امروز روز خوبی نبود، آخر از همه با تو صحبت کردم، عصبانی بودم، عصبانی تر شدم از دستِ تو آن قدر که عادت داری همه چیز و همه کس را با متر و معیار خودت بسنجی، خط کشی کنی و نظریه بدهی، از این که عادت داری همه چیز و همه کس را با هم مقایسه کنی. می خواستم همان موقع به خودت بگویم اما نگفتم...
می خواستم بروم کتابفروشی دیدم که حوصله ی حرف های تکراری شان را ندارم، مثل همیشه ادبیات آمریکا این طور است و ادبیات ایتالیا این طور، آمریکای لاتین این طور است و آن طور و چه و چه... نرفتم.
آمدم اینجا و این پست را نوشتم که مطمئنم تو نمی خوانی اش.
+
نوشته شده در
2008/10/8ساعت 18:11 توسط مسعود
|
تازه رسیده اید خانه، خسته اید از یک روز پر کار ، گرسنه اید و هیچ چیزی برای خوردن در خانه ندارید. در یخچال را باز می کنید و دنبال خوردنی می گردید... چند تکه کلم بروکلی توی یخچال دارید و یک بسته قارچ... برای شروع
عالی است.
بروکلی ها را از هم جدا کنید و زیر آب خوب بشورید، قارچ ها را زیر آب سرد بگیرید و بعد قطعه قطعه کنید. ماهی تابه را روی گاز بگذارید و کمی روغن زیتون اضافه کنید، چند حبه سیر را پوست بگیرید و توی تابه بیاندازید، اول بروکلی و کمی بعد قارچ ها را اضافه کنید و تفت دهید. به ده دقیقه نرسیده صاحب یک غذای خوشمزه شده اید. توی این فاصله هم حتما دست و رویتان را شسته اید و لباس هایتان را عوض کرده اید. تلویزیون را خاموش کنید، تلفن را از پریز بکشید، سی دی موسیقی مورد علاقه تان را توی دستگاه بگذارید و نوشیدنی دوست داشتنی تان را هم برای خودتان درست کنید.
حالا شروع به خوردن کنید، دنیا و آدم هایش را فراموش کنید، فقط به غذایتان و لقمه هایی که می خورید فکر کنید... در آرامش کامل.
+
نوشته شده در
2008/10/7ساعت 21:34 توسط مسعود
|
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار/ که از جهان راه و رسم سفر براندازم
+
نوشته شده در
2008/10/3ساعت 10:14 توسط مسعود
|
برای فردا بلیت دارم که بروم اهواز، پنج شنبه کلاس دارم- داشتم؟ - و باید حتما خودم را می رساندم. حالا بچه ها خبر داده اند که در استان خوزستان پنج شنبه تعطیل رسمی اعلام شده است و کلاس های من هم تا یکشنبه تشکیل نمی شود و این جا هم چند کار نیمه تمام دارم که بهتر است انجامشان بدهم و بعد بروم و بلیت هم تا اواخر هفته ی بعد دیگر پیدا نمی شود.
حالا مانده ام اگر بروم هم چند روز از وقتم آن جا به بطالت می گذرد و هم دغدغه ی کارهای نیمه تمام این طرف را دارم و اگر نروم هم با این وضعیت افتضاح بلیت های قطار و کنسلی پروازها به خاطر بدی هوا معلوم نیست چطور می شود.
این تعطیلی پنج شنبه سر و کله اش این وسط چطور پیدا شد؟
+
نوشته شده در
2008/9/30ساعت 23:32 توسط مسعود
|
- بله فروغ جان، چشم... می دانم که:
می تونیم بریم شابدوالعظیم
ماشین دودی سوار بشیم
قد بکشیم، خال بکوبیم
جاهل پامنار بشیم.
پی نوشت: هی، هی، هی...
