تجربه های آزاد
عرصه های مکرر را می کاوم، هجرتی دوباره شاید...
چه ابرهای سیاهی در انتظار روز مهمانی خورشیدند.*
* فروغ فرخزاد
- به نام خدا، من .... هستم.
- کار ِ تون چیه؟
- لیسانس دارم.
یک. ریسمان باز (مهرشاد کارخانی): ریسمان باز دومین فیلم مهرشاد کارخانی بعد از فیلم هنوز به نمایش درنیامده ی گناه من است. ریسمان باز با یک موقعیت دراماتیک خاص و کمتر دیده شده یعنی رساندن یک گاو بوسیله ی دو کارگر کشتارگاه از کشتارگاهی در اطراف تهران به یک مغازه ی قصابی در شهرک غرب و تکیه بر دوبازیگر اصلی فیلم- پژمان بازغی و بابک حمیدیان- برش هایی از زندگی طبقات مختلف در تهران امروز را نشان می دهد و با قرار دادن یک گاو در کنار دو شخصیت اصلی و ارتباط میان آنها قصد دارد به یک نوع شناخت آدم های داستان برسد.
نیمه ی اول فیلم که بیشتر در کشتارگاه می گذرد، بیشتر قوت خود را از ترسیم فضای خشن کشتارگاه می گیرد و ممکن است برای بیننده کمی آزار دهنده باشد، به ویژه که صحنه های ابتدایی فیلم ریتم کندی هم دارد. اما از جایی که سفر دو قهرمان اصلی به تهران آغاز می شود، روایت اصلی فیلم هم آغاز می شود و این جاست که تضاد بین زندگی شهری و محل زندگی دو قهرمان اصلی فیلم و بیگانگی آنها با محیط شهر، خودش را نشان می دهد.
سکانس فرار گاو و بعد تعقیب و گریزش در شهرک غرب به عقیده ی من یکی از بهترین سکانس هایی است که این چند وقت اخیر در فیلم های ایرانی دیده ام.
پی نکته: ریسمان باز در جشنواره ی فجر فقط در بخش مهمان شرکت داشت ولی همین دوشب پیش در جشن خانه ی سینما جایزه ی بهترین بازیگر نقش دوم مرد برای بازی در ریسمان باز به بابک حمیدیان داده شد.
دو. فرزند خاک (محمد علی باشه آهنگر): فرزند خاک اگر نگوییم فیلم فوق العاده ای است ولی از بسیاری آثار اکران شده ی امسال فیلم بهتری است و حتی می توان از آن به عنوان یک اتفاق در سینمای دفاع مقدس نام برد. محمد علی آهنگر پیش از فرزند خاک دو فیلم دیگر ساخته بود که اولی-نیمه ی گمشده- فقط امکان نمایش از تلویزیون را پیدا کرد و دومی که فیلمی نیمه مستند و نیمه داستانی بود-نبات داغ- هیچ وقت امکان اکران پیدا نکرد. فرزند خاک قوت خودش را از تصاویر و مفاهیمی می گیرد که پیش از این در فیلم های جنگی ندیده بودیم و حالا وقتی در همان اوایل فیلم دوربین با یک تراولینگ از کنار میزهایی که پر اند از جنازه ها و قطعه های استخوان های یافت شده ی مفقودین جنگ می گذرد و آدم هایی را می بینیم که بر سر ایرانی و عراقی بودن جنازه ها با هم چانه می زنند مبهوت می مانیم. فرزند خاک هم روایت سفر میناست برای رسیدن به جنازه ی شوهرش و همراهی اش با گونا زنِ کردِ عراقی که از راه پیدا کردن جنازه ی شهدای جنگ و فروختن اش به طرف ایرانی روزگار می گذراند و عجیب که مهتاب نصیرپور در نقش گونا خوش می درخشد انگار که از همان اول یک زن کرد عراقی بوده که کاری جز پیدا کردن جنازه ها ندارد و حیف که بازی شبنم مقدمی به قوت بازی نصیر پور نیست.
