تجربه های آزاد
عرصه های مکرر را می کاوم، هجرتی دوباره شاید...
اولین برخورد با این عکس خنده و بهت و حیرت را با هم دارد، بگذریم... هرکسی لابد تفسیر خودش را از این عکس دارد. عکس از اینجا پی نوشت: حق کشف این سایت و عکس ها و طرح های غریبش البته متعلق به سروش روحبخش گرامی است که در شماره جدید چلچراغ این سایت را معرفی کرده است. دو- به سبک خلاصه داستان بعضی فیلم ها: یک پروپوزال نانوشته، بیست صفحه ترجمه ی نیمه تمام که تا آخر هفته باید تحویل بدهم، سمینارهای درس خرد که برای امتحان باید بخوانم، کتابهای سنگینی که تا شب امتحان باید زیر و رویشان کنم، جزوه هایی که ناخوانده مانده اند، تردیدی که اینجا بمانم یا چند روزی بیایم تهران و بلیتی که هنوز قطعی نشده... این وسط یکی از اهالی همین وبلاگستان، یکی از همین همسایه های دیوار به دیوار تجربه های آزاد بدجور دلش هوای گرمای اینجا و خنکی کولر گازی ها را کرده است. امروز شروع بیست و شش سالگی است و می دانم تا بیست و هفت سالگی راه کوتاهی است، راهی به اندازه ی یک سال که به قدر چشم بر هم زدنی می گذرد. امشب اما دوست دارم تا خود صبح بیدار بمانم و با صدای فرهاد بخوانم: وقتی که من بچه بودم/ خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد... بخوان فرهاد، امشب تا خود صبح بخوان... می دانم هدفها مقدسند و باید به خاطرشان مبارزه کرد و رنج کشید، هنر و نظامی گری و کسب رفاه و توسعه به زندگی کسان معنا و اهمیت می بخشد. اما این طفلک ها توی شکم زندگی روزانه اند با غفلت از حقیقتی ساده و بدیهی- که از نهایت طبیعی بودن می شد فراموشش کرد - دم مرگ یادت آمد، که این زندگی فقط مال تو بود و هرگز تکرار شدنی نبود.* * در این هوا/ جواد مجابی/ نشر ققنوس دقیقا از دو هفته ی پیش که مجله ی فیلم شماره ویژه بهار را خریدم هربار که اینجا آمدم می خواستم بگویم که این شماره را که به نظرم یکی از بهترین شماره های چند وقت اخیر مجله ی فیلم است از دست ندهید و فراموشم می شد. حالا که احتمالا همین امروز و فردا شماره خرداد مجله ی فیلم بیرون می آید یادم آمده که بگویم تا دیر نشده شماره ی ویژه ی بهار مجله ی فیلم را بخرید و بخوانید.علاوه بر سه گفتگوی خواندنی که این شماره با مهران مدیری، پیمان قاسم خانی و مهدی هاشمی دارد مطلب جالبی هم درباره ی بهترین فیلم های مستند سال دارد که معمولا امکان تماشایشان خیلی کم فراهم می شود و خواندن نکته هایی درباره ی هرکدام از این فیلم ها غنیمت است. بین سه گفتگویی که انجام شده گفتگوی نیما حسنی نسب با پیمان قاسم خانی از همه خواندنی تر است بخصوص که ابتدای گفتگو نیما حسنی نسب از قول پیمان قاسم خانی تعریف مزه ی شکلات Ritter Sport با طعم ماست و توت فرنگی را کرده که من هم پیشنهاد می کنم علاوه بر شماره ی ویژه ی بهار مجله فیلم این یکی را هم امتحان کنید.
چهار صبح: ساعت زنگ می زند و بیدار می شوم.
پنج صبح: می رسم فرودگاه.
تابلوی پرواز ها: پرواز اهواز به علت بدی هوای مقصد با تاخیر انجام خواهد شد.
تا شش و نیم هیچ خبری نمی شود.
