تجربه های آزاد
عرصه های مکرر را می کاوم، هجرتی دوباره شاید...
تردید چیزی بیشتر از یک اقتباس ِ معمولی از نمایشنامه ی شکسپیر نیست، از آن طرف آدم می ماند جریان آن دوازده کاندیداتوری در جشنواره ی فجر و جایزه ی بهترین فیلم چه بود؟ و حالا هم که جز چهار فیلمی است که از طرف ِ سینمای ِ ایران برای معرفی به اسکار کاندید شده اند، از این چهارتا فیلم سه تا یعنی بیست، درباره الی و تردید را دیده ام و به جرات می توانم بگویم بیست و تردید چیزی بیشتر از فیلم هایی متوسط نیستند، یعنی بضاعت سینمای ِ ما در این سال ها این قدر پایین آمده است یا اشکال ِ کار جایی دیگر است؟ یک- بی پولی (حمید نعمت ا...): وقتی شما ساخته ی اول تان فیلمی مثل ِ بوتیک باشد که برای ِ خودش کلی طرفدار ِ سینه چاک دارد، طبیعی است که همه منتظرند تا ساخته ی جدید شما را ببینند، گیرم که بی پولی یک کمدی ِ مفرح و دور از حال و هوای ِ بوتیک باشد. بهرام رادان بعد از سنتوری فقط با یک نقشِ فرعی در کنعان روی ِ پرده ی سینما ها بوده و لیلا حاتمی بعد از مدت ها غیبت در سینما برای بازی در بی پولی از جشنواره ی پارسال سیمرغ بلورین گرفته است و هر دوی ِ این ها در نقش ِ زوج ِ جوان ِ بی پولی دیدنی اند. سیامک انصاری، امیر جعفری، حبیب رضایی، بابک حمیدیان و علی سلیمانی تعدادی از نقش های ِ فرعی ِ بی پولی را بازی می کنند و قرار است خاطره ی جمع رفقای ِ بوتیک را زنده کنند. یکی از نقش هایِ کوتاه بی پولی را قرار بود خسرو شکیبایی بازی کند که بعد از مرگ ِ او به جلال پیشواییان رسید. دیدن ِ تصاویر علیرضا زرین دست و حضور ِ کوتاهش در فیلم کنجکاوی بابت ِ تماشایِ بی پولی را زیاد می کند. دو- تردید (واروژ کریم مسیحی): احتمالا خیلی از سینماروهای ِ امروزی تجربه یِ تماشای ِ پرده ی آخر را روی ِ پرده ی سینما نداشته اند و همین تماشای ِ ساخته ی جدید ِ کریم مسیحی را بعد از هفده سال کنجکاوی برانگیز می کند. ضمن این که گفته می شود تردید یک جور هملت ایرانی است. بهرام رادان علاوه بر بی پولی تردید را هم در اکران عید فطر دارد و حامد کمیلی که تردید اولین تجربه ی سینمایی اش است علاوه بر این فیلم دو خواهر را در حال اکران دارد. ترانه علی دوستی هم بازیگر نقش ِ اول ِ زنِ فیلم است. ضمنا علیرضا شجاع نوری و محمد مطیع هر دو بعد از مدتها با تردید حضور در یک اثر سینمایی را تجربه می کنند. تردید بیشترین تعداد کاندیداها را در جشنواره ی پارسال داشت. سه- دو خواهر (محمد بانکی): احتمالا بمب ِ گیشه ی اکرانِ عید ِ فطر ِ امسال باشد اما در مورد ِ کیفیتش نمی شود هیچ قضاوتی کرد. کارگردانِ فیلم در دهه ی هفتاد یک پای ِ ثابت ِ تهیه ی اکشن های ِ درجه دویی بود که معمولا در شهرستان ها فروش بالایی می کردند و این اولین ساخته اش است که با یک نگاه به گروه ِ بازیگری اش به نظر می رسد می خواسته هر نوع سلیقه ای را راضی نگه دارد و احتمالا سازندگان روی ِ حضور ِ محمدرضا گلزار در فیلم برای ِ فروش حساب ِ ویژه ای باز کرده اند. علاوه بر گلزار که بعد از مدت ها ممنوع الفعالیت بودن و اخبارِ حاشیه ای با این فیلم روی ِ پرده ی سینما می آید، نیکی کریمی- حضور نیکی کریمی در این فیلم ها به اعتبار کارنامه ی بازیگری اش لطمه وارد نمی کند؟- الناز شاکردوست- این یکی چندمین فیلم اکران شده ی امسال شاکردوست است؟- و حامد کمیلی- حضور در دو فیلم از دو طیف ِ سینمایی متفاوت که همزمان با هم اکران می شوند شاید برای ِ کمیلی یک شانس باشد تا توانایی هایش را در اولین حضورهای ِ سینمایی اش نشان بدهد- گروه بازیگری فیلم را تشکیل می دهند. طبق ِ معمول ِ بهنوش بختیاری و احمد پورمخبر هم به سیاق ِ فیلم های ِ کمدی چند ساله ی اخیر در دو خواهر هم حضور دارند. چهار- زندگی شیرین (قدرت ا... صلح میرزایی): این هم یکی دیگر از فیلم های ِ موج ِ کمدی ِ چند ساله ی اخیر است که سریع ساخته می شوند، خیلی زود روی پرده می روند و اغلب هم به اسم ِ فیلم ِ کمدی خوب فروخته اند. من به گمانم این جور فیلم ها شبیه فست فودند که زود آماده می شوند و راحت از گلو پایین می روند، چه بسا بار ِ اول به مذاق خوش بیایند ولی بعدش حتما معده تان ترش می کند و گلاب به رویتان ممکن است اسهال هم بگیرید. کارگردان ِ فیلم که در دهه ی هفتاد چند ِ فیلم اکشن ساخته بود، از اواسط دهه ی هشتاد سراغ ِ ساخت ِ فیلم های ِ کمدی آمده است. دو ساخته ی قبلی اش یعنی شاخه گلی برای عروس و دلداده خوب فروخته اند و وفتی کمدی هایی مثل ِ کیش و مات و چشمک در اکران ِ رمضان فروختند این یکی که مثل ِ دو ساخته ی قبلی کارگردانش با حضور جواد رضویان ساخته شده چرا فروش نکند؟ پنج- یک وجب از آسمان (علی وزیریان): یک فیلم از ژانر موسوم به معناگرا مثل ِ ساخته ی قبلی کارگردانش که از حضور تعداد ِ زیادی از بازیگران تلویزیونی و تئاتر سود می برد. احتمالا هیچ کس منتظر اکرانش نیست و ممکن است از اقبال ِ تماشاگران به بقیه ی فیلم ها سود ببرد و فروش متوسطی داشته باشد. هومن سیدی در ادامه ی حضورش در فیلم های ژانر معناگرا مثل یک تکه نان و پابرهنه در بهشت این جا نقش ِ یک فرشته را بازی می کند. و شش- کتاب قانون (مازیار میری): علاوه بر این که دو سال توقیف و منتظر اکران بوده و قصه اش شباهت زیادی به یکی از فیلم های ِ کمدی سینمای ِ قبل از انقلاب دارد، بعد از مدت ها از حضور پرویز پرستویی در نقشی کمدی بهره می برد. البته ظاهرا پرستویی در فیلم چند ِ نقش ِ مختلف را بازی می کند. بازیگر ِ نقش ِ اول ِ زن ِ فیلم یک بازیگر ِ لبنانی است. فیلم در جشن خانه ی سینمای ِ پارسال در چندین رشته نامزد جایزه شد و البته جایزه ای هم نبرد. کتاب ِ قانون دو هفته دیرتر از بقیه ی فیلم ها اکران می شود. به سیاق ِ تبلیغات تلویزیونی: جذابیت ِ احتمالیِ تماشای ِ کدام یکی از این فیلم ها برای شما بالاتر است؟ کارگردان ِ فیلم در یکی از مصاحبه هایش گفته بود که با این سوژه اول قرار بود یک فیلم کمدی بسازیم ولی به تدریج در بازنویسی ها به نسخه ی فعلی رسیدیم. حالا این سوال برایم پیش آمد که موضوعی با این حجم خشونت و غم و غصه را چطور می شد کمدی از آب درآورد؟ بعد از پایان ِ فیلم شریعتی را پیاده می آمدم که خلوت و آرام می تپید انگار... دو- فیلم با مرور سه دوره ی تاریخی- اوایل به حکومت رسیدن رضاخان، بعد از کودتای 28 مرداد و دوران معاصر - و در دل یک ساختمان سه طبقه روایت می شود. داستان ِ فیلم را می شود شبیه یک سفر در نظر گرفت. دختر و پسر ِ امروزی ِ فیلم- حبیب و سارا - که تقریبا بی هویت ترین شخصیت های فیلمنامه هستند و به انگیزه ی انتقام وارد ِ ساختمان می شوند با قرار گرفتن در دل ی وقایع ِ تاریخی هویت ِ خود را بازیابی می کنند و در انتها به آرامش و رستگاری می رسند. در طول داستان به تدریج با آدم های طبقات دیگر آشنا می شویم- در طبقه ی دوم ابرام غیرت، یکی از نوچه های شعبون بی مخ و زن صیغه ایش، مهوشی پنهان شده اند تا آب ها از آسیاب بیفتد و در طبقه ی سوم یکی از شاهزادگان قاجاری با زن، کنیز و پسر کنیزک پنهان شده اند تا کسی دنبال شازده بیاید و او بتواند از کشور فرار کند - و هر بار مرزی یا اتفاقی وقایع و آدم های طبقات ِ مختلف را از هم جدا می کند. مولفه ی مشترک ماجراها ابراهیم، پسر کنیزک ِ طبقه ی سوم است که در طول طبقات با تیله هایش بازی می کند و می شود او را آدم اصلی ِ فیلم هم به حساب آورد. در طبقه ی سوم دوران کودکی، در طبقه ی دوم دوران جوانی و در طبقه ی اول دوران میانسالی- پدر دختری که گروگان گرفته شده است -او را می بینیم. به تدریج و با وقایعی که در هر طبقه اتفاق می افتد و در یک سوم پایانی مرز روایت ها به هم می ریزد و آدم های طبقات ِ دیگر- ابراهیم ِ کوچک و ابرام غیرت ِ طبقه ی دوم و زنانی که در هر طبقه قربانی جنایت شده اند -وارد ِ ماجراهای شخصیت های طبقه ی اول می شوند و طوری روایت ها و حضور شخصیت ها- به سنت قصه گویی شرقی که پستچی... از آن بهره گرفته است - تو در تو می شود که کارگردان مجبور می شود برای شیر فهم کردن تماشاگر دیالوگ هایی در دهان شخصیت سارا بگذارد تا تماشاگر را متوجه کند که هر سه این شخصیت ها در واقع یک نفر هستند که هضم و درک ِ این مساله از یک طرف برای تماشاگر ِ عادی سینما سخت می شود و از طرف دیگر برای تماشاگر نخبه و خاص برخورنده است که چرا کارگردان و فیلمنامه نویس لذت کشف و شهود را از او گرفته اند و همه ی ماجرا را با دیالوگ توضیح داده اند. سه- در نسخه ی نمایش داده شده در جشنواره، در انتهای فیلم شازده هم وارد ِ ماجرا می شد و با شلیک ِ سارا کشته می شد. در نسخه ی فعلی حضور شازده در انتهای ِ فیلم حذف شده و او با همان ضربه ی کارد ِ همسرش به قتل می رسد. حضور شازده به این دلیل که نقش او را در سرنوشت ِ ابراهیم نشان می داد و با کشتن ِ او امکان ِ تغییر ِ سرنوشت ِ ابراهیم فراهم می شد توجیه پذیر بود ولی اگر پستچی را روایت ِ زندگی ِ یک آدم در سه دوره ی تاریخی در نظر بگیریم دیگر حضور مجدد شازده در انتهای ِ فیلم دلیلی ندارد و فتحی هم اختمالا با همین منطق این تغییرات را در پایان فیلم اعمال کرده است. چهار- نوع زبان، روایت، دکوپاژ و طراحی صحنه و لباس در هر دوره ی فیلم با دیگری فرق می کند. با ورود به هر طبقه گویی در حال تماشای ِ فیلم تازه ای هستیم. در طبقه ی سوم نماها بلند ترند و دیالوگ ها آهنگین و پر طنین اند و نوع روایت به تعزیه پهلو می زند. هرچه از طبقه ی سوم به طبقات پایین تر می آییم ضرباهنگ روایت تند تر می شود و طبقه ی اول ضرباهنگ تند و تقطیع های فراوانی دارد و عملا به تدوین تکیه ی بسیار دارد اما به نظر می رسد در نوع دیالوگ نویسی طبقه ی اول که از زبان ی مخفی استفاده شده اغراق هایی صورت گرفته است و دیالوگ های طبقه ی اول حتی برای تماشاگری که با این زبان آشنایی دارد نیاز به ترجمه دارند. پی نوشت: به نظرم لحن ِ نوشته ام درباره ی پستچی... چندان متعادل نشد و بیشتر به نقاط ِ ضعف ِ فیلم اشاره دارد. پستچی... تنها فیلمی است که دیدنش این روزها آزار نمی دهد و حتی می شود چندین بار هم تماشایش کرد. خود ِ من در بار دوم تماشای ِ فیلم متوجه بعضی کدها و مولفه ها شدم. فیلم در ادامه ی مسیر رو به رشد ِ حسن فتحی چه در زمینه ی کارگردانی، فیلمنامه، بازیگری و حتی مولفه های فنی مثل تدوین، موسیقی، جلوه های ویژه و صدا کنجکاوی بر انگیز و قابل بحث است و می توان بعضی نقاط ضعف فیلمنامه را هم فراموش کرد و منتظر تجربه های ِ بعدی فتحی نشست که حالا دیگر در ادامه ی دغدغه هایش درباره ی خوانش تاریخ ِ معاصر نشان داده که حرف هایی برای گفتن دارد. که برای همیشه با هم دوست باشیم این راه، خیلی ساده است: «هرچه من می گویم، انجام بده!»* * شل سیلور استاین خاک آشنا قرار است بعد از سه گانه ی مرگ ِ فرمان آرا یعنی بوی کافور عطر یاس، خانه ای روی آب و یک بوس کوچولو از عشق و امید به زندگی برای نسل ِ تازه در فضایی بهتر حرف بزند و فرمان آرا چاره ی رسیدن به این زندگی را کار کردن و سازندگی ِ نسل جوان می داند. هرچند سانسور آسیب های جدی به پیکره ی فیلم ِ فرمان آرا وارد کرده و داستان ِ فیلم در بعضی قسمت ها- مثلا علت گریه و بعد تغییر جهت مام نامدار در اواخر فیلم- برای تماشاگر ِ عادی که از ماجراهایی که خاک آشنا برای رسیدن به اکران طی کرده بی خبر است، کمی گنگ است اما خود ِ فیلم هم که حاوی دغدغه های فرمان آرا درباره ی بی انگیزگی نسل ِ جوان و عدم ارتباط با گذشته ای است که به هر حال سراغ ِ آدم می آید دچار مشکلاتی است. مام نامدار، نقاش ِ کرد ِ فیلم که برای فرار از تمام دردسرهای زندگی شهری و شکست در عشق به خانه ی پدری اش در روستایی در کردستان پناه برده و بابک، خواهر زاده ی او که چندین بار دست به خودکشی زده و نمادِ نسل ِ جوانی است که طبق ِ گفته ی فیلم، نکاشته می خواهند درو کنند، باید با قرار گرفتن در کنار ِ هم به درکی تازه از زندگی برسند. شخصیت ِ جوان ِ فیلم فرمان آرا با حضور در کنار ِ مام نامدار به عنوان یک نماینده ی ارزش های فرهنگی اخلاقی و راهنمایی از نسل گذشته و حضور در محیطی تازه- طبیعت کردستان - به درکی تازه از زندگی می رسد و چشمه های دیگری از زندگی را هم می بیند. اما مشکل این جاست که ما در طول ِ فیلم هیچ اتفاق ِ ویژه ای که باعث تغییر ِ رویکرد ِ بابک و تغییر ِ نوع نگاه او به زندگی و اطرافش باشد را مشاهده نمی کنیم. اگر در مورد مام نامدار مرگ ِ دوست ِ قدیمی اش در درگیری که در نسخه ی در حال اکران حذف شده و بیماری ِ عشق ِ قدیمی اش یعنی شبنم باعث بیرون آمدن ِ او از پیله ی انزوا و تنهایی اش می شود و او را با زندگی آشتی می دهد، در مورد بابک این اتفاق نیفتاده است. بخش عمده ی فیلم پر شده است از راهپیمایی های طولانی مدت مام نامدار و بابک- هرچند این سکانس ها و نوع ِ فیلمبرداری ِ مجمود کلاری به شدت زیبا، کار شده و حتی شبیه تابلوی نقاشی هستند - و صحبت هایشان درباره ی گذشته ای که از دست رفته و بی مسوولیتی و بی انگیزگی نسل ِ جوان، گویی که بابک فقط با گوش سپردن به راهنمایی های آدمی از نسل ِ پیش از خود باید به رستگاری برسد و مشخص نیست شیوه ی دیالوگ نویسی در بعضی از این سکانس ها چرا تا این حد رو، مستقیم و شعاری است، انگار که فرمان آرا شعارهایی را در باب مسایلی که در فیلم اش مطرح کرده، در دهان شخصیت ها گذاشته است تا آنها را تکرار کنند. اگر عشق ِ گذشته ی مام نامدار و شبنم به شدت قابل باور است- سکانسی که کیانیان برای نونهالی به یاد عشق از دست رفته شان شعر می خواند یکی از دوست داشتنی ترین سکانس های فیلم است- ولی عشق ِ بابک به دختر کردی که هم چون طاووس راه می رود یعنی مهرماه و لباس ِ آبی بر تن دارد و تاکید ِ چند باره ی فرمان آرا بر تابلوی «آی عشق چهره ی آبی ات پیدا نیست» که یعنی عشق چاره ی کار است، چندان قابل باور نیست و مشخص نیست جوانی شهری مثل ِ بابک چطور با یک نگاه عاشق دختری روستایی می شود و به خاطر این عشق کتک هم می خورد؟ و دختری که می گوید نامزد دارد چطور در انتهای فیلم با برداشتن گل هایی که بابک بر سر راه او گذاشته به عشق ِ او پاسخ می دهد؟ تا کارگردان بگوید که هنوز امیدی وجود دارد. فرمان آرا چاره ی کار را در کار کردن، عشق، امیدواری و ارتباط بین نسل ها می داند و همین فکر ها پشت ِ فیلم ِ خاک آشنا بوده که بعضی وقت ها در قالب ِ شعار از زبان شخصیت های اصلی می شنویم، ولی این که این فکر ها تا چه حد در فیلم درآمده، نکته ای است که جای سوال دارد. خاک آشنا با وجود ضعف هایی که دارد، خالی از نکته های مثبت هم نیست. خاک آشنا را می شود به خاطر عنوان بندی ِ ابتدایی فیلم که به گفته ی خود ِ فرمان آرا از خود ِ فیلم هم بهتر شده و کار ساعد ِ مشکی است، بازی دوست داشتنی رویا نونهالی به نقش شبنم بعد از حضور های کوتاه و در یاد ماندنی اش در بوی کافور عطر یاس و خانه ای روی آب، بازی صمیمانه ی مریم بوبانی به نقش خاتون که مادرانه از مام نامدار نگهداری می کند، دیدن طبیعت بکر کردستان و نماهایی که محمود کلاری گرفته و هرکدام شبیه یک تابلوی نقاشی اند، یا طراحی صحنه و لباس ِ خیلی خوب ِ فیلم یا فکری که پشت ِ فیلم بوده تماشا کرد. دو- مشکل خروس جنگی استفاده ی نادرست از کلیشه هاست. احتمالا سازندگان فیلم پیش خودشان فکر کرده اند یک کمدی زن و شوهری به سبکِ آتش بس، به علاوه ی مقداری چاشنی طنز رضا عطاران و مزه پرانی های احمد پور مخبر برای فیلم کافی به نظر می رسد اما در نهایت با یک کمدی تلویزیونی روبرو هستیم که آن قدر که برای خوش و رنگ و لعاب شدنش زحمت کشیده شده، روی قصه اش فکر نشده است. یعنی مشکل زن و شوهر فیلم چندان مشخص نیست، تماشاگر نمی تواند پندان به شخصیت ها نزدیک شود تا آنها را بشناسد و اعمالشان را درک کند، شوخی های فیلم به جز چند مورد معدود چندان نمی خنداند و حرف و پیام فیلم زیادی کهنه به نظر می رسد و می تواند چندان هم جدی گرفته نشود. سه- بعد از اکران خلوتِ خرداد و تیر ۸۸ که تنها فیلم مهم اش درباره الی بود، از این هفته چهار فیلم تازه- خاک آشنا، پستچی سه بار در نمی زند، دلخون و کیش و مات- اکران شده اند. از این چهار فیلم، به نظر می رسد کیش و مات یک کمدی تجاری به سبک کمدی های چند سال اخیر است که برای فروش و گیشه ساخته می شوند. دلخون که بهترین فیلم ِ مسابقه ی فیلم های اول و دوم جشنواره پارسال بود، یک بازی خیلی خوب از حامد بهداد دارد که حیف است دیده نشود. پستچی سه بار در نمی زند در ادامه ی دغدغه های حسن فتحی درباره ی تاریخ داستانش را در سه دوره ی زمانی متفاوت تعریف می کند و کارگردانی قدرتمند فتحی و چند بازی خوب از نقاط قوت کار است. اما خاک آشنا که پس از مدت ها انتظار برای نمایش و حذف سه سکانس کلیدی به نمایش درآمده است، بعد از سه گانه مرگ ِ بهمن فرمان آرا- بوی کافور عطریاس، خانه ای روی آب، یک بوس کوچولو- قرار است از عشق و امید به زیستن در فضایی بهتر حرف بزند و این شاید همان فیلمی باشد که این روزها شدیدا به دیدنش محتاج هستیم. جوان بسیجی: ببینید خانوم؛ اون موقع که پسر شما اسباب بازی دستش بود، من توی منطقه کنار برادرم با فشنگ و تیربار بازی می کردم. حالا هم شب تا صبح توی همون خیابون هایی پاسداری میدم که پسر شما با ماشین توی اونا ویراژ میده و وقتی ازش می پرسم چرا؟ با مشت جواب من رو میده. فروغ: ببینید شما راجع به ارزشهایی صحبت می کنید که مورد احترام همه ی ما هستند اما پسر من هم یک جوونه مثل ِ خودِ شما. نباید اختلاف ِ دیدگاهتون باعث بشه که شما به جای این که همدیگه رو درک کنید، رو در روی هم بایستید. جوان بسیجی: این بحث خیلی مهم تر از اونه که الان بتونیم درباره اش صحبت کنیم. در این جا فروغ از سر استیصال به گریه می افتد و در نمای بعدی مانی و جوان بسیجی را می بینیم که در کنار هم ایستاده اند و جوان بسیجی از شکایتش از مانی صرفنظر کرده است. در واقع بنی اعتماد با به میان آوردن پای ِ عاطفه و مهر ِ مادری به جای رو در رو گذاشتن دو طرف از آنها می خواهد که راه و روش انسانی تری را انتخاب کنند و انگار پیشنهاد می کند به جای پذیرش الگوهای ِ یکسان برای ِ همه ی افراد یک جامعه با وجود تفاوت و تنوع شرایطی که هرکدام آنها دارند، می توانند در کنار ِ هم قرار بگیرند، به هم و با هم بیاندیشند و احتمالا با گفتگو مشکلاتشان را حل کنند. کلمه ای که آن روزها- سال 1376 که هم سال ساخت ِ بانوی اردیبهشت است و هم سال انتخاب ِ سید محمد خاتمی به ریاست جمهوری - تازه در ادبیات سیاسی و اجتماعی ِ ما همه گیر شده بود. دو، سه شب ِ پیش که بانوی اردیبهشت را می دیدم، با خودم فکر کردم بعد از دوازده سال هرچند بعضی از مسایل و مشکلاتی که فیلم مطرح می کند و در زمان ِ خودش جسورانه به حساب می آمد، حالا شاید دیگر محلی از اعراب ندارند ولی انگار آن دیالوگ ِ آخری که آن جوان بسیجی می گوید هنوز هم همان طور حل نشده باقی مانده است. انگار که از نشان دادن مانی و آن جوان بسیجی در یک نمای دو نفره در کنار هم به تفاهم و همدلی واقعی نرسیده ایم که هیچ، در تمام این سال ها از هم دور تر و دور تر شده ایم. شاید تمام این ها نیاز به حل شدن مسایل ِ اصلی و بنیادی ِ دیگر دارد که در حوصله ی این پست نیست. یک- وقتی شنیدم مستندِ تهران انار ندارد قرار است اکران شود، فکر نمی کردم مخاطب چندانی پیدا کند ولی امروز که فیلم را در سالن پر از تماشاگر شهر قصه ی سینما آزادی دیدم و خبر فروش ده میلیونی فیلم بعد از نزدیک ِ بیست روز اکران را خواندم، فهمیدم که فیلم مستند هم می تواند مخاطب ِ انبوه داشته باشد. فیلم را دیدیم و به سرنوشت ِ تهران خندیدیم و از هراس زلزله ای که بنا به گفتار ِ روی فیلم در شب می آید و خوش بخت آنهایی هستند که در دم جان می سپارند لرزیدیم. دو- تهران انار ندارد، روایت ِ دهات ِ تهران که انارهایش در هیچ جا یافت نمی شد از ابتدای دوره ی ناصری تا تهران ِ عظیم ِ امروز است که حالا دیگر اناری در تهران یافت نمی شود و میوه های فرنگی دیگری جای انارهای تهران را گرفته اند. بخش عمده ی جذابیت ِ فیلم از روایت ِ طنز آمیز ماجراهایی که بر سر تهران می آید و استفاده از فیلم های مستندِ قدیمی مثل فیلم هایی از دوره ی ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه، دوران پهلوی اول، دوره ی نخست وزیری مصدق، دوره ی پهلوی دوم و دوران انقلاب که با قطعات ِ موسیقی خاطره سازی هم همراه شده اند. جالب این جاست که بعضی قسمت ها که ممکن بوده با حساسیت هایی همراه باشد روایت ِ فیلم قطع می شد و گفتارِ فیلم آن را به قدیمی بودن فیلم ارتباط می دهد. مسعود بخشی کارگردان فیلم در مصاحبه ای گفته که فیلم را برای کسانی ساخته که هر روز دود و دم تهران را می خورند و از مخاطبین خواسته که با دیدن فیلم تفریح کنند. سه- فیلم با قطعه