد فروتن با بازی در این فیلم بار دیگر جایگاهش را به عنوان ستارۀ اول سینمای ایران بدست آورد. فیلم قبلی الوند، تله هرچند در گیشه فروش خوبی داشت ولی از طرف منتقدان چندان تحویل گرفته نشد. ایا زن دوم به خوبی بهترین ساختۀ الوند یکبار برای همیشه است؟ باید منتظر ماند ودید.
هفده-سنتوری« داریوش مهرجویی»
مهرجویی استاد مسلم سینمای ایران است و نمایش هر فیلمش یک اتفاق در سینمای ایران. سنتوری دربارۀ خواننده ای است که به دام اعتیاد می افتد. نقش این خواننده را بهرام رادان بازی می کند که بازی در این فیلم برایش سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد جشنواره را به ارمغان آورد. گل شیفته فراهانی، مسعود رایگان و رویا تیموریان سایر بازیگران فیلم هستند و ترانه های فیلم را محسن چاووشی خوانده است. سنتوری احتمالا یکی از فیلمهای پرفروش سال آینده باشد.
هجده- سه زن« منیژه حکمت»
بعد از فیلم پر سر و صدای زندان زنان منیژه حکمت در این فیلم به سراغ زندگی سه زن از سه نسل مختلف رفته است. مریم بوبانی، نیکی کریمی و پگاه آهنگرانی نقش این سه زن را بازی می کنند. رضا کیانیان، آتیلا پسیانی و بابک حمیدیان نقشهای کوتاهی در این فیلم دارند و فیلمنامه را نغمه ثمینی نوشته است.
نوزده- صد سال به این سالها« سامان مقدم»
در این فیلم سامان مقدم داستان زندگی یک خانواده را از سالهای پیش از انقلاب تا سال 1384 به تصویر می کشد. نقش اصلی فیلم را فاطمه معتمدآریا بازی میکند و محمود کلاری فیلمبردار فیلم است.
بیست- نسل جادویی« ایرج کریمی»
ایرج کریمی در چهارمین فیلمش زندگی جوانانی را دستمایه قرار داده که تواناییهای خارق العاده دارند. فیلم به تعبیر کارگردان یکجور علی خواهی مدرن است. هدیه تهرانی، رامبد جوان، باران کوثری و نگار جواهریان بازیگران فیلم هستند. بعد از سه فیلم کم مخاطب از کنار هم می گذریم، چند تارمو و باغهای کندلوس شاید نسل جادویی با این گروه بازیگران اولین فیلم پرفروش کارنامۀ ایرج کریمی باشد.
بیست و یک- نیوه مانگ« بهمن قبادی»
فیلمی دربارۀ موسیقی که در کردستان زادگاه بهمن قبادی فیلمبرداری شده است. برای اولین بار در این فیلم قبادی با بازیگران حرفه ای همکاری کرده است. هدیه تهرانی، گل شیفته فراهانی و حسن پورشیرازی بازیگران فیلم هستند. فیلم چندین حضور جهانی را تا امروز تجربه کرده و زمزمه هایی مبنی بر توقیفش در ایران شنیده می شود.
بیست و دو- همیشه پای یک زن در میان است« کمال تبریزی»
فیلم عنوان جالب و کنجکاوی برانگیزی دارد. علاوه بر عنوان فیلم گروه بازیگران فیلم هم جالب هستند. حبیب رضایی که مدتها بود در سینمای ایران نقشی را نپذیرفته بود نقش اصلی فیلم را دارد در کنار رضایی، گل شیفته فراهانی که بعد از اکران میم مثل مادر محبوبیت فوق العاده ای پیدا کرده و مهران مدیری در نقش یک مرد ضد زن باید جالب و دیدنی باشد. آهو خردمند، حسن معجونی، صبا کمالی، شبنم مقدمی و رضا کیانیان دیگر بازیگران فیلم هستند. قصۀ فیلم اقتباسی از یکی از داستانهای سید مهدی شجاعی است و فیلمنامه را کمال تبریزی به همراه رضا مقصودی نوشته اند که پیش از این فیلمنامۀ فیلم موفق لیلی با من است را نوشته بودند.
+
نوشته شده در
2007/3/20ساعت 23:55 توسط مسعود
|
آخر سال که نزدیک می شود روزنامه ها، مجلات، سایتها در هر زمینه ای بهترین های سال را انتخاب می کنند. بازی جذابی است. این بار من هم در بازی شرکت می کنم. بهترین فیلمهای سال به انتخاب من:
یک- چهارشنبه سوری: بدون شک بهترین فیلم سال، چهارشنبه سوری در مرتبۀ بالاتری بین تمام فیلمهای امسال قرار می گیرد. کارگردانی دقیق و سنجیدۀ اصغر فرهادی، بازیهای درجۀ یک تمام بازیگران فیلم، بازی فوق العادۀ هدیه تهرانی در نقشی دور از پرسونای همیشگی اش، نقشی که مدتها منتظرش بودیم. بازی خوب ترانه علیدوستی و پانته آ بهرام در اولین نقش مهم کارنامۀ سینمایی اش که برخلاف تئاتر در سینما تا قبل از چهارشنبه سوری نقش مهمی بازی نکرده بود و حمید فرخ نژاد که به قول اصغر فرهادی آنقدر طبیعی بود که این طبیعی بودن به چشم داوران نیامد. شاید همۀ اینها مدیون فیلمنامۀ پرداخت شده و پرجزئیات مانی حقیقی و اصغر فرهادی باشد و قصه ای از یک خانوادۀ بحران زدۀ شهری در آستانۀ سال نو . فیلمبرداری خوب حسین جعفریان، تدوین هایدۀ صفی یاری و موسیقی متناسب پیمان یزدانیان ارزشهای فیلم را کامل می کند و موفقیت تجاری فیلم برخلاف دو فیلم قبلی فرهادی که در گیشه شکست خورده بودند نوار موفقیتهای فیلم را کامل می کند.
