تبليغاتX
تجربه های آزاد


تجربه های آزاد

عرصه های مکرر را می کاوم، هجرتی دوباره شاید...



مهتاب را بپوشانید.

ستاره ها را بچینید.

در تاریکی دوست بدارید، چرا که ما با تاریکی هستیم.

چه زود، چه زود...

در تاریکی دوست بدارید، چرا که ما با تاریکی هستیم.*

* گردابی چنین هایل/ جین ریس/ ترجمه گلی امامی

نوشته شده در 2009/4/19ساعت 12:3 توسط مسعود|

یک- اینجا کسی می داند این مستند ِ ایران من که این روزها بی بی سی فارسی به کارگردانی بهمن کیارستمی و روایت صادق صبا پخش می کند را از کجا می شود دانلود یا تماشا کرد؟

دو- امروز بعدازظهر داشتم کانال های تلویزیون را بالا و پایین می کردم و از این همه قدرت انتخابی که داریم به هیجان آمدم. برنامه ی کانال های وطنی به ترتیب این طور بود:

شبکه ی اول: کارتون فوتبالیستها/ شبکه ی دوم: پخش مسابقه ی فوتبال ذوب آهن و ملوان/ شبکه ی سوم: پخش مسابقه ی فوتبال استقلال و سایپا/ شبکه ی چهار: پخش سخنرانی درباره ی فلسفه ی اخلاق/ شبکه ی استانی: پخش مسابقه ی فوتبال پیروزی و استقلال اهواز

سه- گاهی دوست دارم درباره ی اتفاقات روزمره ی کم اهمیت اینجا بنویسم.

نوشته شده در 2009/4/16ساعت 20:46 توسط مسعود| |

پروانه/ رنگ بال هایش را از یاد برده است/ پرنده آوازش را به یاد نمی آورد/ دعا کنید/ سطرهای عاشقانه/ از یادمان نرود!*

* حافظ موسوی

نوشته شده در 2009/4/15ساعت 19:57 توسط مسعود|

یک- شما فکر می کنید ادبیات باید چیز یاد بدهد؟ اصلا می خوانید که یاد بگیرید یا می خوانید که سرگرم شوید و لذت ببرید یا خواندن را دلیلی برای غنای فکری و روحی می دانید؟ اگر یک روز توی کتابفروشی یک نفر از شما سراغ کتاب ِ ناتور دشت را بگیرد و بعد بپرسد که «با خواندن این کتاب چیزی یاد می گیریم یا نه؟» چه برخوردی می کنید؟

دو- شما فکر می کنید چرا بعضی ها تاکسی را جای مناسبی برای بازگو کردن همه ی اسرار پیدا و ناپیدای زندگی شان می دانند؟ اگر کسی توی تاکسی در حال صحبت با موبایل مشغول رو کردن ِ خصوصی ترین زوایای زندگی اش باشد شما مثل اغلب مسافرین سراپا گوش می شوید یا تذکر می دهید که تاکسی اصولا محل ِ این طور صحبت ها نیست یا اصلا بی خیال این حرف ها حواستان پی کار و بار خودتان است؟

سه- طرح ِ جلد ِ شماره ی جدید همشهری جوان را دیده اید؟ شما فکر می کنید چرا همشهری جوان این طرح جلد را برای شماره ی جدیدش کار کرده است؟ و اگر یک نفر صبح ِ شنبه جلوی ِ دکه ی روزنامه فروشی فقط با دیدن عکس ِ روی ِ جلد قضیه را جدی گرفته باشد و با بغض از شما بپرسد: «آقا کی این اتفاق افتاده که اخبار چیزی نگفته؟» چه عکس العملی نشان می دهید؟

نوشته شده در 2009/4/14ساعت 20:34 توسط مسعود| |

قاعده ها دارند از من پس می کشند. سر آخر از حصارهای سفید و سبزشان بیرونم می گذارند. با نشان قرمزی خلاصم می کنند از سنگینی همه ی دارایی هایی که به ام داده اند.*

*نیمه غایب/ حسین سناپور

پی نوشت: نیمه غایب را باید دوباره خوانی کنم. اینجا نوشتم که یادم بماند.

نوشته شده در 2009/4/9ساعت 19:25 توسط مسعود| |

قوطی قرص ها را که خالی کرد، با ماژیک ِ سیاه روی سطل آشغال خانه شان نوشت: 

Please Feed Me

بعد پتو را روی خودش کشید و به خوابی آرام فرو رفت.