ی جبر جغرافیایی ِ محسن نامجو و تصویر کارگردان که از دنبال کردن مشکلات و معضلات ِ تهران خسته شده و تصمیم گرفته که این بار فیلمی درباره ی سرنوشتِ انارهای تهران بسازد پایان می گیرد. صدای محسن نامجو را در سالن سینما می شنوی و به خبر محکومیتش فکر می کنی، بعد یادت می آید که جایی از گفتار ِ فیلم می گوید که: «ایران و به تبع آن تهران از عجیب ترین شهرها و کشورهای دنیا هستند.» شرمنده ام آقای فرهادی! که حتی تیتراژ فیلم تان را تا آخر پخش نکردند که بایستیم و به احترام شما و فیلم تان دست بزنیم. وقتی فیلم به صحنه های پایانیِ تنهایی سپیده در آشپزخانه رسید و چراغ های سینما روشن شدند آقای فرهادی، خجالت کشیدم. وقتی صحنه ی پایانی فیلم در هیاهو و شلوغی بلند شدن تماشاگران از روی صندلی هایشان گم شد و هیچ کس تلاش آدم های فیلم را برای بیرون آوردن ماشین شان از گِل ندید، وقتی هیچ کس اعتنایی به این پایانِ باشکوه فیلم تان نکرد و تیتراژ فیلم وری همان اسم اول قطع شد، از آن همه تلاشی که برای پیدا کردن آن تک آهنگِ پایانی فیلم کرده بودید خجالت کشیدم. شرمنده ام آقای فرهادی! وقتی با عصبیت تمام از دیدن آدم هایی که دیگر هیچ چیز برایشان اهمیتی ندارد و فیلم دیدن و تجربه ی جمعی در سالن سینما برایشان شبیه پیک نیک رفتن است، مجبور شدم این بار کمی زودتر تماشای فیلم تان را رها کنم و بیرون بیایم. تجربه ی شیرین تماشای فیلم تان در جشنواره هنوز با من است. متشکرم آقای فرهادی... شرمنده ام آقای فرهادی... یک- سه گانه
ی ستاره های فریدون جیرانی قرار بود اتفاقی تازه در کارنامه ی این سینماگر
باشد. ستاره می شود به پشت صحنه ی سینما، ستاره است به موقعیت یک بازیگر
مشهور و ستاره بود به یک بازیگر فراموش شده ی تئاتر می پرداختند و اتفاق
به واسطه ی مطبوعاتی بودن جیرانی و سال ها فعالیتش در زمینه ی تاریخ
سینمای ایران جیرانی موفق شده بود نگاهی متفاوت و واقعی به مسایل پشت پرده
ی سینمای ایران داشته باشد و از این میان ستاره می شود فیلمی بود که
قابلیت جذب مخاطب عام را هم داشت و اتفاقا تهیه کننده هم برای اکران فیلم
برنامه هایی تدارک دیده بود، اما فیلم در آستانه ی اکران به طور غیر رسمی
توقیف شد و حالا در بدترین زمان ممکن و با جرح و تعدیل های فراوان روی
پرده رفته است. دو- برای کسانی که در جشنواره ی دو سال پیش «ستاره می
شود» را دیده اند روبرو شدن با نسخه ی فعلی ِ در حال اکران حاصلی جز بهت و
حیرت و ناراحتی ندارد. این که چطور تحمل نکردن نگاه متفاوت و منتقد حتی از
طرف خود سینما گران این طور تیشه به ریشه ی کار هنری می زند. زمان فیلم به
هفتاد و پنج دقیقه رسیده است و تقریبا از فیلم هیچ باقی نمانده است جز یک
بازی مثل همیشه خوب از عزت ا... انتظامی. در فیلم اصلی دلیل ناراحتی رفیع
و ناتوانی اش برای بازی نکردن را متوجه می شدیم ولی در نسخه ی فعلی دقیقا
متوجه نمی شویم که رفیع که بازیگر قدیمی تئاتر است چرا نمی تواند جلوی
دوربین بازی کند؟ تقریبا هیچ اثری از سرمایه گذار فیلم باقی نمانده است و
دقیقا متوجه نمی شویم که پونه برای چه کاری محل فیلمبرداری را ترک می کند؟
صحنه های صحبت کردن رفیع و ملوک نیز دچار سانسور شده و قرینه سازی که میان
سرنوشت ملوک و پونه در فیلم اصلی انجام شده بود این جا دیگر وجود ندارد.
پایان فیلم اصلی که با مرگ ِ رفیع تمام می شود هم عوض شده و فیلم با لبخند
رفیع به دوربین به انتها می رسد. داستان ِ ستاره می شود فعلی را می توان
این طور خلاصه کرد: یک بازیگر قدیمی تئاتر که بعد از مدتها دخترش برایش
نقشی در یک فیلم پیدا کرده نمی تواند نقشش را خوب بازی کند، دختر مرد که
برای پیتزا خوردن صحنه ی فیلمبرداری را ترک کرده است مورد سرزنش پدرش قرار
می گیرد و فیلم با گوش کردن رفیع به تصنیف گل پونه، نعناع پونه و لبخندش
رو به دوربین تمام می شود. تقریبا تمامی جنبه های انتقادی فیلم به بی رحم
بودن فضای پشت صحنه ی سینما حذف شده است. سه- ستاره می شود به همراه
گناه من تنها فیلم های قابل دیدن این فصل مرده ی اکران سینما ها هستند.
باقی فیلم ها را تعدادی فیلم درجه دو و درجه سه تشکیل می دهند که آدم گاهی
دوست دارد از خودش بپرسد دلیل ساخته شدن این فیلم ها چیست؟ اما این طور
اکران ستاره می شود هم تنها شبیه نوعی رفع تکلیف است و با اکران نشدن
ستاره بود و ساخت پارک وی به نظر می رسد پرونده ی ساختن فیلم هایی درباره
ی دل مشغولی های سینمایی جیرانی فعلا در کارنامه اش بسته شده است و او
احتمالا همان سینمای جنایی قرمز و پارک وی که نمونه های موفق تری در
کارنامه ی جیرانی هستند را ادامه دهد. پی نوشت: عکس اول فقط یکی از چندین سکانس حذف شده ی فیلم است. دو- دیدن درباره ی الی مثل خواندن بعضی کتاب هاست که دوست نداری تمام شوند، آرام آرام می خوانی تا لذت خواندنش در وجودت ته نشین شود. وقتی از سالن سینما بیرون آمدم به خودم گفتم کاش ادامه پیدا می کرد، کاش آن سکانس پایانی که انگار یادآوری می کند زندگی ادامه دارد دنباله ای داشت. درباره ی الی به شدت شبیه خود زندگی است. چرا دارم تعریف می کنم؟ خودتان می بینید و قضاوت می کنید. سه- تا پیش از دیدن ِ فیلم فکر می کردم بعد از چهارشنبه سوری فرهادی روایت پیچیده ای را برای فیلم ِ جدیدش انتخاب کرده است، اما درباره ی الی فیلمی است با روایتی ساده درباره ی قضاوت و اخلاق، که پیش از این هم در شهر زیبا و چهارشنبه سوری به نوعی دیگر گفته شده بود. درباره ی الی البته فقط در ظاهر فیلم ساده ای است ونشان می دهد که آدم های باهوشی مثل اصغر فرهادی چقدر ساده به دنیا و آدم های اطرافشان نگاه می کنند و این سادگی در عین حال چقدر پیچیده است. چهار- گروه بازیگری فیلم به گمان من لیاقت گرفتن یک جایزه ی ویژه ی بازیگری را دارد و کار فرهادی در بازی گرفتن از این گروه هم قابل تحسین است. از میان گروه بازیگران بازیِ شهاب حسینی، مریلا زارعی و پیمان معادی به شدت در خشان است. پنج- بعد از دیدن درباره الی با خیال راحت می توان گفت که وجود اصغر فرهادی برای سینما ما غنیمتی است، کمتر فیلمسازی در این سه دهه داشته ایم که پیشرفتش فیلم به فیلم این قدر محسوس باشد، حتی درباره ی الی فاصله ی زیادی با چهارشنبه سوری دارد. این طور حرف زدن و حکم کلی دادن درباره ی فیلمی که اساسش بر قضاوت است حیف است، درباره ی الی را باید چند بار دید و در هربار دیدن لایه های پنهانش را کشف کرد و چون بنا را بر این گذاشته ام که داستان ِ فیلم را لو ندهم، نوشتن یادداشت ِ مفصل تر را برای زمان اکران ِ عمومی فیلم می گذارم که امیدوارم به همین زودی ها دست دهد. یک- بی پولی (حمید نعمت ا...) : معمولا در سینمای ایران وقتی فیلم ِ اول کارگردانی خوب از آب در می آید، همه منتظر فیلم دوم می مانند و در بیشتر موارد این انتظار نتیجه ی خوبی نمی گیرد. بعد از تجربه ی بوتیک همه چشم انتظار دیدن ِ فیلم جدید نعمت ا... هستند که پنج سال