جوایز: سمرغ بلورین بهترین کارگردانی«اصغر فرهادی»، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن«هدیه تهرانی»، سیمرغ بلورین بهترین تدوین«هایده صفی یاری»، سیمرغ بلورین فیلم برگزیدۀ تماشاگران در بیست و چهارمین جشنوارۀ بین المللی فیلم فجر، تندیس بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول زن، بهترین بازیگر نقش مکمل زن« پانته آ بهرام و ترانه علیدوستی»، بهترین صدا برداری« حسن زاهدی» در دهمین جشن خانۀ سینما
مکان در جدول فروش تهران: هشتم
دو- تقاطع: شاید بهترین فیلم کارنامۀ ابوالحسن داوودی-هرچند در کارنامۀ فیلمسازی اش فیلمهای خوب کم ندارد- فیلمی که شخصیت اصلی اش تهران امروز است. فیلمنامه ای با ساختار روایی متفاوت که این روزها مشابهش را در سینمای جهان زیاد می بینیم. بازی تعداد زیادی از بازیگران سینمای ایران در نقشهایی کوتاه و متفاوت- به همراه چه کسی امیر را کشت؟ پر بازیگر ترین فیلم سینمای ایران- بازی بهرام رادان در یک نقش منفی، بازی متفاوت و تاثیر گذار بیژن امکانیان که بعد از مدتها دوباره نام او را در سینمای ایران مطرح کرد و یک سکانس فوق العادۀ تصادف که نظیرش تا قبل از تقاطع در سینمای ایران دیده نشده بود. پایان بندی ضعیفی داشت و فروشش در تهران در حد متوسطی بود. در جشنوارۀ فیلم فجر چندان تحویل گرفته نشد در عوض در جشن خانۀ سینما جایزۀ بهترین فیلم را گرفت.
جوایز: تندیس بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه« فرید مصطفوی و ابوالحسن داوودی»، بهترین بازیگر نقش دوم مرد« بیژن امکانیان»، بهترین طراح هنری« امیر اثباتی»، بهترین جلوه های ویژه« محسن روزبهانی» در دهمین جشن خانۀ سینما
مکان در جدول فروش تهران: شانزدهم
سه- میم مثل مادر: ملودرام اشک انگیز رسول ملاقلی پور که بعد از مدتها که فیلمهای ملاقلی پور در گیشه شکست می خوردند به فروشی فوق العاده رسید. طوری که ملاقلی پور تصمیم گرفت فیلم بعدی اش، عصر روز دهم را در همین حال و هوا کلید بزند که اجل مهلتش نداد. بازی گلشیفته فراهانی در نقش مادری که بخاطر فرزندش از زندگی اش می گذرد و بازیگر کودک فیلم، محمد علی شادمان، معرفی یک فیلمبردار خوب به سینمای ایران- شاپور پور امین و موسیقی آریا عظیمی نژاد از نقاط قوت فیلم هستند و یک سکانس فوق العاده، سکانس حمام...
جوایز: فیلم در جشنوارۀ فجر شرکت نکرد، در جشن خانۀ سینما در چند رشته کاندید بود ولی به در خواست کارگردان از رقابت کنار گذاشته شد.
مکان در جدول فروش تهران: دوم
چهار- کافه ستاره: بعد از سه فیلم سیاوش، پارتی و مکس، کافه ستاره جهشی بلند در کارنامۀ سامان مقدم بود.فیلمنامه و ساختار روایی متفاوت فیلم دربارۀ زندگی سه زن در یک محله- فریبا، سالومه و ملوک- که در هر اپیزود قصۀ زندگی یکی از آنها را می بینیم و ضمناً هر اپیزود قسمت قبلی را کامل می کند از نقاط قوت فیلم بودند. هرچند بعداً مشخص شد قصه از یک فیلم مکزیکی اقتباس شده است.فیلم یک بازی متفاوت از افسانه بایگان بعد از مدتها غیبت در سینمای ایران، یک نگار فروزندۀ در یاد ماندنی در دقایق کوتاه حضورش در فیلم و یک رویا تیموریان بامزه در اولین نقش کمدی کارنامه اش را به همراه دارد.
جوایز: تندیس بهترین تدوین« محمد رضا مویینی» در دهمین جشن خانه سینما
مکان در جدول فروش تهران: هفتم
پنج- به آهستگی: فیلمی دربارۀ قضاوت و ایمان. فیلم بیش از هر چیز به خاطر نام فیلمنامه نویسش بر سر زبانها افتاد، پرویز شهبازی که بیش از این فیلم نفس عمیق را ساخته بود. هرچند فیلم در نیمۀ دوم افت می کند و بازگشت زن از سفر و تعریف ماجرای سفرش در بافت فیلم جا نمی افتد اما جز فیلمهای خوب سال قرار می گیرد. بازی محمد رضا فروتن در نقش کارگری که زنش را گم می کند برایش سیمرغ بلورین بخش بین الملل جشنواره را به ارمغان آورد.