فرزند خاک از آن دسته فیلم هاست که چند بار باید تماشایشان کرد تا تلخی ِ فیلم و حرفی که می زند در وجودت ته نشین شود.
پی نکته: فرزند خاک در جشن خانه ی سینمای امسال جایزه ی بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش دوم زن برای مهتاب نصیر پور را گرفت، پیش از این در جشنواره ی فجر هم نصیر پور سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را گرفته بود.
سه. مینای شهر خاموش (امیر شهاب رضویان): مینای شهر خاموش سومین فیلم امیر شهاب رضویان و اولین فیلم اوست که اکران می شود. مینای شهر خاموش رابطه ی سه نفر از سه نسل مخالف را روایت می کند،قناتی(عزت ا... انتظامی)، دکتر پارسا(شهباز نوشیر) و بهرامی(صابر ابر). که دو نفر از این سه هرکدام به نوعی در جوانی در رسیدن به معشوق ناکام مانده اند و سومی هم در رابطه با نامزدش دچار مشکل است. فیلم از هامبورگِ آلمان شروع می شود و بعد در خرابه های بم به انتها می رسد و به نوعی به نظر می رسد که شیکی و مدرن بودن فضای آلمان در تضاد با ویرانی بم قرار می گیرد ولی کارگردان در میان خرابه های بم هم به دنبال زندگی و عشق می گردد. فیلم از الگوی سفر پیروی می کند و حرکت شخصیت های اصلی زمینه ای برای رجعت به گذشته می شود و به نوعی پرده از ارتباط بین قناتی و دکتر پارسا برمی دارد. مینای شهر خاموش در صحنه هایی به شدت من را به یادِ خیلی دور، خیلی نزدیک می انداخت و حتی بازی شهباز نوشیر هم به نوعی یادآور بازی مسعود رایگان در همان فیلم است.
پی نکته: بازی خوب عزت ا... انتظامی در جشنواره ی دو سال پیش برایش یک سیمرغ بلورین افتخاری به ارمغان آورد. صابر ابر هم در جشن خانه ی سینمای پارسال تندیس بهترین بازیگر نقش دوم مرد را برای بازی در مینای شهرخاموش گرفت.
چهار. روز برمی آید (بیژن میر باقری): روز برمی آید، دومین فیلم بیژن میرباقری بعد از فیلم ما همه خوبیم و اقتباسی است از نمایشنامه ی دوشیزه و مرگ آریل دورفمان که رومن پولانسکی هم از روی این نمایشنامه فیلمی ساخته است. روز برمی آید ابتدا برای نمایش در تلویزیون ساخته شد ولی بعد گروه سازنده تصمیم گرفت که فیلم را برای اکران در سینماها آماده کند و حالا بعد از دو سال که از نمایش فیلم در جشنواره می گذرد فیلم روی پرده آمده است.
میرباقری داستان نمایشنامه ی دورفمان را به سال های اول انقلاب برده، محل وقوع داستان را ویلایی در اطراف تهران انتخاب کرده و ارتباط میان یک زندانی سیاسی و بازجوی سابقش را محور فیلمش قرار داده است.فیلم با حضور فقط سه کاراکتر اصلی (فروغ، جلال و مهندس دانشور ) و یک کاراکتر فرعی (پلیس) پیش می رود و با توجه به فضا و شخصیتهای محدود داستان، یادآور کار قبلی میرباقری هم هست.
فیلم با توجه به موضوعی که دارد خیلی راحت می توانست به دام شعارزدگی بیافتد و بیننده را هم دچار کسالت کند ولی میرباقری و همکار فیلمنامه نویسش با مطرح کردن مساله قدرت با هوشمندی از دام شعارزدگی گذشته اند. روز برمی آید با توجه به منبع اقتباسش و فیلم قبلی فیلمساز می توانست خیلی بهتر از چیزی که هست باشد ولی درحالت فعلی هم تماشاگر را تا لحظات آخر روی صندلی سینما نگه می دارد و درآخر هم تماشاگر را ناراضی از سالن بیرون نمی فرستد.