+
نوشته شده در
2008/9/30ساعت 16:48 توسط مسعود
1. شماره ی جدید
شهروند امروز در صفحات جُنگِ شهروند ضمیمه شعر و داستان که از این به بعد قرار است اولین هفته ی هر ماه در مجله منتشر شود قسمت آغازین اولین رمان
داریوش مهرجویی با نام
به خاطر یک فیلم بلند را چاپ کرده است. رمان ِ مهرجویی این طور شروع می شود:
«
نمی دانم چرا این روزها بیش از هر وقت دیگر به همه چیز و همه کس حسادت می کنم. احساس حسد را به درستی توی تمام تار و پود وجودم می چشم و می بینم که چگونه تلخ و کدر و بی رمق و زشت و نکبت بار می شوم. البته گاهی اوقات به خودم تلقین می کنم که شاید این چیزی موروثی است که از عهد بوق تاریخ من به من رسیده است، تاریخ سراسر سرکوب و بی عدالتی، که شاید این همان ناخودآگاه جمعی قوم من است که مرا این طور پست و سیاه می کند که مدام به من نهیب می زند که تو هیچ گاه پیش نرفتی، تو هر دم فرو رفتی و عقب ماندی.
نمی خواهم خودم را نمادی یا نماینده ای یا نمایانگری از قوم و قبیله خود بدانم، از این مملکت، یعنی از جامعه ای که من مدام می خواهم از آن فرار کنم و از این که بگویم ایرانی ام، بخصوص میان خارجکی های جهان اولی،.... البته این همان سرپوش گذاشتن روی هویت خود است، چیزی که به هرحال آن جاست و نمی توان آن را کتمان کرد و با این حال ما همیشه مایلیم هویت ایرانی خود را پنهان کنیم، چون خودمانیم، مایه غروری نبوده و نیست. »
2. شماره ی جدید
نسیم هراز بخش پرداخت نشده ای از فصلِ ششم ِ رمان جدید
فرهاد جعفری نویسنده ی کافه پیانو با نام
قطار چهار و بیست دقیقه عصر را به انتخاب نویسنده منتشر کرده است که این طور شروع می شود:
«
سوار قطار چهار و بیست دقیقه عصر که شدم؛ فقط شش دقیقه تا حرکت اش مانده بود. می خواهم بگویم آن قدر دیر رسیدم که وقتی از پله های زیرزمینی راه آهن خودم را رساندم به سکویی که قطار چهار و بیست دقیقه از آنجا راه می افتاد، از پله های اولین دری که دیدم باز است بالا رفتم بدون این که قید این مطلب باشم که همان واگن خودم است یا نه.
برای همین؛ مجبور شدم شش هفت واگنی را که تا واگن خودم فاصله بود، از بین آدم های سرگردان دیگری مثل خودم که تازه سوار قطار شده بودند، به سختی بگذرانم تا دست آخر برسم به واگنی که صندلی ام توی یک کوپه ی آن بود. یک کوپه ی چهار نفره که فقط زن جوانی با دختر بچه ای که نباید بیشتر از شش یا هفت سال می داشت روی صندلی هایش، روبروی هم و کنار پنجره ی قطار نشسته بودند و داشتند از پنجره، برای پیرمردی دست تکان می دادند که آن بیرون ایستاده بود و حتی وقتی قطار راه افتاد و خرامان خرامان پیش رفت، اصرار داشت بدود و تا آخرین لحظه ای که ممکن بود زن جوان و دخترک اش را ببیند؛ برای شان دست تکان دهد.»
3. رمان مهرجویی را قرار است نشر
قطره و رمان جعفری را قرار است نشر
چشمه به زودی چاپ کنند و در این سکون فضای ادبی کشور همین انتظار برای خواندن ِ این دو رمان تازه به اندازه ی کافی طعم خوشایندی دارد.
+
نوشته شده در
2008/9/30ساعت 1:8 توسط مسعود
|
خواندنی های شهریور را که نوشتم فکر نمی کردم که دوباره تکرارش کنم ولی حالا با خودم فکر می کنم که شاید این پست خواندنی ها دقیقا مثل یک راهنما اول هر ماه درباره ی مجله هایی که در طول ماه می خوانم بیاید و به درد خوانندگان این جا هم بخورد که دنبال مجله های خوب می گردند و پیدا نمی کنند و از طرفی آخر مگر چند نفر پیدا می شوند که همه ی مجله های روی دکه را بخرند و بخوانند؟
بنابراین در این پست هرکسی می تواند مطالب مورد علاقه اش را پیدا کند و روی پیشخوان روزنامه فروشی ها دنبال همان برود.