جوایز: دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه« پرویز شهبازی»، بهترین فیلم بخش مسابقۀ بین الملل و بهترین بازیگر مرد در بخش بین الملل« محمد رضا فروتن» در بیست و چهارمین جشنوارۀ بین المللی فیلم فجر
مکان در جدول فروش تهران: بیست و پنجم
شش- طبل بزرگ زیر پای چپ: یک فیلم ضد جنگ که شعار هایش زیادی امروزی به نظر می رسد و بهترین فیلم کارنامۀ کاظم معصومی که تا قبل از این فیلمهای ضعیفی مثل آوازه خوان و ازدواج غیابی را ساخته بود. بازی خوب حمید فرخ نژاد و حسین محجوب، بازی اغراق شدۀ بابک حمیدیان و یک پایان تکان دهنده.
جوایز:-
مکان در جدول فروش تهران:سی ام
هفت- به نام پدر: در کنار و صل نیکان ضعیف ترین فیلم کارنامۀ حاتمی کیا. سوژۀ زیبایی که در اجرا تلف شده و شخصیتهایی که مدام شعار می دهند. بازی خوب مهتاب نصیر پور« هنرپیشۀ مورد علاقۀ من»، بازی تکراری پرویز پرستویی در نقش شخصیت آشنای سینمای حاتمی کیا که در کمال تعجب در حضور حمید فرخ نژاد برایش سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را به همراه آورد و بازی نه چندان چشمگیر گلشیفته فراهانی که در بیشتر دقایق حضورش روی تخت خوابیده، فیلمبرداری نه چندان خوب فیلم برخلاف همیشه که فیلمهای حاتمی کیا از نظر فنی بی نقص هستند و یک سکانس فوق العاده- سکانس تپه- از ویژگیهای قابل اشاره به نام پدر هستند که گویا عید امسال هم قرار است از رسانۀ ملی پخش شود. فیلم در جشنوارۀ فجر در حضور چهارشنبه سوری جایزۀ بهترین فیلم را گرفت.
جوایز: سیمرغ بلورین بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین بازیگر نقش دوم زن« مهتاب نصیر پور»، بهترین چهره پردازی« مهرداد میر کیانی» در بیست و چهار مین جشنوارۀ بین المللی فیلم فجر
برخلاف جشنوارۀ فجر در جشن خانۀ سینما مورد توجه قرار نگرفت.
مکان در جدول فروش تهران: ششم
هشت- آتش بس: فیلم پارسال در بخش مسابقۀ جشنوارۀ فجر پذیرفته نشد و به بخش مهمان رفت. میلانی هم فیلم را از جشنواره بیرون کشید و در خرداد ماه و زمانی که تب جام جهانی فوتبال همه گیر می شد فیلم را اکران کرد. در شرایطی که هیچ کس تصور چنین فروش رویایی را برای فیلم نمی کرد اولین فیلم میلیاردی سینمای ایران لقب گرفت. چه چیز فیلم برای تماشاگران جذاب بوده است؟ شاید زوج افشار/ گلزار، شاید طراحی صحنۀ شیک و چشم نواز فیلم، شاید آموزه های روانشناسی فیلم.
جوایز:-
مکان در جدول فروش تهران: اول
نه- چه کسی امیر را کشت؟: متفاوت ترین فیلم سال، ستاره های سینمای ایران روبروی دوربین نشسته اند و دربارۀ قتل امیر حرف می زنند.عادت نداشتن تماشاگران سینمای ایران به چنین فیلمهایی باعث واکنش تماشاگران در چند سینما شد.
جوایز:-
مکان در جدول فروش تهران: بیست و یک
ده- هوو: بعد از دو فیلم غجیب و غریب ملاقات با طوطی و هشت پا و شکست تجاری هر دو فیلم هوو بازگشت دوبارۀ داوود نژاد به سینمای مصائب شیرین است. بهترین فیلم کمدی سال همرا با یک رضا عطاران معرکه، یک بازیگر خردسال حاضر جواب و یک حاشیۀ صوتی غنی. می توان مثل عطا، شخصیت اصلی فیلم پیژامه پوشید، زیر کرسی دراز کشید و به دنیا خندید.
جوایز: دیپلم افتخار بهترین بازیگر خردسال« سمیر وزیریان» در جشنوارۀ فیلم فجر
مکان در جدول فروش تهران: یازده
+
نوشته شده در
2007/3/20ساعت 13:57 توسط مسعود
|
وبلاگ
دفترچۀ ممنوع خواسته که برای سال جدید از آرزوهایمان بگوییم: دوست داریم چگونه باشیم؟ چه اتفاقهایی برایمان بیفتد؟ چه کسانی را ببینیم؟ به کجاها برویم؟ و در زندگی شخصی چه کارهایی بکنیم؟ انسان به امید زنده است. پس من هم از آرزوها و تصمیماتم می گویم. به مرحلۀ عمل رسیدنشان را چندان خوشبین نیستم.