بعد از موفقیت بوتیک ساخته شده و گفته می شود برخلاف بوتیک، این فیلم فضای مفرحی دارد. لیلا حاتمی بعد از مدت ها غیبت و بعد از تجربه ی ضعیف سریال پریدخت و بهرام رادان بعد از شکست چهار انگشتی و اتفاقی که برای سنتوری افتاد نقش زن و شوهر فیلم را بازی می کنند و هر دو از بخت های بردن سیمرغ هستند. به جز این دو، بی پولی تعدادی نقش فرعی هم دارد که بازیگرانی مثل حبیب رضایی، بابک حمیدیان، امیر جعفری و سیامک انصاری این نقش ها را بازی کرده اند و شانس فیلم برای مطرح شدن در بخش بازیگران مکمل هم وجود دارد. بی پولی نشان می دهد که موفقیت بوتیک تصادفی بوده یا سینمای ایران صاحب یک فیلمساز صاحب ذوق دیگر هم شده است، زمزمه های پیش از جشنواره که حدس دوم را تایید می کنند. دو- بیست (عبدالرضا کاهانی) : عبدالرضا کاهانی بیش از بیست دو فیلم آدم و آن جا را ساخته که اولی هنوز اکران عمومی نشده و دومی هم ظاهرا توقیف است. ولی بیست بیشترین کنجکاوی ها را بابت گروه بازیگران حرفه ای بر می انگیزد. بازیگرانی که گفته می شود اغلب در نقش هایی متفاوت با پرسونای بازیگری شان جلوی دوربین رفته اند. پرویز پرستویی، حبیب رضایی، مهتاب کرامتی، فرشته صدرعرفایی و علی رضا خمسه بازیگران فیلم هستند و گفته می شود در این فیلم جلوه های تازه ای از بازی کرامتی و رضایی را خواهیم دید. داستان فیلم هم درباره ی کارگران رستورانی است که قرار است تا بیست روز آینده تعطیل شود. حضور پرستویی و فرشته صدر عرفایی شباهت هایی با کافه ترانزیت را به یاد می آورد. سه- پستچی سه بار در نمی زند (حسن فتحی) : احتمالا این فیلم هم در ادامه ی دغدغه های همیشگی حسن فتحی درباره ی تاریخ، فلسفه است که این بار در یک ساختمان سه طبقه و در سه دوره ی زمانی متفاوت یعنی زمان معاصر، دهه ی چهل و دوران قاجار روایت می شود. فیلم ساختاری غیرخطی دارد و در بعضی قسمت ها روایت داستان در زمان حال و گذشته با هم تلفیق می شود. محمد رضا فروتن- با یک گریم به شدت متفاوت- باران کوثری، پانته آ بهرام، امیر جعفری، رویا تیموریان و علی نصیریان گروه بازیگران فیلم ِ فتحی را تشکیل می دهند که امیر جعفری و علی نصیریان قبل از این تجربه ی موفق سریال میوه ممنوعه را با فتحی داشته اند. بعد از چند سریال مناسبتی ِ موفق و فیلم خوش رنگ و لعاب ِ ازدواج به سبک ایرانی، این فیلم می تواند باب تازه ای را در کارنامه ی حسن فتحی باز کند. چهار- تردید (واروژ کریم مسیحی): تردید سال ها پس از موفقیت پرده آخر اقتباس ایرانی از نمایشنامه ی هملت شکسپیر است و قرار است همه را به این نتیجه برسد که سکوت ِ واروژ کریم مسیحی در این سال ها به ضرر سینمای ایران تمام شده است. گروه بازیگری فیلم از بهرام رادان و ترانه علیدوستی گرفته تا حامد کمیلی که در اولین تجربه ی سینمایی اش با گروهی از سرشناس ترین بازیگران سینما همبازی شده و دیگرانی مثل مهتاب کرامتی، علی رضا شجاع نوری، داریوش ارجمند و محمد مطیع که پس از سال ها به سینمای ایران برگشته می توانند خاطره ی بازی های بی نقص پرده آخر را تکرار کنند. تردید اگر ذره ای از کمال گرایی کارگردان پرده آخر را در خود داشته باشد مطمئنا اتفاق بزرگی در سینمای رخوت زده ی این سال هاست. پنج- حیران (شالیزه عارف پور) : شالیزه عارف پور سال ها دستیار رخشان بنی اعتماد بوده، فیلمنامه ی حیران را نغمه ثمینی نوشته، جهانگیر کوثری تهیه کننده ی فیلم است و باران کوثری یکی از نقش های اول فیلم را بازی کرده است. حیران احتمالا شباهت زیادی به سینمای بنی اعتماد دارد و همین جذابیت تماشایش را زیاد می کند، ضمنا فیلم آخرین حضور خسرو شکیبایی بر پرده ی سینماست. مهرداد صدیقیان که چند سالی است به عنوان یک بازیگر تازه نفس اسمش بر سر زبان ها افتاده، نقش جوان افغانی فیلم را بازی می کند و فرهاد اصلانی و ژاله صامتی دو بازیگری هستند که نقش های مکمل فیلم را بازی می کنند.گروه فنی فیلم هم یک گروه حرفه ای است؛ حسین جعفریان، امیر اثباتی، علی کهن دیری و مهرداد میرکیانی به ترتیب مدیر فیلمبرداری، طراح صحنه و لباس، سازنده موسیقی متن و طراح چهره پردازی فیلم هستند و بنابراین شانس مطرح شدن فیلم در بخش های فنی هم وجود دارد. شش- درباره ی الی (اصغر فرهادی) : با وجود پذیرفته شدن فیلم در بخش مسابقه ی جشنواره ی برلین هنوز مشخص نیست که فیلم در جشنواره نمایش داده می شود یا نه؟ ولی می شود پیش بینی کرد که در صورت نمایش فیلم در جشنواره خیلی ها برای دیدنش سر و دست بشکنند و احتمالا در اکران عمومی هم جز فیلم های پرفروش سال باشد. روند رو به رشد اصغر فرهادی از سریال داستان یک شهر تا فیلم های سینمایی رقص در غبار، شهر زیبا و چهارشنبه سوری خیلی ها را کنجکاو و منتظر ِ دیدن ِ درباره ی الی نگه داشته است بخصوص که مدیر جشنواره ی برلین هم درباره ی این فیلم گفته است که این فیلم آغاز موج نوی فیلم های ایرانی است. فرهادی تا قبل از چهارشنبه سوری بیشتر درباره ی طبقه ی پایین اجتماع فیلم می ساخت ولی چهارشنبه سوری و درباره ی الی هر دو درباره ی معضلات قشر متوسط جامعه اند. داستان فیلم درباره ی چند خانواده است که برای سفری چند روزه به شمال می روند. گروه بازیگران فیلم هم ترکیب جالبی است از ترانه علی دوستی و گل شیفته فراهانی که برای اولین بار در کنار هم بازی کرده اند تا مریلا زارعی، شهاب حسینی، رعنا آزادی ور و مانی حقیقی- کارگردان کنعان که فیلمنامه ی چهارشنبه سوری را با فرهادی نوشته بود- و یک فیلمنامه نویس دیگر، پیمان معادی که گفته می شود حضور به شدت خوبی در فیلم دارد. نمایش درباره ی الی احتمالا یکی از اتفاق های جذاب جشنواره ی امسال خواهد بود. هفت- دوزخ، برزخ، بهشت (بیژن میرباقری) : معمولا در سینمای ایران فیلم های اپیزودیک تجربه های چندان موفقی نیستند. فیلم جدید بیژن میرباقری یک فیلم سه اپیزودی است که در قصه ی اول زن و شوهری را می بینیم که تازه از همدیگر جدا شده اند، در قصه ی دوم مرد میانسالی را می بینیم که همسرش را تازه از دست داده است و در قصه ی سوم زندگی زنی را می بینیم که سعی می کند با فقدان همسرش کنار بیاید. ویژگی اصلی دو کار قبلی میرباقری کار در فضاهای داخلی و شخصیت های محدود است و این بار هم به نظر می رسد ویژگی اصلی فیلم شخصیت ها و حالات متفاوت شخصیتی افراد است که در مواجهه با هم وجوه دیگری از شخصیت شان را به نمایش می گذارند. هشت- زاد بوم (ابوالحسن داوودی) : در کارنامه ی سینمایی داوودی معمولا یک در میان فیلم های جدی و کمدی وجود دارد ولی این بار داوودی این قاعده را رعایت نکرده و بعد از ساخت تقاطع سراغ زادبوم آمده است که طرح اصلی اش متعلق به رضا میرکریمی است، داستان فیلم درباره ی یک خانواده ی معاصر ایرانی است و فیلمبرداری آلمان و قشم انجام گرفته است. فیلمنامه را فرید مصطفوی نوشته که پیش از این فیلمنامه ی تقاطع را نوشته بود و ظاهرا در ساختار هم زاد بوم شباهت هایی