1. فیلم: شماره ی جدید ماهنامه فیلم با تصویری از فیلم ریسمان باز بر روی جلد چاپ شده است. در صفحات داخلی مجله بخش های همیشگی شماره های ماهانه ی مجله را می خوانیم. در صفحه ی تازه تاسیس سایه روشن دو یادداشت درباره ی فریماه فرجامی و کمال تبریزی می خوانیم که به دلایل کم کاری فرجامی و پرکاری تبریزی در سینمای ایران می پردازد. یادداشت شاپور عظیمی درباره ی فرجامی این طور پایان می یابد: « دلایل غیبت فرجامی از سینمای ایران هرچه باشدیک نکته انکار نشدنی است: فریماه فرجامی یکی از زنان بازیگر سینمای ایران است که نامش در کنار بزرگان این عرصه در خاطره ها خواهد ماند. »
صفحه ی نمای درشت به بررسی فیلم در دل طبیعت وحشی همراه با گفتگوهایی با شون پن، امیل هرش بازیگر نقش اصلی فیلم و جون کراکائر نویسنده کتاب منبع اقتباس فیلم پرداخته و امیر قادری در یادداشتی که درباره ی فیلم نوشته، در دل طبیعت وحشی را با خداحافظ گری کوپر رومن گاری و مرد ِ مرد رابرت بلای همسو دانسته است.
مجله ی فیلم گفتگویی هم با محمود اربابی مدیر کل اداره نظارت وارزشیابی درباره ی ماجراهای محمد رضا گلزار و گل شیفته فراهانی انجام داده که اربابی بر علنی نکردن خبرهای مربوط به ممنوعیت افراد به دلیل حفظ شان افراد اشاره کرده و درباره ی بازی گل شیفته فراهانی در فیلم ریدلی اسکات هم عنوان کرده که خود فراهانی این موضوع را با او در میان گذاشته و اربابی هم ملاحظات را به او گفته و حضور یک بازیگر در فیلمی خارجی بلامانع است و باید تا زمان اکران فیلم صبر کرد.
صفحه ی نقد فیلم این شماره هم مثل شماره ی گذشته خواندنی از آب در آمده است. در این صفحات به ترتیب یادداشت هایی درباره ی همیشه پای یک زن در میان است، روز بر می آید، ریسمان باز، حقیقت گم شده، خاک سرد، پرچم های قلعه کاوه، کوکب سیاه، مارادونا می خوانیم که این یادداشت ها با گفتگوهایی با نغمه ثمینی و رضا مقصودی، داریوش فرهنگ، یکتا ناصر، پژمان بازغی و بابک حمیدیان و مهرشاد کارخانی همراه شده اند که از میان گفتگوی داریوش فرهنگ از بقیه جالب تر از کار درآمده است، ظاهرا به دلیل گرفتار بودن فرهنگ و این که امکان گفتگوی حضوری نبوده خود فرهنگ متن مصاحبه را شبیه یک سناریو تنظیم کرده و برای مجله ی فیلم فرستاده است.
گزارش محمد حقیقت از جشنواره های ونیز و لوکارنو و یادداشت هایی درباره ی فیلمبردار تازه درگذشته مهرداد فخیمی از دیگر بخش های این شماره ی مجله اند.
پی نکته: مجله فیلم در تدارک تهیه پرونده ای درباره ی آموزش سینماست و از خوانندگانی که هنرجوی آموزشگاه های سینمایی بوده اند خواسته است که ردباره ی تجربه ی حضورشان در این آموزشگاه ها برای مجله بنویسند... چه شود؟!!!