یک- قبولی در امتحان کارشناسی ارشد و درس خواندن در رشته ای که حالا بیشتر از قبل به آن علاقمند شده ام. هرچند می دانم قبول نمی شوم و مجبورم بروم سربازی.
دو- استقلال مالی و پیدا کردن یک کار خوب.
سه- رفتن به کلاس فیلمنامه نویسی و نوشتن ایده هایی که مدام در ذهنم در حال رژه رفتن هستند که می دانم تنبلی مانع نوشتنشان می شود.
چهار- پیدا کردن یک شریک، یک رفیق، یک همراه. یک رابطۀ عاطفی. شاید تجربۀ عشق...
پنج- زبان انگلیسی ام را تقویت کنم و یک زبان جدید یاد بگیرم-مثلا فرانسه- که می دانم باز هم تنبلی مانع می شود. همین الان نزدیک به سه ماه است کتاب دستور زبان فرانسه روی میزم خاک می خورد.
شش-رفتن به سفر، با یک کوله پشتی، اول از همه یزد. خرید یک کوله پشتی خوب لازم شد.
هفت-بودن در کنار دوستان قدیمی، پیدا کردن دوستان جدید، خوره های فیلم، کتاب و موسیقی تا با هم دربارۀ علایقمان حرف بزنیم.
هشت-عوض کردن کتابخانه ام، خواندن کتابهایی که منتظرند بخوانمشان، دیدن فیلمهای خوب، فیلمی که حال آدم را عوض کند. گوش دادن به موسیقی های خوب، موزیکی که میخکوبم کند.
نه-سلامتی و در کنار هم بودن اعضای خانواده ام.
ده-ورزش، پیاده روی های طولانی و شنا.
یازده-غلبه بر تنبلی تا بتوانم تمام کارهایی که در بالا گفتم انجام دهم.
دوازده-؟؟؟؟؟
-تمام شد. نزدیک به یک ساعت دربارۀ آرزوهایم فکر کردم. نوشتنشان سخت و لذت بخش بود. مرسی مجید جان، این آخر سالی من را دوباره به یاد خودم انداختی.
+
نوشته شده در
2007/3/19ساعت 18:30 توسط مسعود
|
ماهنامۀ تازه، ماهنامۀ سازمان فرهنگی، هنری شهرداری تهران به سردبیری سید علی میر فتاح- ستون کرگدن نامه روزنامه شرق که خاطرتان هست- برای تعطیلات نوروز یک مسابقۀ داستان نویسی ترتیب داده است. توضیحات از خود مجله:
تعطیلات نوروز زمان مناسبی برای پرداختن به علایقی است که در روزمرگی زندگی به فراموشی سپرده می شود. ماهنامه تازه داستان نویسان و علاقمندان ادبیات داستانی را به یک ذوق آزمایی ادبی دعوت می کند. در این جا یک آغاز، یک موقعیت دراماتیک به شما ارائه و از شما دعوت می شود تا بر اساس این موقعیت، داستانی کوتاه حداکثر در 1500 کلمه بنویسید. به پنج اثر برتر هدایای فرهنگی نفیسی از سوی ماهنامه تازه اهدا می شود و داستان های برگزیده در ویژه نامه داستان منتشر خواهد شد. از نویسندگان درخواست می شود فایل word اثر خود را به همراه مشخصات و شماره تماس، تا پانزده اردیبهشت به آدرس dastan_tazeh@yahoo.com ایمیل کنند.
تهران، ساعت چهار و بیست و شش دقیقه بعدازظهر بیست و نهم اسفند. ترافیک در تهران قفل می شود. رفت و آمد امکان پذیر نیست. خیابان ها سرشار از ماشین شده است. چند ساعتی تا تحویل سال باقی نمانده. ماشین ها در خیابان ها و سر نشینان در انتظار باز شدن ترافیک و رسیدن به خانه ها و اغاز سال نو.....
شما هم امتحان کنید.
+
نوشته شده در
2007/3/18ساعت 9:44 توسط مسعود
|
یک-بچۀ تلویزیونی
داستان جیمی ویزیون یک داستان واقعی است./ جیمی ویزیون خیلی تلویزیون دوست داشت/ مثل شما!/ او تمام روز تلویزیون تماشا می کرد./ تمام برنامه های صبح و همۀ برنامه های شب،/ بعلاوۀ برنامه های وسط روز را می دید./ آنقدر که رفته رفته لاغر و زرد انبو شد./ اما باز هم تماشا کرد، آنقدر که به صندلیش چسبید،/ و چشمهایش باز باز ماند./ و چانه اش به شکل پیچ تلویزیون در آمد!/ و از لای موهایش دو آنتن سبز شد!/ مغزش به لامپ تلویزیون تبدیل شد!/ و صورتش مثل صفحۀ تلویزیون شد!/ به جای گوشش هم دو دکمه در آمد،/ که تق و تاق صدا می دادند./ یک رشته سیم هم از پشتش بیرون زد،/ که مثل دم بود!/ حالا همۀ ما دور تا دور می نشینیم/ و به جای تلویزیون، جیمی ویزیون تماشا میکنیم!
