|
عرصه های مکرر را می کاوم، هجرتی دوباره شاید...
|

*عکس از هومن آذران
پی نوشت: فکر کنم اگر این دوست عزیز زحمت اضافه کردن یک لینک کوچک را به خودش می داد یا حتی آخر نوشته اش اضافه می کرد که من این پست را از کجا برداشته ام یا حتی جرات یک معذرت خواهی کوچک را داشت، نیاز نبود امروز این طور وبلاگش را حذف کند.
* محمد علی سپانلو/ از دفتر فیروزه در غبار
پی نوشت: سپانلو این شعر را به شهردار آینده تهران تقدیم کرده است. از تهران که دور باشی، خواندن این شعر و تصور کردن این که یک روز در همین تهران ِ شلوغ خودمان بشود قایق سواری هم کرد لذت غریبی دارد.
یک- سه گانه ی ستاره های فریدون جیرانی قرار بود اتفاقی تازه در کارنامه ی این سینماگر باشد. ستاره می شود به پشت صحنه ی سینما، ستاره است به موقعیت یک بازیگر مشهور و ستاره بود به یک بازیگر فراموش شده ی تئاتر می پرداختند و اتفاق به واسطه ی مطبوعاتی بودن جیرانی و سال ها فعالیتش در زمینه ی تاریخ سینمای ایران جیرانی موفق شده بود نگاهی متفاوت و واقعی به مسایل پشت پرده ی سینمای ایران داشته باشد و از این میان ستاره می شود فیلمی بود که قابلیت جذب مخاطب عام را هم داشت و اتفاقا تهیه کننده هم برای اکران فیلم برنامه هایی تدارک دیده بود، اما فیلم در آستانه ی اکران به طور غیر رسمی توقیف شد و حالا در بدترین زمان ممکن و با جرح و تعدیل های فراوان روی پرده رفته است.

دو- برای کسانی که در جشنواره ی دو سال پیش «ستاره می شود» را دیده اند روبرو شدن با نسخه ی فعلی ِ در حال اکران حاصلی جز بهت و حیرت و ناراحتی ندارد. این که چطور تحمل نکردن نگاه متفاوت و منتقد حتی از طرف خود سینما گران این طور تیشه به ریشه ی کار هنری می زند. زمان فیلم به هفتاد و پنج دقیقه رسیده است و تقریبا از فیلم هیچ باقی نمانده است جز یک بازی مثل همیشه خوب از عزت ا... انتظامی. در فیلم اصلی دلیل ناراحتی رفیع و ناتوانی اش برای بازی نکردن را متوجه می شدیم ولی در نسخه ی فعلی دقیقا متوجه نمی شویم که رفیع که بازیگر قدیمی تئاتر است چرا نمی تواند جلوی دوربین بازی کند؟ تقریبا هیچ اثری از سرمایه گذار فیلم باقی نمانده است و دقیقا متوجه نمی شویم که پونه برای چه کاری محل فیلمبرداری را ترک می کند؟ صحنه های صحبت کردن رفیع و ملوک نیز دچار سانسور شده و قرینه سازی که میان سرنوشت ملوک و پونه در فیلم اصلی انجام شده بود این جا دیگر وجود ندارد. پایان فیلم اصلی که با مرگ ِ رفیع تمام می شود هم عوض شده و فیلم با لبخند رفیع به دوربین به انتها می رسد. داستان ِ ستاره می شود فعلی را می توان این طور خلاصه کرد: یک بازیگر قدیمی تئاتر که بعد از مدتها دخترش برایش نقشی در یک فیلم پیدا کرده نمی تواند نقشش را خوب بازی کند، دختر مرد که برای پیتزا خوردن صحنه ی فیلمبرداری را ترک کرده است مورد سرزنش پدرش قرار می گیرد و فیلم با گوش کردن رفیع به تصنیف گل پونه، نعناع پونه و لبخندش رو به دوربین تمام می شود. تقریبا تمامی جنبه های انتقادی فیلم به بی رحم بودن فضای پشت صحنه ی سینما حذف شده است.