نوشته شده در 2009/4/7ساعت 10:32 توسط مسعود| |

یک. به اعتقاد من مرد دو هزار چهره که فقط قسمت های فوتبالی اش را دوست دارم و از همان ابتدا هم معلوم بود که در مرتبه ی پایین تری از مرد هزار چهره قرار می گیرد باید پایان یک دوره در کار مهران مدیری باشد. پایان دوره ای که بعد از یک محرومیت طولانی کار پس از ساعت خوش با مجموعه ی 77 شروع شد و در این مدت افت و خیزهای فراوانی هم داشته است که اوج کارهای مدیری در این دوره را می توان در مجموعه های 77، پاورچین، شب های برره و مرد هزار چهره دید. کار هیچ چهره ی دیگری در عرصه ی طنز تلویزیونی در این سال ها تداومی مثل کار مدیری نداشته است و چهره هایی مثل مهران غفوریان و مهدی مظلومی هم بعد از ساخت یکی دو کار موفق نتوانسته اند موفقیت کارهای اولیه شان را دوباره تکرار کنند. در میان این چهره ها شاید فقط بتوان رضا عطاران را رقیبی برای مهران مدیری به حساب آورد که البته نوع کار و سبک عطاران تفاوت های اساسی با کار مدیری دارد. به عنوان یک بیننده ی پیگیر آثار مدیری حالا دوست دارم که مدیری بعد از تجربه ی ساخت طنزهای شبانه سراغ تجربه های تازه تری مثل ساخت آثار سینمایی برود، اتفاقی که بعد از شب های برره هربار مهران مدیری خبرش را می دهد و بعد از مدتی می شنویم که دوباره دست به کار ساختن مجموعه ی تازه ای شده است.

دو. بازگشت دوباره ی کلاه قرمزی شاید برگ برنده ی برنامه های نوروزی تلویزیونی بود که برنامه های امسالش به شدت بی حس و حال و بی رنگ و بو بودند. نکته ی جالب در بین اطرافیان من این بود که تقریبا هیچ کدام از بچه های زیر پانزده سال علاقه ای به دیدن کلاه قرمزی نداشتند و در عوض بچه های بالای بیست سال که در زمان پخش برنامه ی صندوق پست- سری اول کلاه قرمزی - دوران کودکی و نوجوانی شان را می گذراندند با اشتیاق کلاه قرمزی را دنبال می کردند و همین نکته حداقل در یک جامعه ی کوچک نشان می دهد که سلیقه و ذائقه ی نسل ها چطور با شدت و سرعت تغییر می کند و این اتفاقی است که ظاهرا در شرایط فعلی گریزی از آن نیست.