-فکر می کنید اگر تمام طول تعطیلات عید من هم مثل جیمی پای رسانۀ ملی! بنشینم عاقبت من و جیمی سرنوشت یکسانی پیدا کنیم؟
دو-کانالها
کانال یک: یکنواخت
کانال دو: اخبار
کانال سه: برفک
کانال چهار: بی معنی
کانال پنج: زر و زر
کانال شش: خراب
کانال هفت و کانال هشت: فیلمهای تکراری و خسته کننده
کانال نه: وقت کشی
کانال ده: مال شما نیست، بچه جان!
می آ یی با هم کمی گپ بزنیم؟
-خب خوشبختانه مال ما شش تا بیشتر نیست!!!!
شعرها از مجموعۀ آقای باکلاه و آقای بی کلاه/ شل سیلور استاین/ ترجمۀ رضی هیر مندی/ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
+
نوشته شده در
2007/3/17ساعت 20:56 توسط مسعود
|
عروسک فرنگی
آلبا د سس پدس
بهمن فرزانه
نشر ققنوس
1800 تومان
معرفی پشت جلد کتاب: جولیو بروجینی، مردی جاافتاده و مشاور موفق حقوقی، خواسته یا ناخواسته، از روی عشق یا هوس، شبانه روز به ایوانا می اندیشد. دختری نه زشت و زیبا، نه دوست داشتنی و نه نفرت انگیز، دختری که ساده است و نیست، معصوم است و نیست، دختری که به رغم روزمرگی در نیافتنی است. آنچه جولیو را در خود کشیده است اگرچه بنا به گفته هایش هوسی بیش نیست، اما چنان ژرف است که بازشناسیش از عشق ساده نیست.
-این اولین کتابی بود که از این نویسندۀ ایتالیایی خوندم.چند وقت پیش فیلمی اکران شد به همین اسم به کارگردانی فرهاد صبا و بازی خسرو شکیبایی و پونه حاجی محمدی که اقتباسی از این کتاب بود.فیلم رو ندیدم ولی ظاهرا فیلم موفقی نبوده است.کنجکاوم بدونم چه عنصری در این داستان فیلمنامه نویس رو ترغیب به اقتباس از این داستان کرده؟ مردی موفق و پولدار در خیابان به طور اتفاقی دختری را تعقیب می کند، به طور اتفاقی وارد خانۀ دختر می شود که اتفاقا از نظر وضع مالی در سطح پایینی هستند، از دختر خواستگاری می کند، با او نامزد می شود ولی فقط یک هدف دارد عشقبازی با دختر و تا آخر هم به این هدف نمی رسد.نمی دانم این قصه در اقتباس ایرانی چه سر وشکلی پیدا کرده و اصلا با وجود ممیزی و سانسور و مسایلی که در به تصویر کشیدن این داستان وجود دارد چه نیازی به اقتباس از این داستان بوده؟
به هر حال فکر نمی کنم این کتاب جزء کتابهای خوب این نویسنده قرار بگیرد.ظاهرا بهترین کتابهایش دو کتاب دفترچۀ ممنوع و هیچ یک از آنها باز نمی گردد هستند که هر دو ترجمه شده و در دسترس هستند.
در جایی از کتاب دوست جولیو به او پیشنهاد می دهد که ازدواج کند.جولیو می گوید که من برای ازدواج کردن ساخته نشده ام و بعد دوستش این طور جواب می دهد:
هیچ کس برای ازدواج ساخته نشده است. حتی بچه دار شدن هم بهانه است.داشتن فرزند به خاطر آنچه که معمولا می گویند مهم نیست. به خاطر این است که باعث دردسر می شوند، جیغ و داد راه می اندازند.یک عالم خرج بر می دارند و عاقبت تمام حواس تو می رود پی آنها و به چیز دیگری فکر نمی کنی.
+
نوشته شده در
2007/3/16ساعت 22:10 توسط مسعود
|
امروز خانمی اومده بود خونۀ ما برای خونه تکونی شب عید. می گفت توی این یک ماهه نزدیک به سی تا خونه برای کار رفتم.فکر می کنید اگر یک روز قرار بشه این خانم خاطراتش رو از تمام این خونه هایی که برای نظافت رفته بنویسه با چه جور کتابی روبرو میشیم؟
-یاد فیلم چهارشنبه سوری و ترانه علیدوستی افتادم.