شش و نیم صبح: بلندگوی فرودگاه اعلام می کند: پرواز پنج و چهل و پنج دقیقه ی اهواز به علت بدی هوای مقصد تا اطلاع ثانوی تاخیر دارد، لطفا سالن پرواز را ترک نکنید.
هفت و ده دقیقه ی صبح: پرواز هفت و ده دقیقه ی اهواز مسافر پذیرش می کند.
زمزمه هایی بین مسافرین در مورد کنسل شدن پرواز پنج و چهل و پنج دقیقه می شنوم.
دفتر فروش، پرواز را به طور قطع کنسل اعلام می کند ولی اطلاعات پرواز هم چنان به ماندن مسافرین در فرودگاه تاکید می کند.
هفت و سی دقیقه ی صبح: پرواز هفت و ده دقیقه پذیرش مسافران را تعطیل می کند و بار های مسافرین را بر می گرداند.
هشت صبح: اطلاعات پرواز اعلام می کند: با عرض پوزش به اطلاع مسافرین می رساند پرواز هواپیمایی فارس ایر به اهواز به علت بدی هوای مقصد کنسل شد، لطفا برای ابطال بلیت به دفتر فروش مراجعه کنید.
به امتحان فردا صبح فکر می کنم.
هشت و ده دقیقه ی صبح: اسم ام را در لیست انتظار پرواز های بعدی می نویسم. نفر سی و هفت ام برای پرواز هفت و ده دقیقه به اهواز و نفر چهل و دوم برای پرواز هفت وسی دقیقه ی ماهشهر.
هشت و سی دقیقه ی صبح: اس ام اس می رسد: نمونه ی سوالات امتحان فردا را ایمیل کردم، با عرض پوزش از تاخیر... (بعد از دو هفته پیگیری من البته!)
به این فکر می کنم که چه خوب که امتحان فردا عملی است و سوالات کتبی بیشتر حکم خالی نبودن عریضه را دارند.
هشت و چهل و پنج دقیقه ی صبح: اطلاعات پرواز اعلام می کند: پرواز کیش ایر به مقصد ماهشهر به علت بدی هوای مقصد کنسل شد.
اولین تیر به سنگ می خورد.
هشت و پنجاه دقیقه ی صبح: از اطلاعات پرواز می پرسم، جواب نه است. مهرآباد کافی نت ندارد.
از دفتر فارس ایر می پرسم که برای پرواز بعد از ظهر اولویت با مسافران پرواز صبح است؟
لیست انتظار ندارند و جوابشان منفی است.
نه و ده دقیقه ی صبح: پرواز هفت و ده دقیقه ی هواپیمایی ساها هم کنسل اعلام می شود.
تیر دوم هم به سنگ می خورد.
نه و بیست دقیقه ی صبح: با 139- اطلاعات رجا - تماس می گیرم، تا هفت تیر برای اهواز جای خالی ندارند.
به بلیت قطاری فکر می کنم که دیروز کنسل کردم.
نه و سی و پنج دقیقه ی صبح: فرودگاه به آزادی... آزادی به ترمینال جنوب...
ده و چهل دقیقه ی صبح: ترمینال جنوب می رسم، بلیت اتوبوس برای سه بعداز ظهر گیرم می آید.
یازده و ده دقیقه ی صبح: حوالی انقلاب دنبال کافی نت می گردم که سوال ها را پرینت بگیرم. مغازه های اطراف میدان انقلاب برق ندارند. تا چهاراه ولی عصر با یک ساک و کوله پشتی پر از کتاب و جزوه پیاده می روم تا به کافی نتی برسم که برق دارد و سوال ها را پرینت بگیرم.
یازده و پنجاه دقیقه ی صبح: کوله پشتی ام را توی کافی نت جا گذاشته ام، بر می گردم دنبال کوله پشتی.
دو ی ظهر: ترمینال جنوب هستم، روی یکی از صندلی ها می نشینم و سوال ها را می خوانم.
سه و سی و پنج دقیقه ی ظهر: اتوبوس هنوز حرکت نکرده، اعتراض یکی از مسافرین با جواب تند راننده مواجه می شود.