سه. شبکه ی اول از دیشب پخش سریال اشک ها و لبخندها را در روزهای زوج هفته ساعت ده شب شروع کرده است. اشک ها و لبخندها قرار بود سریال نوروزی شبکه ی اول باشد که دقیقا مشخص نشد دلیل عدم پخش این سریال در این ایام چه بود تا شایعه توقیف سریال هم قوت بگیرد. اشک ها و لبخندها تازه ترین کار حسن فتحی بعد از مجموعه های مدار صفر درجه و میوه ممنوعه و فیلم سینمایی پستچی سه بار در نمی زند ظاهرا قرار است به واسطه ی شغل یکی از شخصیت های اصلی مجموعه یعنی حشمت با بازی مهدی هاشمی که یک سینمادار قدیمی پر از ارجاعات مختلف به فیلم های سینمای ایران باشد. به نظر می رسد اشک ها و لبخندها باز هم در ادامه ی دلمشغولی های حسن فتحی درباره ی تاریخ معاصر ایران باشد که این بار با عنصر طنز هم درآمیخته است و تبلیغات کار بیشتر از بقیه ی آثار فتحی فیلم تلویزیونی نسخه خطی را به یاد می آورد که احتمالا در بین باقی کارهای فتحی کمتر دیده شده است. گروه نویسندگان سریال هم پیش از این تجربه ی نوشتن میوه ی ممنوعه را برای فتحی داشته اند و سریال به لحاظ توجه به عنصر زبان با دیالوگ نویسی علیرضا نادری احتمالا مورد توجه قرار خواهد گرفت. قسمت اول کار که دیشب پخش شد بیشترین ضربه را از شتابی که در ساخت آثار مناسبتی وجود دارد خورده است، اما اشک ها و لبخندها را می شود فقط به صرف حضور گوهر خیراندیش دید. بازیگری که در سینمای پر از کلیشه و تکرار سینمای ایران تقریبا هر نوع نقشی را بازی کرده است و شاید به لحاظ تنوع نقش ها در بین بازیگران سینمای ایران یکه باشد. از پیرزن جنوبی ارتفاع پست بگیر تا زن شمالی روستایی رسم عاشق کشی، از زن سانتی مانتال فیلم چهره تا زن سنتی سریال میوه ممنوعه، از پیرزن پولدار تازه به دوران رسیده ی نان و عشق و موتور هزار تا زن سرایدار فیلم بانو با آن گریم سنگین یا حتی نقش های کوتاهش مثل زن جنوبی فیلم واکنش پنجم که جلوی مرد قصه می ایستد همه نشان از بازیگری تجربه گرا در سینمای ایران دارد که این میزان تجربه گرایی را در بین بازیگران سینما ایران شاید فقط بتوان در رضا کیانیان دید. جالب اینجاست که خیراندیش برای نقش هایش صدا سازی هم می کند. در اشک ها و لبخندها خیراندیش نقش زنی به نام شمسی را بازی می کند که پانزده روز از زندان مرخصی می گیرد تا برای پسرش زن بگیرد و در این راه با برادر سینمادارش حشمت درگیری هایی پیدا می کند. به نظر می رسد این نقش چالشی تازه برای گوهر خیر اندیش باشد، گوهری که در سینمای ایران به قدر کافی قدر ندیده است و گرنه شاید حاضر نمی شد حضور در آثار ضعیفی مثل خواستگار محترم را در کارنامه اش وارد کند.

نوشته شده در 2009/4/5ساعت 19:36 توسط مسعود| |

امسال که به اجبار و کمی هم به اختیار تمام تعطیلات عید را اهواز ماندم و از جایم تکان نخوردم و بعد از مدت ها دوباره همه دور هم جمع شدیم، بچه ها گفتند که به یاد دورانی که یکی از تفریحات همیشگی عید سینما رفتن بود، برنامه ی سینما رفتن بگذاریم و وظیفه ی پرسیدن برنامه ی سینماها به عهده ی من گذاشته شد، من هم شروع کردم یکی یکی برنامه ی سینماها را پرسیدن:

سینما اکسین (با نام قبلی آفریقا که تازه بازسازی و افتتاح مجدد شده و دوباره نام قبلی اش را بر آن گذاشته اند): اخراجی های دو

سینما بهمن (با نام قبلی فلسطین که یک سالی است بازسازی مجدد شده است): احضارشدگان

سینما ساحل (با نام قبلی صحرا که چند سالی است بعد از یک دوره طولانی تعطیلی و تخریب بازسازی و افتتاح مجدد شده است): اخراجی های دو

سینما قدس (معروف به سینمای سربازها): سوپر استار

سینما هلال (که عنوان خانوادگی دارد و اگر بخواهی تنها بروی اول یک نگاه به سر تا پایت می اندازند و اگر خوششان آمد اجازه ی ورود پیدا می کنی، اگر نه باید از جایی دست یک نفر را بگیری و با خودت ببری تا اجازه داشته باشی توی تاریکی سینما فیلم ببینی): اخراجی های دو

بعد یادم آمد که در مراسم افتتاح سینما اکسین خبرنگاری از یکی از مدیران فرهنگی پرسیده بود که: «چرا فیلم های فرهنگی کمتر در اهواز به نمایش در می آیند؟» و آن مدیر هم جوابی داده بود در این مایه ها که: «ما بیشتر به نیازهای جوانان توجه می کنیم و اگر بخواهیم مدام فیلم های فرهنگی اکران کنیم سینماها ورشکست می شوند.» 

* عنوان پست بخشی از ترانه ای است از محمد صالح علاء

نوشته شده در 2009/4/4ساعت 12:43 توسط مسعود| |

فکر می کنم فقط دو هفته ای وقت لازم است که از شرِ ِ خستگی، رخوت و احساس ِ بدی که این تعطیلات ِ طولانی ِ مزخرف نصیبم کرده راحت شوم.

نوشته شده در 2009/3/31ساعت 12:1 توسط مسعود| |


Design By : Night Skin