فیلم/ مهر 1387/ شماره 384/ هزار تومان
2. سینمای پویا: سینمای پویا با تصویری از ترانه علیدوستی بر روی جلد و همراه با دی وی دی رایگان فیلم زودیاکِ دیوید فینچر منتشر شده است. رامتین شهبازی در صفحه ی مکانی در آفتاب با ترانه علیدوستی مصاحبه ای انجام داده که در آن ترانه درباره ی بازیگری، نوشتن، بازی در فیلم کنعان، جسارت و دردسرهای نسل سوم در سینما صحبت کرده و در جایی از مصاحبه درباره ی عملکرد تلویزیون و حضورش در تلویزیون این طور گفته است: « من در خانه عادت دارم تلویزیونم دائم روشن است. نمی دانید به طور مثال ساعت یازده صبح که همه زن های خانه دار در منزل هستند سطح برنامه ها چقدر پایین است، فرهنگ سازی که بماند و یا پشتکار صدا و سیما در نشان ندادم ساز ستودنی است... »
از دیگر مطالب خواندنی بخش سینمای ایران یکی یادداشتی است با عنوان چهره هایی که قرار بود جلوی چشم مان باشند که رامک صبحی درباه ی فعالیت های گلاب آدینه، جهانگیر الماسی، داریوش ارجمند، بیژن امکانیان، سعید پورصمیمی، ماهایا پطروسیان، ابولفضل پورعرب، پارسا پیروزفر، هدیه تهرانی، گلچهره سجادیه، فرامرز صدیقی، فریبرز عرب نیا، اکبر عبدی، فرامرز قریبیان، مجید مظفری و جمشید هاشم پور نوشته و به دلایل کم کاری هرکدام در سینما و تلویزیون اشاراتی کرده و دیگری گزارش پشت صحنه ی فیلم بیست تازه ترین ساخته عبدالرضا کاهانی که چند وقتی است با حضور پرویز پرستویی، حبیب رضایی، مهتاب کرامتی، علیرضا خمسه و فرشته صدر عرفایی فیلمبرداری اش در یکی از مناطق جنوبی تهران شروع شده است.
از بخش سینمای ایران مجله که بگذریم به بخش سینمای جهان می رسیم که بیشتر مطالبش را مطالب ترجمه ای شامل می شود و خواندنی ترین مطالب این بخش را یکی بررسی ده فیلم برتر رقابت های انتخاباتی آمریکا، بررسی W فیلم جدید الیور استون که بیوگرافی جورج بوش رییس جمهور ایالات متحده است و سه مطلب درباره ی سه بازیگر- کلینت ایستوود مرد پایان ناپذیر هالیوود، لیام نیسن بازیگر ایرلندی و خاویر بردم پس از اسکاری که برای جایی برای پیرمردها نیست - تشکیل می دهند.
آخرین مطلب این شماره ی سینمای پویا مطلبی است با عنوان پروست به روایت سه هزار نفر که فیلمی است با حضور سه هزار نفر از چهل و شش کشور دنیا که هر کدام جلوی دوربین یک صفحه از رمان در جستجوی زمان از دست رفته را می خوانند و زمان فیلم قرار است بالغ بر صد و هفتاد ساعت باشد که طولانی ترین فیلم دنیاست.
سینمای پویا/ شماره 10/ مهر 1387/ هزار و پانصد تومان
3. نسیم هراز: نسیم هراز صفحاتش را به بخش های جامعه، فرهنگ، ورزش و صفحات پایانی تقسیم کرده که هرکدام از این بخش ها کلی یادداشت، گزارش و مصاحبه را در خود جای داده است.
گزارش ویژه ی این شماره ی نسیم درباره دخترانی است که ترجیح می دهند با پسرانی کوچکتر از سن و سال خودشان ازدواج کنند. این گزارش رقم این ازدواج ها را در سه ماهه اول امسال 3.68 اعلام کرده است. از دیگر صفحات خواندنی بخش جامعه یکی گفتگویی است با دکتر محمدرضا کلانتر معتمدی درباره ی روزهای جنگ و دیگری گفتگویی است درباره ی مد با بازیگر جوانی به اسم امیر حسین رستمی که تجربه ی بازی در رئیس و خاک آشنا را هم در کارنامه دارد.
صفحات فرهنگ که پرونده ای برای سریال های رمضان 87 همراه با سه گفتگو با مهراوه شریفی نیا، محسن تنابنده، سروش صحت و ایمان صفایی را ترتیب داده و مصاحبه ای هم با فرهاد جعفری نویسنده ی رمان کافه پیانو و بخشی از رمان منتشر نشده ی این نویسنده را در خود دارد.
صفحات موسیقی هم علاوه بر بررسی چند کنسرتی که در ماه های اخیر برگزار شده اند، مجموعه مطالبی به مناسبت سال مرگ فریدون فروغی در خود جای داده اند.