سه و چهل و پنج دقیقه ی ظهر: اتوبوس تازه راه می افتد و هیچ کس بابت تاخیر اعتراضی نمی کند، همه ساکت و آرام توی صندلی ها یمان نشسته ایم و فیلمی را که برایمان انتخاب کرده اند تماشا می کنیم.
چه فیلمی؟ یکی از اکشن های پویا فیلمی با شرکت « جمشید هاشم پور » به نقش « قهرمان طاس بزن بهادر » و « جهانبخش سلطانی » به نقش « پلیس مهربان »
دیالوگ طلایی:
- حال زخمی چطوره؟
- زیاد تعریفی نداره.
- زود خوب میشه؟!!!
وسط های فیلم خوابم می برد.
نزدیک به شش بعد از ظهر: فیلم را عوض می کنند این بار محاکمه ی « ایرج قادری »... این یکی را تا آخر با لذت تماشا می کنم.
تا خود صبح خوابم نمی برد. صبح از چهاراه آبادان مستقیم به خانه به زیر دوش و از آنجا مستقیم به دانشگاه به جلسه ی امتحان، وسط جلسه ی امتحان خوابم می گیرد.
یک- تازه: دوره ی قبلی ماهنامه تازه با حمایت سازمان فرهنگی، هنری شهرداری تهران و سردبیری سید علی میر فتاح در قطع بزرگ و مطالب خواندنی و پر وپیمان منتشر می شد ولی بعد از سه یا چهار شماره انتشار ماهنامه متوقف شد و بعد از مدتی حالا چند ماهی است که دوره ی جدید مجله به سردبیری بهروز افخمی منتشر می شود و ظاهرا تکیه مجله هم بیشتر به نام بهروز افخمی است طوری که در شماره ی جدید مجله نام افخمی به عنوان سردبیر روی جلد هم آمده است. به گفته ی خود افخمی در سرمقاله دوره جدید مجله، تازه بیشتر می خواهد به هنر داستان سرایی در تمام صورت های آن بپردازد و داستان های خوب را در هر عرصه ای(فیلم، تلویزیون، ادبیات و حتی نقاشی) به خواننده معرفی کند. و حسین یاغچی دبیر تحریریه مجله، هدف اصلی تازه را پرداختن به ستاره های امروز جامعه ایران دانسته و نظریات مشتری و نیاز های او را اولویت های اصلی تازه دانسته است.
تازه در هر شماره مطالب خود را به بخش هایی مثل سر مقاله، ستاره ها، سینما، موسیقی، گزارش جلد، فیلم ماه، ادبیات، گفتگو، تئاتر تقسیم می کند. شماره ی سوم تازه مهران مدیری، هنگامه قاضیانی، اصغر فرهادی و بهاره رهنما را به عنوان ستاره های ماه انتخاب کرده است و در بقیه صفحات هم مطالبی مثل گفتگوی حامد بهداد با افسانه بایگان، مطالبی در مورد دستمزد های ستاره های سینمای ایران، حواشی خبر حضور «انیو موریکونه » به عنوان آهنگساز فرزند صبح، پرونده ی فیلم خون به پا می شود، بررسی دیوانه وار رومن پولانسکی، یاداشت هایی درباره ی بولگاکف و ترجمه ی آثارش، گزارشی از پشت صحنه ی سریال جدید بهروز افخمی و گفتگوهایی با محمد رضا لطفی، ناصر ملک مطیعی و اکبر گلپا دارد. تازه یک سایت اینترنتی هم دارد که در حال احداث می باشد.
آخرین شماره ی منتشر شده: تازه/ دوره ی جدید/ شماره سوم/ خرداد 87/ 68 صفحه/ هزار تومان
دو- رویش: رویش که نیمه اول هر ماه منتشر می شود نام رضا رشید پور را به عنوان سردبیر همراه خود دارد و آن طور که از عنوان مجله می آید قرار است نشریه خبری، تحلیلی و اطلاع رسانی باشد و به متن و حاشیه ی مسایل فرهنگی بپردازد. در طول هشت شماره ای که از عمر مجله می گذرد لوگو و قطع مجله تغییر کرده و به گمانم رویش هنوز جا برای بهتر شدن دارد هرچند که مطالب خواندنی هم کم ندارد.