شما هم درباره ی این فیلم ها بنویسید...
«عمو جان در جایی خوانده بود که تمام اتفاقات عالم به هم مربوط است خواسته
بود در این باره اظهار نظر کند اما بهش مجال حرف زدن نداده بودند. و
لیکن، برای یکبار در زندگی حرفش درست بود و آنها که سر میز شام گرم خوردن
بودند نفهمیدند که چه نخ های نازکی از هر کلمه، از هر برخورد آنی، از هر
حادثۀ جزیی، آویزان است و چگونه این رشته ها، مثل الیاف رنگین فرشی
کیهانی در هم تنیده اند.»
انگار که هرلحظه بیشتر از قبل این نخ های نازک به هم گره می خورند.
راوی اغلب داستان ها یک زن است و داستان ها هم بیشتر به شیوه ی اول شخص روایت می شوند. گویی که ما تماشاگرانی هستیم که شخصیت های کتاب قصه ی زندگی شان را برایمان تعریف می کنند.
در داستان اول مجموعه، ماشین کنترلی، راوی داستان ورود همکار جدیدی به محیط کار و نوع رابطه اش با او را برای خواننده تعریف می کند. در داستان دوم مجموعه که نامش را به کتاب هم داده است مادری از تنهایی خودش برای خواننده حرف می زند و در داستان سوم مجموعه، مرد شکلاتی، راوی در تلاش برای نوشتن داستانی است و چند واقعه ی دیگر نیز همزمان با نوشتن داستان روایت می شوند.
متفاوت ترین داستان مجموعه، آخرین داستان کتاب است که نام این یک هفته را برخود دارد واین بار راوی داستان مردی است که با اتفاقی عجیب روبرو می شود و داستان هم پایانی تکان دهنده دارد.
به گمانم از خواندن کتاب پشیمان نشوید، چون نویسنده هم بیشتر از این که دنبال بازی های تکنیکی باشد می خواسته داستان روایت کند و این روزها خواندن مجموعه داستانی که نویسنده دنبال لذت روایت باشد غنیمتی است.

همیشه قهوه را تلخ می خورم/ فری رز جلال منش/ نشر چشمه/ هفتاد و دو صفحه/ هشتصد تومان
مرتبط: نارون های خشک شده/ فری رز جلال منش
* کافکا در کرانه/هاروکی موراکامی/ ترجمه ی مهدی غبرایی
پی نوشت: همین الان این وبلاگ را پیدا کردم و آن طور که این جا نوشته شده قرار است همشهری جوان سه هفته منتشر نشود و بعد از سه هفته با انتشار یک ویژه نامه مجددا کارش را شروع کند.البته این که واقعا همشهری جوان دوباره منتشر می شود یا نه؟ و این که پشت پرده ی این توقیف موقت سه هفته ای چه خبر است را فقط خدا می داند و بس.
اجاره نشین ها، باشو غریبه کوچک، مادر، ناخدا خورشید، هامون، ناصرالدین شاه آکتور سینما، بچه های آسمان، قصه های مجید، حاجی واشنگتن، درخت گلابی، سفر به چزابه، نیاز، بودن یا نبودن، دندان مار، مرگ یزدگرد، مهمان مامان، شوکران، مهاجر، خانه دوست کجاست؟ و مادیان.