نسیم هراز/ شماره سی و سوم/ مهر 87/ هزار و پانصد تومان
+
نوشته شده در
2008/9/29ساعت 18:24 توسط مسعود
|
پیراهنش فقط دو دکمه داشت
برای مرگ
چه تفاوت داشت
که پیراهنش انبوه از دکمه باشد
چنان غرق بود
که دعوت ما را با شام نشنید
طلب صبحانه کرد
شب بود
نمی دانست که شب است.*
* احمد رضا احمدی
+
نوشته شده در
2008/9/29ساعت 15:36 توسط مسعود
کوچک زیباست* ولی بزرگ هم فواید خاص خودش را دارد.
* کوچک زیباست نام کتابی است از اف.ای.شوماخر
+
نوشته شده در
2008/9/28ساعت 21:34 توسط مسعود
|
خدایا ما را از شر کامنت هایی نظیر:
سلام وبلاگ زیبا و جالبی داری، به من هم سر بزن. در ضمن نظر دادن یادت نره.
مصون بدار، مصون...
+
نوشته شده در
2008/9/25ساعت 22:45 توسط مسعود
|
1. اگر دنبال نام هاروکی موراکامی که به تازگی با کتاب
کافکا در ساحل در بازار کتاب ایران مطرح شده در گوگل بگردیم احتمالا به تعداد زیادی خبر، مقاله و مصاحبه می رسیم که در همان نگاه اول به چندین خصوصیت موراکامی اشاره کرده اند و به نظر می رسد با یکی از جذاب ترین و عجیب و غریب ترین نویسندگان این قرن روبه رو شده ایم. این که موراکامی به شدت عاشق دویدن است، نام کتاب خاطراتش را که چند وقتی است منتشر شده گذاشته است
وقتی از دویدن حرف می زنیم از چه حرف می زنیم و قهرمان های داستان هایش حتی در بدترین شرایط هم آمادگی بدنی خودشان را حفظ می کنند.

این که موراکامی پیش از نویسنده شدن صاحب یک کلوپ جاز بوده و موسیقی کلاسیک، جاز و راک معمولا در آثار موراکامی نقش مهمی دارد طوری که خود موراکامی در مصاحبه ای گفته: « موسیقی بخش جدایی ناپذیر زندگی من است. »
موراکامی به شدت شیفته ی فرهنگ غرب و آمریکاست و چند سالی هم در دانشگان پرینستون تدریس می کرده و به کار ترجمه ی رمان های غربی به زبان ژاپنی هم مشغول است، عاشق گربه هاست و معمولا اسطوره های ژاپنی مخازن قصه های موراکامی اند. موراکامی با وجود این که به شدت عاشق فرهنگ آمریکایی و نویسنده هایی مثل کورت ونه گات و ریچارد براتیگان است، اما در یکی از مصاحبه هایش درباره ی آمریکا و فرهنگ آمریکایی این طور می گوید: « بدترین چیز آمریکا بزهکاری بود. خلاف و جرم خیلی زیاد بود. البته در ژاپن هم این چیزها هست ولی بهتر است این چیزها پنهان باشد و این قدر رو نباشد. اینجا پر از تفنگ است! آمریکایی ها دیگر فکر می کنند این چیزها طبیعی است. می ترسند و می دانند خطرناک است اما آن را پذیرفته اند. یک چیز دیگر هم این که آمریکایی ها دائم می خواهند به تو چیز یاد بدهند. شاید چون عادت به بردن و پیروزی دارند. آدم های خیلی مهربانی هستند اما همیشه هم فکر می کنند حق با خودشان است و این یک مشکل است. »

موراکامی درباره ی رمان نوشتن اش این طور گفته است: « من پنجاه و پنج ساله ام و متاهل، ولی وقتی می نویسم می توانم بیست و پنج ساله باشم و مجرد. می توانم پا توی کفش بقیه بکنم و از دریچه ی آنها به دنیا بنگرم. نوشتن زندگی دوم آدم است. »
موراکامی آن قدر آدم خاصی است که مصاحبه گر درباره اش این طور می گوید: « فکر می کنم در عرصه ی ادبیات حال حاضر هیچ کس نباشد که فعالیت هایش نه فقط حجم عظیم کارهای خودش و ترجمه هایش بلکه آثار غیر ادبی ای مانند کار درباره ی تروریست های محلی، موسیقی دان های جاز، بازی های المپیک، سفرنامه های جورواجور، ترجمه ی کتاب قصه برای بچه ها، وب سایت های مختلف و خیلی چیز های دیگر را هم شامل بشود. دویدن، شنا کردن، اسکواش، سفر، گشتن دنبال یک صفحه ی نایاب از استن گتز که سال ها پیش فقط در لهستان چاپ شده همه جز کارهای روز مره موراکامی هستند. »
2. از کافکا در ساحل در فاصله ی کمی سه ترجمه به فارسی منتشر شده است. یکی ترجمه ی مهدی غبرایی که انتشارات نیلوفر چاپ کرده، دومی ترجمه ی گیتا گرگانی که انتشارات کاروان چاپ کرده و سومی ترجمه ی آسیه و پروانه عزیزی که انتشارات بازتاب نگار منتشر کرده است و همین نشان از اهمیت موراکامی و رمان کافکا در ساحل در ادبیات امروز دنیا دارد.