سه- ستاره می شود به همراه گناه من تنها فیلم های قابل دیدن این فصل مرده ی اکران سینما ها هستند. باقی فیلم ها را تعدادی فیلم درجه دو و درجه سه تشکیل می دهند که آدم گاهی دوست دارد از خودش بپرسد دلیل ساخته شدن این فیلم ها چیست؟ اما این طور اکران ستاره می شود هم تنها شبیه نوعی رفع تکلیف است و با اکران نشدن ستاره بود و ساخت پارک وی به نظر می رسد پرونده ی ساختن فیلم هایی درباره ی دل مشغولی های سینمایی جیرانی فعلا در کارنامه اش بسته شده است و او احتمالا همان سینمای جنایی قرمز و پارک وی که نمونه های موفق تری در کارنامه ی جیرانی هستند را ادامه دهد.
پی نوشت: عکس اول فقط یکی از چندین سکانس حذف شده ی فیلم است.
در عشق دیدن تو هواه خواه غربتم
چهار- عکسی از رعنا آزادی ور بازیگر « درباره الی » با پیش زمینه ای آبی تصویر جلد شماره ی جدید چلچراغ است. مطالب مجله با یادداشتی از حسن کیائیان درباره ی هوشنگ ابتهاج شروع می شود، در صفحه ی روزی روزگاری گزارشی درباره ی پدیده ی گرد و خاک در خوزستان می خوانیم. چلچراغ سه گفتگو با رعنا آزادی ور، شهرام مکری و سعیده قدس بنیان گذار موسسه خیریه محک دارد. صفحه انتهایی مجله صفحه تازه تاسیس توکا نیستانی در چلچراغ است. شماره ی نوروزی چلچراغ دوشنبه 19 اسفند روی دکه های مطبوعاتی می نشیند.
پنج- شماره ی اسفند مجله ی « فیلم » معمولا از آن شماره های خواندنی است که نمی شود از آن گذشت. یادداشت های نویسندگان مجله درباره ی فیلم های بیست و هفتمین جشنواره ی فیلم فجر بخش اصلی مطالب این شماره را شامل می دهد. این یادداشت های کوچک و جمع و جور که فیلم به فیلم هم نوشته شده اند به درد زمان اکران فیلم ها هم می خورند که می خواهید از حال و هوای کلی فیلم سر در بیاورید. غیر از این نویسندگان مجله از خاطراتشان درباره ی سال های دور و نزدیک جشنواره هم نوشته اند که مطالب خواندنی از آب در آمده اند. عکس روی جلد مجله ی فیلم تصویر ترانه علی دوستی در فیلم درباره الی است که در نظرخواهی مجله هم فیلم برگزیده نویسندگان ماهنامه فیلم شده است.

خروس/ ابراهیم گلستان/ نشر اختران/ چاپ اول ایران: تابستان 1384/ صد و ده صفحه/ هزار و پانصد تومان
چند شب پیش نمایش شکار روباه را دیدم که پنج سال بعد از نمایش در مصر برف نمی بارد و بعد از فیلم سینمایی ماهی ها عاشق می شوند بازگشت دوباره ی علی رفیعی به تئاتر ایران است. شکار روباه که در بیست و هفتمین جشنواره ی بین المللی تئاتر فجر برنده ی جایزه ی ویژه ی هیئت داوران شد حکایت به قدرت رسیدن آغا محمد خان قاجار در ایران است. داستان نمایش از جایی شروع می شود که سه نفر از خدمتکاران آغا محمد خان به جرم خوردن یک قاچ خربزه به مرگ محکوم می شوند و همین سه نفر تصمیم می گیرند قبل از این که خودشان کشته شوند آغا محمد خان را از پای درآورند، در اینجا داستان به عقب برمی گردد و ما زندگی آغا محمد خان را از دوره ی کودکی دنبال می کنیم و وجوه مختلف این شخصیت تاریخی را می بینیم. اصلی ترین ویژگی نمایش شکار روباه شاید این باشد که کارگردان نگاه تک بعدی به شخصیت آغا محمد خان نداشته بلکه ابعاد مختلف انسانی این شخصیت را نشان داده است و بازی فوق العاده ی سیامک صفری باعث شده که تماشاگر با شخصیت آغا محمد خان همدردی هم بکند و توجه تماشاگر را از دیکتاتور به سمت دیکتاتوری متوجه می کند. در جایی از نمایش آغا محمد خان می گوید: « من خواجه ی حرمسرای خویشم... » و کارگردان ما را متوجه اتفاقی می کند که در کودکی باعث عقیم شدن آغا محمد خان شده و همین اتفاق باعث شده که تا پایان عمر دچار حس کینه و انتقام جویی باشد. علی رفیعی در جایی گفته که فکر اولیه ی اجرای نمایش شکار روباه هفده سال پیش به ذهنش رسیده است و حالا فرصت اجرای نمایش فراهم شده است و عجیب این که حرفی که شکار روباه می زند تاریخ مصرف ندارد، به خصوص صحنه ی انتهایی نمایش که صحنه ی تراژیکی هم هست جایی که آغا محمد خان بعد از کور کردن چشم های لطفعلی خان زند و قتل عام مردم کرمان بر تخت سلطنت می نشیند، تاجگذاری می کند و بعد می گوید: « ...همه ی این ها برای حفظ مملکت بود. »