یک: در این که پرونده ی مجله ی فیلم برای اصطلاح تازه تاسیس « سینمای ملی » خواندنی از کار درآمده شکی نیست، ولی من یکی هنوز تعریف سینمای ملی را نفهمیده ام! این که سینمای ملی کدام است و غیر ملی کدام؟ سینما سینماست دیگر، نمی دانم چرا ما اصرار داریم مدام اصطلاحات تازه ای از خودمان اختراع کنیم و سینما را به انواع اقسام گونه ها طبقه بندی کنیم : سینمای هنری، سینمای معنا گرا، سینمای بدنه و اخیرا هم سینمای ملی.
دو: هرکدام این فیلم ها می تواند در نظرخواهی ِ مربوط به بهترین فیلم های سه دهه ی اخیر هم جا بگیرد، بنابراین دیگر ضرورت وجود اصطلاحی به نام سینمای ملی را متوجه نمی شوم؟
سه: نکته ی دیگر حضور فیلم مادیان در این نظرخواهی در رتبه ی آخر است، علی ژکان، کارگردان مادیان در هیچ کدام از ساخته های بعدی توفیق مادیان را تکرار نکرد ولی این فیلم هم چنان در بیشتر نظرسنجی های مربوط به انتخاب بهترین فیلم های بعد از انقلاب جایگاه ویژه ی خودش را حفظ کرده و البته سینمای ایران پر است از کارگردانانی که هیچ وقت توفیق فیلم های اولیه را تکرار نکردند و آدم گاهی می ماند که پس آن همه خلاقیت و استعدادِ روزهای اول کجا رفت؟
مرتبط: بخشهايي از پرونده مفصل و خواندني ماهنامه "فيلم" درباره موضوع «سينماي ملي ايران»
ور گفت که شد، چنان که بایست نشد
این سان که به دستِ رد به دورت افکند
کس در پی خواریت ازین دست، نشد!*
* سیمین بهبهانی
البته اگر کسی که کتاب را نگه داشته زحمت ورق زدن صفحات را هم بکشد که دیگر معرکه است.
فرصت تحویل فرم اطلاعات اقتصادی به هیچ وجه تمدید نخواهد شد.
یکشنبه/ ده شهریور/ همان بخش خبری:
فرصت تحویل فرم اطلاعات اقتصادی یک روز ِ دیگر تمدید شد.
پی نوشت: هی می خواهم غر نزنم ها، نمی شود!
« ورود تنقلات و نوشیدنی به سالن سینما ممنوع است. »
یکی از بچه ها بهانه می گیرد که: «مامان چیپس ها رو باز کن می خوام بخورم.» و مامان هم در جواب می گوید: «بذار چراغا خاموش بشه، اونوقت بهتون چیپس و رانی میدم بخورین. الان اگه بدم بهتون آقاهه می بینه و میاد ازمون می گیره.» و یواشکی چیپس ها را باز می کند و توی یک کیسه ی بزرگ خالی می کند و حتی به من هم تعارف می کند. دیدن مینا همراه می شود با صدای چیپس خوردن و رانی نوشیدن و پاستیل جویدن دو بچه ی کوچک آن هم در یکی از سالن های آزادی که ورود تنقلات و نوشیدنی به سالن ممنوع است.
2. رفته بودم پارک کوچکی که نزدیک خانه است برای هواخوری، چند تا پسر جوان و نوجوان هم چند صندلی آن طرف تر نشسته بودند. نه قیافه های عجیب و غریبی داشتند و نه کار خاصی می کردند. خانمی با دو تا دختر جوان آمد و رو به پسر ها گفت: «من با دو تا دخترم می خوایم یک ساعتی توی پارک بشینیم ولی حضور شما مزاحم ماست، در ضمن اگ شوهرم بیاد و شما رو اینجا توی پارک ببینه برای ِ من دردسر درست می شه... البته حضور شما هیچ اشکالی نداره، اشکال از من و شوهرمه... حالا با عرض معذرت خواهش می کنم از پارک بیرون برید تا ما چند لحظه ای رو اینجا با آرامش بشینیم.»
جوان ها خیلی راحت بلند می شوند و از پارک بیرون می روند.
| Design By : Night Skin |