با تقاطع دارد. عزت ا... انتظامی از نسل اول، مسعود رایگان و رویا تیموریان از نسل دوم و بهرام رادان و پگاه آهنگرانی از نسل سوم بازیگران ایرانی گروه بازیگری فیلم هستند و احتمالا به سیاق تقاطع اینجا هم هیچ کدام از بازیگران نقش اصلی را ندارند. داوودی از جمله فیلمسازانی است که می شود با خیال راحت به تماشای فیلم شان نشست چون هیچ وقت از سطح استاندارد خاصی پایین تر نمی روند. نه- سوپراستار (تهمینه میلانی) : بعد از توقیف ِ تسویه حساب تهمینه میلانی دنیای زنان را کنار گذاشته و سوپر استار را با اقتباس از داستان ِ آگوستوس هرمان هسه ساخته است. داستان فیلم درباره ی یک ستاره ی سینماست که ورود دختری جوان زندگی اش را متحول می کند. محمدرضا گلزار و بهرام رادان نقش این ستاره ی سینما را قبول نکردند و نقش به شهاب حسینی رسید که شاید این نقش سکوی پرتاب تازه ای برایش باشد. نقش دختر جوان را هم چهره ی تازه ای به اسم فتانه ملک محمدی بازی می کند، چند چهره ی سرشناس دیگر هم نقش های کوتاه فیلم میلانی را بازی می کنند. گفته می شود فیلم ِ میلانی یکی از فیلم های ژانر جدید التاسیس معناگراست که داستانش در شهر و در فضاهای مدرن اتفاق می افتد. سوپراستار احتمالا مطابق فیلم های میلانی باب بحث ها و انتقاد های فراوانی را باز خواهد کرد و با توجه به اظهار نظرهای وزیر ارشاد و معاون امور سینمایی درباره ی فیلم و اظهار رضایت شان از ساخته شدن این فیلم احتمالا شانس مطرح شدن و گرفتن سیمرغ را هم خواهد داشت. ده- شبانه روز (کیوان علیمحمدی، امید بنکدار) : لیست پر تعداد بازیگران فیلم بیشتر از همه تماشاگر ِ عادی را کنجکاو به دیدن فیلم می کند و تماشاگران دیگر هم احتمالا با تجربه ای که از دیدن فیلم های کوتاه علی محمدی و بنکدار و فیلم شبانه دارند به دیدن فیلم خواهند رفت. گفته می شود برخلاف شبانه این یکی فیلمی قصه گو با بازی های فرمی است که ویژگی کار های علی محمدی و بنکدار است و حامد بهداد هم نقش سیاوش کسرایی را بازی می کند که اگر از قبل از حضور بهداد در فیلم مطلع نباشید امکان تشخیص بهداد در چنین نقشی نزدیک به صفر است. یازده- صداها (فرزاد موتمن) : صداها یک درام جنایی/ معمایی است و سومین همکاری سعید عقیقی با فرزاد موتمن بعد از دو تجربه ی موفق هفت پرده و شبهای روشن است. موتمن بعد از شب های روشن دو فیلم باج خور و جعبه ی موسیقی را ساخته که هیچ کدام فیلم های موفقی نبودند و حالا صداها با یک روایت غیرخطی که داستانش در یک مجتمع مسکونی می گذرد قرار است ناکامی های چند ساله ی موتمن را جبران کند. تمام فیلم در فضای بسته ی مجتمع مسکونی می گذرد و به گفته ی موتمن صداها یکی از متفاوت ترین فیلم های سینمای ایران در چند سال اخیر است. دوازده- عیار 14 (پرویز شهبازی) : در فاصله ی نفس عمیق و عیار 14 پرویز شهبازی فقط فیلمنامه ی به اهستگی را نوشت که مازیار میری آن را ساخت. داستان عیار 14 در یک شهر دور افتاده اتفاق می افتد و فیلم سه چهار بازیگر اصلی بیشتر ندارد. محمدرضا فروتن، کامبیز دیرباز، پوریا پور سرخ و مهشید افشارزاده، بازیگری که در دهه ی شصت در چند فیلم از تهمینه میلانی و فیلم های حادثه ای و اکشن بازی کرد و مدت هاست که در هیچ فیلمی حضور نداشته است. گفته می شود عیار 14 ویژگی هایی شبیه به فیلم های وسترن دارد و در جشنواره های خارجی هم مطرح شده است. احتمالا شهبازی با عیار 14 طرفداران نفس عمیق را ناامید نمی کند. سیزده- وقتی همه خوابیم (بهرام بیضایی) : هشت سال بعد از سگ کشی و بعد از اتفاقاتی که برای لبه ی پرتگاه افتاد، بیضایی فیلمنامه ی وقتی همه خوابیم را با توجه به اتفاقات پشت صحنه ی سینما نوشت و برخلاف کارهای اخیر بیضایی این یکی خیلی بی سروصدا به مرحله ی تولید و ساخت رسید. بیشترین کنجکاوی ها در مورد فیلم بیضایی به حضور حسام نواب صفوی برمی گردد که حضورش در فیلمی از بیضایی کمی دور از ذهن و غریب به نظر می رسد، نقش اول زن فیلم را هم مطابق آثار چند سال اخیر بیضایی مژده شمسایی بازی کرده است. وقتی همه خوابیم احتمالا برای گرفتن سیمرغ در بیشتر بخش ها یکی از کاندیداهای اصلی خواهد بود ونکته ی دیگر حضور واروژ کریم مسیحی در جشنواره بعد از مدت هاست که سال ها دستیار بهرام بیضایی بوده است. و چهارده- هرشب تنهایی (رسول صدرعاملی) : این دومین بخش از سه گانه ی زیارت است که قسمت اولش، شب سال گذشته در جشنواره اکران شد و قسمت سومش هنوز ساخته نشده است و به نظر می رسد صدر عاملی هم فعلا تصمیمی برای ساخت قسمت سوم ندارد. فیلمنامه را کامبوزیا پرتوی نوشته که پیش از این برای صدرعاملی فیلمنامه ی من ترانه پانزده سال دارم را نوشته بود و لیلا حاتمی و حامد بهداد زن و شوهر فیلم هستند که روبرو شدن این دو بازیگر در این فیلم احتمالا یکی از اتفاق های جشنواره ی امسال است، بخصوص که حامد بهداد از بازی در کنار حاتمی به عنوان یک تجربه ی خوب یاد کرده است. هر شب تنهایی در بخش خارج از مسابقه ی جشنواره شرکت کرده است. می توان بابت پذیرفته نشدن آتشکار، کتاب قانون، صد سال به این سال ها و پاداش حسرت خورد، می توان از سرنوشت خاک آشنا ی بهمن فرمان آرا سوال کرد که بعد از گرفتن جوایز جشن خانه سینما هم چنان خبری از نمایشش نیست، می توان دعا کرد که مشکل نمایش درباره ی الی حل شود، می توان دعا کرد که امسال جشنواره ی پربارتری داشته باشیم و حال سینما کمی بهتر شود، می توان...














یک. ریسمان باز (مهرشاد کارخانی): ریسمان باز دومین فیلم مهرشاد کارخانی بعد از فیلم هنوز به نمایش درنیامده ی گناه من است. ریسمان باز با یک موقعیت دراماتیک خاص و کمتر دیده شده یعنی رساندن یک گاو بوسیله ی دو کارگر کشتارگاه از کشتارگاهی در اطراف تهران به یک مغازه ی قصابی در شهرک غرب و تکیه بر دوبازیگر اصلی فیلم- پژمان بازغی و بابک حمیدیان- برش هایی از زندگی طبقات مختلف در تهران امروز را نشان می دهد و با قرار دادن یک گاو در کنار دو شخصیت اصلی و ارتباط میان آنها قصد دارد به یک نوع شناخت آدم های داستان برسد.
نیمه ی اول فیلم که بیشتر در کشتارگاه می گذرد، بیشتر قوت خود را از ترسیم فضای خشن کشتارگاه می گیرد و ممکن است برای بیننده کمی آزار دهنده باشد، به ویژه که صحنه های ابتدایی فیلم ریتم کندی هم دارد. اما از جایی که سفر دو قهرمان اصلی به تهران آغاز می شود، روایت اصلی فیلم هم آغاز می شود و این جاست که تضاد بین زندگی شهری و محل زندگی دو قهرمان اصلی فیلم و بیگانگی آنها با محیط شهر، خودش را نشان می دهد.
سکانس فرار گاو و بعد تعقیب و گریزش در شهرک غرب به عقیده ی من یکی از بهترین سکانس هایی است که این چند وقت اخیر در فیلم های ایرانی دیده ام.
پی نکته: ریسمان باز در جشنواره ی فجر فقط در بخش مهمان شرکت داشت ولی همین دوشب پیش در جشن خانه ی سینما جایزه ی بهترین بازیگر نقش دوم مرد برای بازی در ریسمان باز به بابک حمیدیان داده شد.