+
نوشته شده در
2007/3/15ساعت 21:51 توسط مسعود
|
دیروز شال و کلاه کردم. سوار مترو شدم. ایستگاه هفت تیر پیاده شدم.پیاده تا کریمخان رفتم.رفتم فروشگاه نشر چشمه، پر آدم بود.دیدید این جور وقتها این جنب و جوش این شلوغی چطوری حال آدم رو خوب می کنه.این تقویم های سال نو، این کارت تبریک ها که حالا دیگه مدتهاست واسه کسی نمی فرستم چون همه چیز الکترونیکی شده رو دیدین آدم دلش می خواد همه رو بخره.از کریمخان پیاده رفتم شهر کتاب حافظ اونجا هم دلم می خواست همۀ کتابها رو یکجا بخرم.یک ساعتی تاب خوردم توی شهر کتاب. سهم من از کتابهای شهر کتاب این سه تا کتاب شد:
یک: رویا، خاطره، شادی و دیگران/ یوریک کریم مسیحی/ نشر چشمه
دو: موسیقی آب گرم، چارلز بوکفسکی/ برگردان: بهمن کیا رستمی/ نشر ماه ریز
سه: درسهایی کوچک در باب مقولاتی بزرگ/ لشک کولافسکی/ دکتر روشن وزیری/ طرح نو
دوباره همون مسیر رو پیاده برگشتم تا متروی هفت تیر و از اونجا تا خونه. خدا رو شکر که این مترو هست که توی ترافیک شب عیدی گیر نیفتیم.گاهی با خودم فکر می کنم این همه آدمی که اینجوری تند و با عجله دارن می رن تا شب عیدی به کار هاشون برسن بعد از تحویل سال یهو کجا غیب میشن؟ وقتی همه جا رو رخوت و سستی اومدن عید و بهار میگیره این آدمها کجا میرن؟ چرا دیگه هیچ اثری ازشون توی خیابونها نیست؟خونه که رسیدم صدای موزیک بلند بود.یکدفعه برق رفت. آن چنان سکوتی حاکم شد که دلم می خواست تا همیشه توی این سکوت بمونم.
امروز رفتم واکسن زدم و مدارکم رو برای نظام وظیفه فرستادم، برای اعزام به خدمت...
پ.ن: این نوشته همین جوری هول هولکی نوشته شده فقط برای اینکه حرفی زده باشم. چند روزی بود می خواستم بنویسم ولی اون چیزی که باید نمی آمد. کامپیوتر هم هر لحظه در اختیارم نیست که بنویسم گاهی اون چیزی رو که میخوام بنویسم روی کاغذ می نویسم بعد که به کامپیوتر رسیدم میام اینجا تایپ می کنم..
گاهی این نوشتن حال آدم رو عجیب عوض میکنه مثل الان من.
+
نوشته شده در
2007/3/15ساعت 12:46 توسط مسعود
|
هنوز در سفرم
خیال می کنم
در آب های جهان قایقی است
... به گوش روزنه های فصول می خوانم
و پیش می رانم!
سهراب سپهری
+
نوشته شده در
2007/3/13ساعت 18:52 توسط مسعود
|
تمام خانه های شهر را خراب کرده اند. آپارتمان هایی ساخته اند که هیچ کس از آنها خاطره ای ندارد.
+
نوشته شده در
2007/3/11ساعت 16:8 توسط مسعود
|
دیشب یکی از دوستان خبر داد که رسول ملاقلی پور هم رفت،اول فکر کردم شوخی می کند.بعد که فهمیدم خبر جدی است تنها چیزی که برایم باقی ماند بهت و حیرت شنیدن این خبر بود.یاد دو سال پیش افتادم که بعد از فشارهایی که در زمان ساخت و اکران مزرعۀ پدری تحمل کرد گفته بود دیگر فیلم نمی سازم اما عشق به سینما کار خودش را کرد و چندی بعد مشغول ساختن میم مثل مادر شد.
مرثیه سرا نیستم، اما میخواهم مثل صحنۀ پایانی قارچ سمی آنجا که میترا حجار جسد بی جان دومان(جمشید هاشم پور)را در آب رها میکند از ملاقلی پور بپرسم:
خستۀ عاصی راحت شدی؟
+
نوشته شده در
2007/3/7ساعت 11:10 توسط مسعود
|
دیروز بعد از مدتها رفتم سینما فرهنگ جایی در دوردست را دیدم.قسمت دوم از سه گانۀ خسرو معصومی دربارۀ قاچاق چوب و زندگی مردم شمال که با رسم عاشق کشی شروع شد.جمال عاشق نیالا دختر یکی از قاچاقچیان چوب می شود. گته آقا پدر نیالا که شمایلی پدر خوانده وار هم دارد جمال را به همراه سه داماد دیگرش که آنها هم قاچاقچی چوب هستند برای قطع درختان به جنگل می فرستد تا محک بخورد.در جنگل بین یکی از دامادهای گته آقا و جنگلبان درگیری پیش می آید و جنگلبان با ضربۀ تبر داماد گته آقا کشته می شود.جمال که شاهد صحنۀ قتل است با دامادهای گته آقا در گیر شده و فرار می کند و در کارگاه رنگرزی که نیالا در آنجا کار می کند پنهان می شود.پلیس در جریان پروندۀ مرگ جنگلبان به گته آقا مظنون می شود و دامادهای گته آقا را به عنوان مظنونین قتل دستگیر می کند.گته آقا به سراغ نیالا می رود و جمال را قاتل جنگلبان معرفی می کند.نیالا بعد از حرفهای پدرش جمال را از کارگاه رنگرزی بیرون می کند.جمال به سراغ گته آقا می رود، گته آقا از جمال می خواهد که قتل را به گردن بگیرد تا او هم با ازدواج جمال و نیالا موافقت کند و قول می دهد که به زودی جمال را از زندان آزاد کند.در پایان می بینیم جمال که در یک مدرسه منتظر آمدن ماموران از شهر است این داستان را برای معلم مدرسه تعریف می کند.معلم زمینۀ فرار جمال و نیالا را فراهم می کند و صحنۀ پایانی فیلم در زمینۀ برفی فرار جمال و نیالا به جایی در دور دست است.