شکار روباه را باید با دقت تماشا کرد، هرچند زمان طولانی اجرا- دو ساعت ونیم - کمی تماشاگر را خسته می کند و قیمت بلیت نمایش کمی از حد متعارف دیگر نمایش ها بیشتر است ولی اثری باشکوه است و این شکوه و جلال در تاروپود اجرا و اجزای نمایش تنیده شده است. حضور نزدیک به شانزده بازیگر حرفه ای، بازیگرانی مثل افشین هاشمی، پانته آ بهرام، ستاره اسکندری، هدایت هاشمی، هومن برق نورد و... روی صحنه طوری که هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد- به جز سیامک صفری - و طراح صحنه ی خیلی خوب نمایش که کار خود دکتر رفیعی است از ویژگی های دیگر نمایش است. فقط من دلیل حضور زنی که راوی داستان است را در طول نمایش متوجه نشدم، چون داستان به قدر کافی گویا و روان جلو می رود ولی این که چرا این هم قسمت هایی از داستان را دوباره تعریف می کند را متوجه نشدم.
پی نوشت- یک: جایی از داستان سه شخصیت نمایش که به نوعی نماینده ی عامه ی مردم هم هستند از علاقه ی آغا محمد خان به شکار ورباه حرف می زنند و این که آغا محمد خان بعد از گرفتن روباه زنگوله ای به گردن روباه می بست و او را رها می کرد، روباه با شنیدن صدای زنگوله فکر می کرد سگ ها دنبالش افتاده اند و پا به فرار می گذاشت ولی بعد از مدتی می فهمید که این صدای زنگوله از خودش است و دیگر هیچ کاری نمی توانست بکند، نه می توانست شکار کند و نه می توانست جفتی برای خود بگیرد، چون هم شکار با صدای زنگوله پا به فرار می گذاشت و هم روباه ماده با صدای زنگوله به خیال این که سگ ها حمله کرده اند فرار می کرد و این طور روباه تا آخر عمر تنها می ماند...پی نوشت- دو: بعد از نمایش که از تالار وحدت بیرون زدم و تا میدان فردوسی پیاده می رفتم با خودم فکر می کردم هیچ سالی زمستان تهران تا این حد خشک و بی برکت نبوده است، هیچ سالی...
موطن آدمی را بر هیچ نقشه یی نشانی نیست
موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش می دارند.

* عکس از خودم
* آخرین شماره ی منتشر شده: ایران دخت/ دوره ی جدید/ شماره ی سه/ شنبه 3 اسفند 1387/ 100 صفحه/ هزار تومان
دو- دوره ی جدید مجله ی مردم و جامعه با سردبیری آرش خوشخو، علی میرمیرانی و امیر صدری بعد از جدایی از مجله ی چلچراغ چند هفته ای است که منتشر می شود. گرایش مردم و جامعه بیشتر به سمت مطالب فرهنگی و اجتماعی است. یکی از صفحات خواندنی مجله، صفحه ی کولی ها کنار آتش است که نویسندگان مردم و جامعه از چهار گوشه ی جهان مطلب می نویسند. بهاران بنی احمدی از پاریس، ساناز اقتصادی نیا از دوبی، مریم نبوی نژاد از تورنتو و آزاده عصاران از لندن از زندگی در هرکدام از این شهرها می گویند و هر از گاهی نویسندگان دیگری هم به آنها می پیوندند. مردم و جامعه تا اینجای کار شروع خوبی داشته و با گروه و سر و شکل حرفه ای منتشر می شود ولی هم چنان جا برای بهتر شدن دارد.
آخرین شماره ی منتشر شده: مردم و جامعه/ شماره 49/ شنبه 3 اسفند 1387/ 68 صفحه/ هزار تومان
پی نوشت: این چند روز تعطیلی فرصت خوبی برای ورق زدن و خواندن این مجله های تازه است.
* نصرت رحمانی