دو. فرزند خاک (محمد علی باشه آهنگر): فرزند خاک اگر نگوییم فیلم فوق العاده ای است ولی از بسیاری آثار اکران شده ی امسال فیلم بهتری است و حتی می توان از آن به عنوان یک اتفاق در سینمای دفاع مقدس نام برد. محمد علی آهنگر پیش از فرزند خاک دو فیلم دیگر ساخته بود که اولی-نیمه ی گمشده- فقط امکان نمایش از تلویزیون را پیدا کرد و دومی که فیلمی نیمه مستند و نیمه داستانی بود-نبات داغ- هیچ وقت امکان اکران پیدا نکرد. فرزند خاک قوت خودش را از تصاویر و مفاهیمی می گیرد که پیش از این در فیلم های جنگی ندیده بودیم و حالا وقتی در همان اوایل فیلم دوربین با یک تراولینگ از کنار میزهایی که پر اند از جنازه ها و قطعه های استخوان های یافت شده ی مفقودین جنگ می گذرد و آدم هایی را می بینیم که بر سر ایرانی و عراقی بودن جنازه ها با هم چانه می زنند مبهوت می مانیم. فرزند خاک هم روایت سفر میناست برای رسیدن به جنازه ی شوهرش و همراهی اش با گونا زنِ کردِ عراقی که از راه پیدا کردن جنازه ی شهدای جنگ و فروختن اش به طرف ایرانی روزگار می گذراند و عجیب که مهتاب نصیرپور در نقش گونا خوش می درخشد انگار که از همان اول یک زن کرد عراقی بوده که کاری جز پیدا کردن جنازه ها ندارد و حیف که بازی شبنم مقدمی به قوت بازی نصیر پور نیست.
فرزند خاک از آن دسته فیلم هاست که چند بار باید تماشایشان کرد تا تلخی ِ فیلم و حرفی که می زند در وجودت ته نشین شود.
پی نکته: فرزند خاک در جشن خانه ی سینمای امسال جایزه ی بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش دوم زن برای مهتاب نصیر پور را گرفت، پیش از این در جشنواره ی فجر هم نصیر پور سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را گرفته بود.
سه. مینای شهر خاموش (امیر شهاب رضویان): مینای شهر خاموش سومین فیلم امیر شهاب رضویان و اولین فیلم اوست که اکران می شود. مینای شهر خاموش رابطه ی سه نفر از سه نسل مخالف را روایت می کند،قناتی(عزت ا... انتظامی)، دکتر پارسا(شهباز نوشیر) و بهرامی(صابر ابر). که دو نفر از این سه هرکدام به نوعی در جوانی در رسیدن به معشوق ناکام مانده اند و سومی هم در رابطه با نامزدش دچار مشکل است. فیلم از هامبورگِ آلمان شروع می شود و بعد در خرابه های بم به انتها می رسد و به نوعی به نظر می رسد که شیکی و مدرن بودن فضای آلمان در تضاد با ویرانی بم قرار می گیرد ولی کارگردان در میان خرابه های بم هم به دنبال زندگی و عشق می گردد. فیلم از الگوی سفر پیروی می کند و حرکت شخصیت های اصلی زمینه ای برای رجعت به گذشته می شود و به نوعی پرده از ارتباط بین قناتی و دکتر پارسا برمی دارد. مینای شهر خاموش در صحنه هایی به شدت من را به یادِ خیلی دور، خیلی نزدیک می انداخت و حتی بازی شهباز نوشیر هم به نوعی یادآور بازی مسعود رایگان در همان فیلم است.
پی نکته: بازی خوب عزت ا... انتظامی در جشنواره ی دو سال پیش برایش یک سیمرغ بلورین افتخاری به ارمغان آورد. صابر ابر هم در جشن خانه ی سینمای پارسال تندیس بهترین بازیگر نقش دوم مرد را برای بازی در مینای شهرخاموش گرفت.
چهار. روز برمی آید (بیژن میر باقری): روز برمی آید، دومین فیلم بیژن میرباقری بعد از فیلم ما همه خوبیم و اقتباسی است از نمایشنامه ی دوشیزه و مرگ آریل دورفمان که رومن پولانسکی هم از روی این نمایشنامه فیلمی ساخته است. روز برمی آید ابتدا برای نمایش در تلویزیون ساخته شد ولی بعد گروه سازنده تصمیم گرفت که فیلم را برای اکران در سینماها آماده کند و حالا بعد از دو سال که از نمایش فیلم در جشنواره می گذرد فیلم روی پرده آمده است.
میرباقری داستان نمایشنامه ی دورفمان را به سال های اول انقلاب برده، محل وقوع داستان را ویلایی در اطراف تهران انتخاب کرده و ارتباط میان یک زندانی سیاسی و بازجوی سابقش را محور فیلمش قرار داده است.فیلم با حضور فقط سه کاراکتر اصلی (فروغ، جلال و مهندس دانشور ) و یک کاراکتر فرعی (پلیس) پیش می رود و با توجه به فضا و شخصیتهای محدود داستان، یادآور کار قبلی میرباقری هم هست.
فیلم با توجه به موضوعی که دارد خیلی راحت می توانست به دام شعارزدگی بیافتد و بیننده را هم دچار کسالت کند ولی میرباقری و همکار فیلمنامه نویسش با مطرح کردن مساله قدرت با هوشمندی از دام شعارزدگی گذشته اند. روز برمی آید با توجه به منبع اقتباسش و فیلم قبلی فیلمساز می توانست خیلی بهتر از چیزی که هست باشد ولی درحالت فعلی هم تماشاگر را تا لحظات آخر روی صندلی سینما نگه می دارد و درآخر هم تماشاگر را ناراضی از سالن بیرون نمی فرستد.
شما هم درباره ی این فیلم ها بنویسید...
2. فیلم ساختار کلاژواری دارد، یعنی در کنار خط اصلی داستان، تعدادی داستان فرعی داریم که هر کدام ساز جداگانه ای می زنند و اساسا می توانند ماجرای مستقلی باشند و نخ تسبیحی که باید این خرده ماجراها را به هم پیوند بزند وجود ندارد. خط اصلی داستان از یکی داستان های مجموعه ی «غیر قابل چاپ ٍ» سید مهدی شجاعی گرفته شده و بقیه داستان های کتاب هم روایت های فرعی فیلم را تشکیل داده اند. مثل زنی که خود را شبیه آنجلینا جولی می داند یا زنی که سوار ماشین مردان می شود و خود را استاد دانشگاه معرفی می کند و هر کدام این خرده روایت ها را می توان از فیلم حذف کرد بدون این که اتفاقی برای داستان اصلی فیلم بیفتد.
3. نغمه ثمینی- یکی از فیلمنامه نویسان کار- در یادداشتی که برای مجله ی صنعت سینما نوشته عنوان کرده که گروه دنبال نوشتن یک فیلمنامه ی جنون آمیز بوده اند که هیچ منطقی میان وقایع آن نباشد. ولی به گمانم حتی بی منطقی هم باید منطق خاص خودش را داشته باشد. این که مثلا یک لحظه لحن فیلم رئال است، یک لحظه رو به فانتزی می آورد و لحظه ی بعد به هجو می رسد را چطور می شود توجیه کرد. بیشتر به نظر می رسد که فیلمساز می خواسته کلی حرف در مورد خصوصیات زنان و مردان و روابط بین آنها بزند و در نهایت هیچ حرفی هم نمی زند. مثلا تنها کاربرد شخصیت جاهد که مهران مدیری بازی می کند این است که در مورد زن ها و خصوصیات آنها جملات قصار بگوید یا سیر وقایع فیلم که در انتها به شکل کاملا تصادفی همه چیز رو می شود و ماجرا به خیر و خوشی خاتمه می یابد. این جاست که تماشاچی با حسرت می گوید کاش تبریزی وسواس و دقت نظری را که برای ساخت تیتراژ ابتدا و انتهای کار به کار برده برای کل لحظات فیلمنامه هم به کار می برد که در این صورت حتما با فیلمنامه و فیلم یکدست تر و ماندگار تری مواجه بودیم.
پی نوشت: برای بار دوم به اصرار یکی از دوستان مجبور شدم برای تماشای «همیشه پای یک زن در میان است» بروم و از آنجا که شعار تبلیغاتی فیلم این بود که «این فیلم را بارها خواهید دید.» تصمیم گرفتم فیلم را با دقت بیشتری و شاید از زاویه ی دیگری تماشا کنم تا شاید موضوعاتی که بار اول ربط شان را به موضوع اصلی فیلم متوجه نشده ام دریابم ولی چیزی که بیشتر اذیت ام کرد، شلختگی و عدم دقتی بود که در بعضی صحنه های فیلم دیدم والبته شاید اشکال از منشی صحنه هم باشد و حالا سه تا از این صحنه ها را به عنوان مثال می آورم:
یک- صحنه ای که امیر برای ملاقات پری طلعت پور به رستوران شام آخر می رود و زنی را که شبیه آنجلینا جولی است ملاقات می کند در صحنه ی اول روی میز زن یک بشقاب سالاد می بینیم ولی بار دومی که زن نشان داده می شود جلوی رویش یک بشقاب غذاست و خبری از بشقاب سالاد نیست.