چه کسی باور می کند بعد از ساخت فیلمی مثل رسم عاشق کشی که انصافاً فیلم خوب و تاثیر گذاری بود خسرو معصومی دست به ساخت چنین فیلمی بزند.چیزی که اصلاً در قصه وجود ندارد منطق است.معلوم نیست جمال چرا در اولین نگاه عاشق نیالا می شود؟ گته اقا چرا با ازدواج جمال و نیالا مخالف است؟ جمال چرا به راحتی با قاچاقچیان چوب همراه می شود؟و چرا بعد از دیدن قتل جنگلبان در کارگاه رنگرزی پنهان می شود و به هیچ کس از قتل جنگلبان چیزی نمی گوید؟و اینکه چرا در پایان قتل را بر عهده می گیرد؟این پرسش هایی است که فیلم هیچ جوابی برای آنها ندارد.معلوم نیست چرا گته آقا که یک قاچاقچی روستایی است با شکل و شمایلی پدر خوانده وار تصویر شده که دامادهایش شبیه نوچه های فیلم فارسی مدام دور و برش می پلکند.قول و قرارهایش را در خزینه می گذارد که انصافاً صحنۀ در گیری جمال و دامادهای گته آقا برای خندیدن چیزی از یک فیلم کمدی کم ندارد.شاید تنها نکتۀ مثبت فیلم قابها و مناظر زیبای برفی روستای فیلم است که تا آخر هم معلوم نمی شود کجاست فقط می دانیم روستایی در شمال و فیلمبرداری خوب نادر معصومی.همین...
خدا کند فیلم سوم این سه گانه-باد در علفزار می پیچد-که این روزها خسرو معصومی در حال ساختن آن است اگر به تاثیر گذاری اولی نیست حداقل ذره ای از این یکی بهتر و پر حس و حال تر باشد.هر چند این فیلم اگر نه به خوبی رسم عاشق کشی اما چند پله پایین تر از رسم عاشق کشی جهش بزرگی در کارنامۀ خسرو معصومی محسوب می شود و از فیلمهایی که قبلاً می ساخت مثل پر پرواز چند سر و گردن بالاتر است.
بعد از پایان فیلم یک ساعتی توی خیابان شریعتی، خیابانی که خیلی دوستش دارم تنها قدم زدم و با خودم خلوت کردم...
امروز هم مسافرم...
+
نوشته شده در
2007/3/5ساعت 14:11 توسط مسعود
|
تمام شد، این چند ماه درس خواندن تمام شد.حالا شما بگید با این همه وقت آزاد من چه کنم؟
الان خوابم می آید...
+
نوشته شده در
2007/3/3ساعت 15:25 توسط مسعود
|
پسر بچۀ پنج ساله در حال تماشای کارتون از یکی از شبکه های ماهواره ای:
بچه:مامان اینا که زن و شوهر نیستن پس چرا همدیگرو بوسیدن؟
مامان:عزیزم اینا خارجی هستن اگه از این کارا کنن عیبی نداره ولی ما ایرانیها نباید از این کارا بکنیم.
!!!!!
+
نوشته شده در
2007/2/28ساعت 13:27 توسط مسعود
|
ساعت نزدیک یازده شب:
از درس خواندن خسته شده ام، پردۀ اتاق را کنار می زنم و به خیابان خلوت شب نگاه می کنم.تک و توک ماشینی یا رهگذری در این ساعتهای پایانی شب از خیابان می گذرد.اهالی خانه تقریباً خوابند.برای خودم یک لیوان چای درست می کنم و با ریموت کنترل کانالهای تلویزیون را بالا و پایین می کنم، نه، هیچ خبری نیست.تلویزیون را خاموش می کنم، خوابم نمی آید.توی اتاقم جلوی کتابخانه می ایستم و به کتابهای نخوانده ام نگاه می کنم که روز به روز تعدادشان بیشتر می شود.چشمم به یک کتاب می افتد، شب طولانی از سیامک گلشیری.از کارهایش قبلاً مجموعه داستان همسران و رمان کابوس را خوانده بودم و این یکی را همین چند وقت پیش از شهر کتاب خریدم.شروع به خواندن می کنم،ساعت را نگاه می کنم، یک ساعتی گذشته و صد و پنجاه صفحه را جلو رفته ام.کتاب را می بندم، به خودم قول داده بودم این چند روز باقی مانده تا امتحان ارشد ذهنم را درگیر چیز دیگری غیر از درس نکنم ولی انگار از این کتابها گریزی نیست.بخصوص که ویژگی نوشته های سیامک گلشیری این است که خیلی راحت و خوش خوانند و کتابهایش پیچیدگی کارهای بعضی نویسندگان را ندارند و ماجراهای کتابهایش انگار که یک جایی همین گوشه و کنار خودمان اتفاق می افتد و می توان راحت و سریع خواند و سرگرم شد.نمیدانم این حسن است یا عیب؟
-از امروز وبلاگ تجربه های آزاد به بلاگفا اسباب کشی کرد...
+
نوشته شده در
2007/2/26ساعت 13:31 توسط مسعود
|
من تشنۀ این هوای جان بخشم
دیوانۀ این بهار و پاییزم
تا مرگ نیامدست برخیزم
در دامن زندگی بیاویزم!