شماره ی هشت رویش این مطالب را در خود دارد: بیلبرد که به فعالیت چند چهره ی شاخص ماه می پردازد، سه در سی که 90 خبر مهم هفته های قبل را مرور می کند، اخبار قابل تکذیب، بازتاب مصاحبه های رضا رشید پور با چهره های مختلف که در صفحه ای با نام غیر قابل چاپ منتشر می شود، متن کامل گفتگوی رضا رشید پور با مهران مدیری، گزارشی درباره ی صداهای گمشده در موسیقی ایران، پرونده ای برای انقلاب همراه با گفتگو و یادداشت هایی از رییس دفتر جماران، محمد هاشمی رفسنجانی، مهدی کروبی، سید محمد خاتمی، علی اشراقی، بهروز افخمی و عبدالرضا اکبری، گفت و گو با منوچهر هادی کارگردان فیلم قرنطینه، گزارشی درباره ی سرنوشت کودکان بازیگر سینمای ایران، پیشنهاد فیلم، کتاب و موسیقی از طرف نویسندگان رویش، گزارش پشت صحنه ی چارچنگولی فیلم جدید سعید سهیلی و چندین مطلب دیگر...
آخرین شماره منتشر شده: رویش/ شماره هشتم/ پانزدهم خرداد 1387/ 1000 تومان
سه- نگاره: نگاره یک هفته نامه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در زمینه گردشگری است که ظاهرا فعلا به صورت ماهانه منتشر می شود. ناشر نگاره خبرگزاری غیر دولتی میراث فرهنگی و سردبیر آن هم نسرین تخیری است. نگاره همراه صفحات فارسی در انتهای مجله مطالبی هم به زبان انگلیسی دارد. مطالب نگاره معمولا به قسمت های کوله پشتی، اکوتوریسم، داستان یک شهر، دیگر سو و پایانه تقسیم می شوند. اگر اهل سفر و گردش هستید خواندن نگاره را فراموش نکنید. در سرمقاله شماره اول مجله از قول سردبیر آن این طور نوشته شده: این همه دم از مزایای چهار فصل بودن، تنوع بی نظیر زیستی، امکانات زیارتی و چه و چه ایران می زنیم و گردشگری را یکی از مهم ترین ظرفیت های جایگزین نفت می نامیم و می خواهیم تا 17 سال دیگر بیست میلیون گردش گر را به ایران بیاوریم اما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.
شماره ی آخر نگاره این مطالب را در خود دارد: خاطرات حسن سربخشیان از همراهی با کاوه گلستان در جنگ عراق، پشت پرده سفر های دیپلماتیک با محمد علی ابطحی، پیشنهاد فیلم سفر و کتاب سفر، روایتی از غوغای اردیبهشت در ایران، دوچرخه سواری در کوهستان، پیشنهاد سفر، سور هفت رنگ در رستوران های شهر دبی و گزارشی از وضعیت حمل و نقل در نوروز 1387.
آخرین شماره منتشر شده: نگاره/ شماره 6و7/ شماره پیاپی 28و29/ فروردین و اردیبهشت 1387/ 64 صفحه/ 1000 تومان
چهار- مشق آفتاب: مشق آفتاب یک دو هفته نامه است که با مدیر مسئولی امیر رضا خادم و سردبیری مینا اکبری در زمینه های ورزشی و فرهنگی منتشر می شود. مطالب مشق آفتاب بخش های جامعه، حقوق، هاله های خبری، ادب و هنر، گردشگری و ورزش در بر می گیرد. شماره ی جدید مشق آفتاب مطالبی مثل گزارشی در مورد قطعی مکرر برق و علل خاموشی های اخیر، پرونده ای درباره ی نرخ اجاره مسکن، گزارشی درباره ی سرمایه گذاری ایرانیان در امارات، گشت و گذاری در پشت صحنه ی کار جدید بهرام بیضایی، گزارشی از کتاب های منتظر چاپ در وزارت ارشاد، سفرنامه مهناز افشار به آفریقای جنوبی، سفرنامه ی گرگان سید علی میر فتاح، گفت و گو با افشین قطبی و... را در خود دارد.