کافکا در ساحل داستان دو شخصیت متفاوت است که به موازات هم حرکت می کنند، یکی پسربچه ای پانزده ساله به نام کافکا تامورا که از خانه فرار می کند تا از سرنوشتی که برایش پیش بینی کرده اند بگریزد و دیگری پیرمردی به نام ناکاتا که در کودکی به دلیل حادثه ای عجیب دچار عقب ماندگی ذهنی شده و در عوض توانایی صحبت کردن با گربه ها را بدست آورده و این دو در مسیر سفر به کتابخانه ای می رسند که مسیر سرنوشتشان را معین می کند. داستان در عین این که از اسطوره ی اودیپ پیروی می کند به مسایلِ دیگری مثل از دست رفتن افراد و عمری که هرکدام می گذرانیم، حضور انسان در چندین زمان در مکان هایی کاملا متفاوت و وجود دنیاهایی ماورای دنیایی که در اطراف ما وجود دارد اشاره می کند. تا اواسط کتاب داستان از یک منطق رئال پیروی می کند ولی از نیمه به بعد آن چنان اتفاقات عجیب و غریبی در داستان می افتد که فقط با یک منطق سورئال می توان کتاب را دنبال کرد و جان آپدایک نویسنده ی نیویورکر امتناع از مطالعه ی کافکا در ساحل را غیر ممکن دانسته است.
مهدی غبرایی عنوان کتاب را به کافکا در کرانه ترجمه کرده که عنوان ترانه ای است که یکی از شخصیت های کتاب در جوانی نوشته و خوانده است، من اما همان عنوان کافکا در ساحل را ترجیح می دهم چرا که اساسا در همان ساحل است که کافکا گذشته و آینده اش را پیدا می کند و اصلا پسری که در تابلو کنار ساحل نشسته خود کافکاست. غبرایی آن طور که در مقدمه ی کتاب گفته تصمیم دارد چند کتاب دیگر از موراکامی را هم به فارسی برگرداند.
3. اولین معرفیِ رسمی موراکامی در ایران با مجموعه ای از داستان های کوتاهش بود که بزرگمهر شرف الدین ترجمه و نشر چشمه چاپ کرده است. داستان های کوتاه موراکامی هم حال و هوایی سورئالیستی دارند و در عین حال انگار ناتمامند، خواننده را وارد دنیایی می کنند که همه چیزش به چشمش آشناست و در پایان می بینی که هیچ چیز آن طور که باید نیست.
نشر چشمه تصمیم دارد دو مجموعه ی داستان دیگر از موراکامی، یکی بعد از زلزله با ترجمه ی بهرنگ رجبی و دیگری فیل ناپدید می شود با ترجمه ی سارا سالار منتشر کند.
* کافکا در کرانه/ هاروکی موراکامی/ ترجمه ی مهدی غبرایی/ انتشارات نیلوفر
** کجا ممکن است پیدایش کنم؟/ هاروکی موراکامی/ ترجمه ی بزرگمهر شرف الدین/ نشر چشمه
پی نوشت: قسمت های داخل گیومه از بخش اول این پست از مصاحبه ای که هما توسلی گردآوری و ترجمه کرده و در یکی از شماره های روزنامه ی مرحوم شرق چاپ شده آورده شده است.
مرتبط:
یک: هاروکی موراکامی
دو- ده چیزی که باید در مورد موراکامی بدانیم.
سه - ترجمه ی کافکا در کرانه
+
نوشته شده در
2008/9/23ساعت 21:56 توسط مسعود
|