فریدون مشیری
+
نوشته شده در
2007/2/26ساعت 9:31 توسط مسعود
|
-عمو جان در جایی خوانده بود که تمام اتفاقات عالم به هم مربوط است خواسته بود در این باره اظهار نظر کند اما بهش مجال حرف زدن نداده بودند. و لیکن، برای یکبار در زندگی حرفش درست بود و آنها که سر میز شام گرم خوردن بودند نفهمیدند که چه نخ های نازکی از هر کلمه، از هر برخورد آنی، از هر حادثۀ جزیی، آویزان است و چگونه این رشته ها، مثل الیاف رنگین فرشی کیهانی در هم تنیده اند.
-جایی دیگر، گلی ترقی، نشر نیلوفر
اولین بار که اسم گلی ترقی به چشمم خورد در تیتراژ درخت گلابی(داریوش مهرجویی) بود که براساس داستان درخت گلابی ساخته شده بود.اواخر راهنمایی یا اوایل دبیرستان بودم که کتاب خاطره های پراکنده اش را خریدم و خواندم اما هیچ نفهمیدم،هیچ... و مانده بودم که این همه تعریف از داستانهای گلی ترقی برای چیست؟ یکی دو سال بعد که کتاب دو دنیا تازه در آمده بود و کلی تعریف و تمجید نثارش شده بود جوگیر شدم!!! و دوباره خاطره های پراکنده را خواندم و تازه فهمیدم گلی ترقی و داستانهایش هرکدام چه گنجی هستند.این روزها دایم به داستانهایش و شخصیتهای داستانهایش فکر می کنم.به انار بانو در داستان انار بانو و پسر هایش، به امیر علی در جایی دیگر، به پدر در داستان پدر و به گیتی خانم در آن سوی دیوار...
گلی ترقی نمی خواهد دوباره با داستانی با کتاب جدیدی روزگارمان را بسازد؟منتظرم.منتظریم؟
+
نوشته شده در
2007/2/21ساعت 18:24 توسط مسعود
|
۱-نشر چشمه، خ کریمخان زند، نبش میرزای شیرازی، شمارۀ ۱۶۷، تلفن ۸۸۹۰۷۷۶۶
۲-نشر ققنوس، انقلاب، خ شهدای ژاندارمری، شمارۀ ۲۱۵، تلفن ۶۶۴۰۸۶۴۰
۳-نشر نیلوفر، انقلاب، خ دانشگاه، تلفن ۶۶۴۶۱۱۱۷
۴-نشر مرکز، خ دکتر فاطمی، روبروی هتل لاله، خ بابا طاهر، شمارۀ ۸، تلفن ۸۸۹۶۵۰۹۸
۵-نشر افق، انقلاب، خ ۱۲ فروردین، خ شهید نظری غربی، شمارۀ ۱۸۱ و ۱۸۳، تلفن ۶۶۴۱۳۳۶۷
۶-نشر نی، خ کریمخان، نبش میرزای شیرازی، شمارۀ ۱۶۹، تلفن ۸۸۹۰۱۵۶۱
۷-نشر نگاه، انقلاب، خ ۱۲ فروردین، شمارۀ ۲۱، تلفن ۶۶۴۶۶۹۴۰
۸-نشر قطره، انقلاب، ابتدای وصال شیرازی، پلاک ۹، تلفن ۶۶۴۶۶۳۹۴
۹-نشر علم، انقلاب، روبروی دانشگاه تهران، شمارۀ ۱۳۹۲، تلفن ۶۶۴۶۸۹۳۸
۱۰-نشر نیلا، ولی عصر، بالاتر از زرتشت غربی، نبش نور بخش، بازارچۀ بهرام، کتاب پرچین، تلفن ۸۸۹۱۰۷۹۷
۱۱-نشر مروارید، انقلاب، روبروی دانشگاه، پلاک ۱۳۱۲، تلفن ۶۶۴۰۰۸۶۶
۱۲-نشر اختران، انقلاب، بازارچۀ کتاب، تلفن ۶۶۴۶۲۲۸۲
۱۳-نشر روزنه، خ مطهری، خ جم، خ حجت، شمارۀ ۳
۱۴-نشر هرمس،خ ولی عصر، بالاتر از میدان ونک، شمارۀ ۱۳۳۷، تلفن ۸۸۷۹۵۶۷۴
۱۵-کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان، خ خالد اسلامبولی، تلفن ۸۸۷۱۵۵۴۵
۱۶-نشر پنجره، خ سهروردی شمالی، میدان شهید قندی، شمارۀ ۲۱
۱۷-نشر کاروان، خ کارگر شمالی، نبش پمپ بنزین، خ سر تیپ فکوری، خ شهید صالحی، شمارۀ ۱۸
۱۸-شهر کتاب مرکزی، خ حافظ شمالی، نبش زرتشت شرقی، شمارۀ ۷۴۳، تلفن ۸۸۸۰۶۶۱۸
۱۹-نشر طرح نو، خ خرمشهر، خ نوبخت، کوچۀ دوازدهم، شمارۀ ۱۴، تلفن ۸۸۷۶۵۶۳۴
۲۰-نشر آگه، انقلاب، روبروی دبیر خانۀ دانشگاه، شمارۀ ۱۴۶۸، تلفن ۶۶۴۶۰۹۳۲
+
نوشته شده در
2007/2/21ساعت 13:45 توسط مسعود
|