آخرین شماره منتشر شده: مشق آفتاب/ شماره 5/ نوزده خرداد 1387/ 800 تومان
پنج- سینمای پویا: یک ماهنامه ی سینمایی دیگر که شرکت جوانه پویا به سردبیری شاهین امین منتشر می کند و در هر شماره یک دی وی دی از محصولات جوانه پویا همراه مجله است.سینمای پویا در دو بخش سینمای ایران و جهان مطالبش را منتشر می کند که دبیر بخش سینمای ایران، رامک صبحی و دبیر بخش سینمای جهان، امیر صدری هستند.
شماره ی آخر سینمای پویا گفت و گو با حبیب رضایی درباره ی بازی و بازیگردانی در سینمای ایران، گزارش تصویری کتاب قانون ٍ مازیار میری، چهره های روز در فیلم های روی پرده، گفت و گو با پریسا بخت آور و فرشته طائر پور، یادداشت منصور ضابطیان از یک روز در نیویورک با امیر نادری، مطالبی درباره ی ایندیانا جونز 4 و.... را در خود دارد.
آخرین شماره ی منتشر شده: سینمای پویا/ شماره 6/ خرداد 1387/ 100 صفحه/ هزار و پانصد تومان
مجله های دیگری مثل زندگی مثبت با آن قطع کوچک که قرار است یک ریدرز دایجست ایرانی باشد و زندگی ایده آل که مجله سلامت و سبک زندگی است را هم برای خواندن پیشنهاد می کنم، شما هم اگر مجله ی تازه ای می شناسید پیشنهاد کنید.

یک- زمانی برای رفتن/ حبیب ترابی/ نشر چشمه/ چاپ اول: پاییز 1386/ سیصد و چهل و دو صفحه/ چهار هزار تومان
داستان در آبادان پیش از انقلاب اتفاق می افتد، راوی داستان یک راننده ی تاکسی است که در خیابان های آبادان دهه ی پنجاه می چرخد و در یکی از همین چرخیدن ها با مهوش آشنا می شود و رابطه ی این دو و شب نشینی های نادر و دوستانش داستان را پیش می برند. داستان یکجوری آرام و کند پیش می رود و تو را مطمئن می کند که انتهای داستان جز با فاجعه ای نباید پایان بپذیرد و وقتی اواخر داستان مهوش صحبت از فیلم گوزن ها و سینما رکس می کند یقین پیدا می کنی که باید برای فاجعه ی انتهای کتاب آماده باشی. عمده ی تکیه داستان بر دیالوگ و گفتگوی بین شخصیت هاست و جالب اینجاست که اغلب گفتگوها به زبان محلی نوشته شده اند و همین خواندن داستان را برای کسی که با بعضی اصطلاحات و واژه ها آشنا نباشد مشکل می کند هرچند اغلب این واژه ها و اصطلاحات در پانویس کتاب توضیح داده شده اند.
- ئو سالل... روزگار روزگار بدی بید، به قول خومونل هر کی بید. بچه سال بیدم، ولی تقریبا همه چی یادم ئیای . ا جنگ گپو و ئومدن سربازل انگلیسی تا جریان آذربایجان و فرقه ی دمکراتش و ئو حزب بوزیل بعدش. تو همی روزل... زدن و شاه ترور کردن. ئی یکی بختر ا بقیه ی چیل یاد دارم. هنی نرفته بیدم سر بوزی که بین مردم چو افتاد، طرف شاه تیر انداختن. راس یا دروغ ... فوری ئی کار به ناف حزب توده بستن و بند و بساط توده ای یل که با رفتن رضا شاه سی خوشون دفتر و دستک درست کرده بیدن، به هم زدن.

دو- پیرمردی که داستانهای عاشقانه میخواند/ لوئیس سپولودا/ ترجمه ی محمد شهبا/ نشر هرمس/ چاپ اول 1383/ صد و چهار صفحه/ هشتصد تومان
از آن کتاب های کوچک خوشمزه است که می توان خیلی راحت در یک نشست خواند. یکجور هایی فضای عجیب و راز آمیزی دارد، شبیه بیشتر داستان هایی که ریشه در آمریکای لاتین دارند. توصیف و فضا سازی های کتاب فوق العاده اند. داستان در دل یک جنگل اتفاق می افتد و نگاه دل سوزانه ای به محیط زیست دارد. ظاهرا خود نویسنده فضای داستان را از نزدیک احساس کرده، طوری که در ابتدای کتاب آورده شده، مدت ها در جنگل های آمازون برای یونسکو کار می کرده است. ترجمه کتاب هم به نسبت خوب است.
حالا آن جا یکی از آن هم شنگولان، به یاد ما می افتد.
ستاره ای از شیب نیلی می لغزد بر صورتی دوشیزه.
پرهیب ات بر این کویر در آرزوی که سرگردان ماند؟
از فاصله های نوری خود را می دزدم تا این جا.
حبس می کنم هیولا را در معنایی دشوار.
گریز گاهی مجو
از نور ناگریزی
ای ظلمتی که من بودی.
خروس به آخرین نوبت می خواند، صداش گرفته.
اژدها به عادت بیدار می شود.
این ناشتائی ناچیز تر از اشتهای ماست.
خواب می دیده ام
که جهان را به دم در کشیده ام.
نور گرسنگی و معرفت
مرا دم به دم
کم رنگ تر کرده است چنان
که از کویر باز نشناسدم کسی
جز اژدهایی فرو افتاده از فواصل نوری.*
* جواد مجابی
انگار نمی دانند که هر از گاهی همه چیز برای تو از معنا تهی می شود، سوال های بی جواب جان می گیرند و گذشته های بد هجوم می آورند... نمی دانند.
می دانیم که تو خسته شده بودی و حالا می خواهی استراحت کنی... من مدتها بود که برای فرار از خستگی ها پی فرصتی بودم که « یک عاشقانه ی آرام » ات را دوباره بخوانم و حالا تو استراحت می کنی و من همچنان پی فرصتی برای رفع خستگی ها می مانم...
مرتبط: نادر ابراهیمی به یک عاشقانه ی آرام پیوست.
اما این پرسش، پرسش خوبی است. زیرا رمان و شعر نه آواز پرنده اند و نه منظره ی فرو نشستن آفتاب در افق، چرا که رمان و ادبیات نه تصادفی بوجود آمده اند و نه زاییده طبیعت اند. این دو حاصل آفرینش انسانند، بنابراین جای این دارد که بپرسیم چگونه و چرا پدید آمده اند و غایت آنها چیست و چرا این چنین دیرنده و پایدارند.*
* چرا ادبیات/ ماریو بارگاس یوسا/ ترجمه ی عبدالله کوثری/ لوح فکر


خسته شدم از این که هیچ کدامشان مدت هاست دیگر پیشنهاد تازه ای برای خواندن ندارند و مدام باید منتظر اتفاق ها باشم، منتظر جرقه هایی که هر از گاهی شاید از راه برسند و هربار باید آن قدر آهسته آهسته خواند و مزه مزه شان کرد از ترس این که شاید به این زودی ها تکرار نشوند.
خسته شدم این قدر که از مجوز نگرفتن کتابهایتان شنیدم و غصه خوردم که چرا باید برای خوانده شدن قصه هایتان هم اجازه بگیرید؟
خسته شدم این قدر که همه گفتند: « کجا داریم زندگی می کنیم؟ کجا که انگار هر روز یک تکه از فرهنگ حذف می شود؟ »
جای خالی « دنیای تصویر » و « هفت » بدجور توی ذوق می زند... راستی ما کجا زندگی می کنیم؟
| Design By : Night Skin |