دو- اواخر فیلم جایی که امیر و جاهد دنبال پرونده ی امیر هستند، جاهد برای رفتن به دادگاه از ماشین پیاده می شود و امیر می گوید که من هم ماشین را پارک می کنم و دنبالت می آیم ولی دقیقا در صحنه ی بعد امیر را می بینیم که سوار ماشین جاهد دنبال باشگاه تیراندازی مریم می گردد. این جا یک صحنه ی تصادف هم اتفاق می افتد که کاملا مشخص است که از بدل استفاده شده ولی کاش تبریزی دقت بیشتری برای اجرای صحنه ی تصادف به خرج می داد چون دقیقا بعد از تصادف کله ی طاس بدل کار از پشت مشخص است، ضمنا بدل کار همین طور توی ماشین احتمالا منتظر فرمان کات کارگردان نشسته و هیچ عکس العملی نشان نمی دهد.
سه- در صحنه ای از فیلم که از وزارت برنامه و بودجه با امیر تماس می گیرند خانمی با مانتو با امیر صحبت می کند ولی انتهای فیلم که مجددا همین صحنه تکرار می شود این خانم چادر به سر دارد.
این جاست که باز هم می گویم کاش تبریزی دقت بیشتری برای ساخت این فیلم به خرج می داد.
یادم هست دو سه سال پیش یکی از دوستانم به گمان این که سالاد فصل یک فیلم کمدی است به سینما رفته بود و بعد از تماشای فیلم حسابی مغبون شده بود. وقتی پرسیدم: « چرا فکر کردی سالاد فصل یک فیلم کمدی است؟ » جواب داد: « آخر چهره ی محمدرضا شریفی نیا و لیلا حاتمی را خوشحال و خندان کنار هم گذاشته، از آن طرف خسرو شکیبایی هم با موهای فرفری و چهره ی مبهوت به این دو تا خیره شده است و همه ی این ها بیشتر به کار یک کمدی می آیند تا یک ملودرام جنایی از نوع سالاد فصل!!! »
دو- احمد پور مخبر ستاره ی جدید سینمای ایران است؟ فیلم های روی پرده که این را می گویند. اگر توفیق اجباری را که پارسال اکران شد کنار بگذاریم، احمد پور مخبر از ابتدای امسال در چهار فیلم مجنون لیلی، تلافی، زن ها فرشته اند و ده رقمی بازی کرده است و احتمالا فیلم های دیگری هم در راه اند. جالب اینجاست که آنونس همه ی این فیلم ها در کنار بازیگران اصلی اشاره ای هم به حضور پور مخبر کرده اند و این مشخص است که حساب ویژه ای روی حضور پور مخبر در فیلم شان کرده اند. باز خدا پدر رضا عطاران را بیامرزد که با ترش و شیرین چهره ی جدیدی به سینمای ایران معرفی کرد.
سه- این که بازیگری مثل نیکی کریمی که سابقه ی حضور در فیلم هایی از داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی ، بهروز افخمی و تهمینه میلانی را دارد، به زعم خودش فیلم های روشنفکری مثل یک شب و چند روز بعد را می سازد، کتاب ترجمه می کند و سابقه ی حضور در جشنواره های تراز اول خارجی را دارد در فیلمی از محصولات پویا فیلم و با کیفیت زن ها فرشته اند ظاهر می شود را چطور می شود توجیه کرد؟
می گویند نیکی کریمی بازی در این فیلم ها وسط فعالیت های جدی اش برای پول انجام می دهد. نیکی کریمی به تازگی بازی در فیلم دو خواهر را در کنار محمدرضا گلزار و الناز شاکر دوست و به کارگردانی محمد بانکی- تهیه کننده ی اکشن های درجه دویی مثل شاهین طلایی و علف های هرز- به پایان رسانده است. ابوالفضل پور عرب را که خاطرتان هست؟ همبازی نیکی کریمی در فیلم عروس که حالا تنها حضورش در سینما و تلویزیون ایران یا سریال های درجه دو ی تلویزیون یا نقش های فرعی در فیلم هایی مثل پسران آجری و مجنون لیلی است. به گمانم نیکی کریمی هم در حال تکرار تجربه های پور عرب است.
فیلم در ابتدا شروع امیدوار کننده و خوبی دارد ولی در ادامه بیننده را با سوالات زیادی مواجه می کند که تا پایان داستان هم پاسخی به این سوالات نمی دهد. مثلا مشخص نمی شود که بعد از سه سال زندگی مشترک مهتاب و بهرام چرا هیچ یک از اطرافیان بهرام چیزی از این ارتباط نمی دانند؟ یا مهتاب چرا به محض بازگشت کتایون- همسر اول بهرام - برای ادامه ی زندگی مشترکش هیچ کاری نمی کند و تنها نظاره گر اتفاقی است که پی در پی حادث می شوند؟ یا دلیل رفتن و برگشتن کتایون چیست؟
بازیگران فیلم هم هیچ کدام حضور چندان چشمگیری ندارند. نیکی کریمی همان بازی همیشگی اش در نقش الهه ی درد و رنج را اینجا هم تکرار می کند. محمد رضا فروتن به هیچ وجه نتوانسته عمق و پیچیدگی شخصیت بهرام را به نمایش بگذارد و همچنان همان عاشق عصبی فیلم های قرمز و دو زن است. امیر آقایی به هیچ وجه خاطره ی بازی خوبش در اولین شب آرامش را تکرار نمی کند، آنا نعمتی هرچند تلاش زیادی کرده تا کتایون را برای تماشاگر باور پذیر کند و در جاهایی مثل صحنه ای که با بهرام درد و دل می کند و بعد به گریه می افتد تا حدی موفق به این کار می شود ولی به دلیل ضعف فیلمنامه و مشخص نبودن دلیل بعضی اعمال کتایون تلاشش به طور کامل به بار نمی نشیند. مهتاج نجومی مادر منفعل ملودرام های ایرانی است و نکته ی تازه ای به نقش اضافه نمی کند. تنها شاید سحر ذکریا است که در نقش فرزانه دوست مهتاب حضوری قابل قبول دارد.
زن دوم علی رغم گروه حرفه ای که در ساخت فیلم نقش داشته اند و سر و شکل حرفه ای فیلم جز فیلم های متوسط کارنامه ی سیروس الوند است هرچند که خود الوند ادعا کند که « زن دوم » به خوبی بهترین فیلم های کارنامه ی سینمایی اش « یکبار برای همیشه » و « چهره » است.

پی نوشت- یک: من الیته کتاب زن دوم را نخوانده ام و منتظر فرصتی برای خواندنش هستم و بیشتر از هرچیز کنجکاوم بدانم که کتاب زن دوم حاوی چه نکته ای بوده که این همه کارگردان علاقمند به ساخت این فیلم بوده اند. آن طور که فرشته طائر پور در مصاحبه با روزنامه ی اعتماد ملی به نام این کارگردان ها این طور اشاره کرده است:« پوراحمد، اميني، اسعديان، موتمن، داودنژاد، كرامتي، احمدي و ميري از جمله كارگردانهايي بودند كه يا من با آنها و يا آنها با من درباره ساخت اين فيلم، گفتوگو كرديم. همه مذاكرات به محض رسيدن به مرحله تغيير در فيلمنامه، به بنبست ميرسيد. يا آنها پس ميكشيدند و يا من مردد ميشدم. در دورهاي به شدت تشويقم كردند كه خودم فيلم را كارگرداني كنم و همه دوستان و دستاندركاران از بازيگران اصلي گرفته تا فيلمبردار و طراح و گريمور و صدابردار قبلي، مشفقانه اعلام ميكردند كه حاضرند در اين مورد همراهي و كمك كنند. حتي كارگردانان صاحب معرفتي مانند داودنژاد، كرامتي و ميري، اعلام آمادگي كردند كه در كنار من امور تكنيكي كارگرداني را تقبل كنند و دوستانه در كنارم باشند. هميشه ممنون اين لطف و اعتمادشان هستم، اما خوشبختانه وسوسه نشدم و ترجيح دادم همه آن سختگيري و وسواسي را كه در مورد ديگران داشتم در حق خود نيز اعمال كنم. در دورهاي به نيكي كريمي پيشنهاد دادم كه با توجه به علاقهاي كه به داستان داشت و در طول ده سال گذشته تنها چهره همراه و قطعي فيلم بود، آنرا كارگرداني كند. نيكي هم مثل من كه فكر ميكردم تهيهكنندگي اين فيلم قابل جمع با مسووليت ديگري در آن نيست، هوشمندانه اعلام كرد كه بازيگري را در <زن دوم> به كارگرداني آن ترجيح ميدهد و دلش ميخواهد كه با تمركز بيشتري نقش اصلي فيلم را بازي كند. نيكي پيشنهاد آقاي مهرجويي را داد. خودش با او صحبت كرده بود و كتاب را برايش برده بود. آقاي مهرجويي موافقت تلويحي خود را در مصاحبهاي بهعنوان عيدي به نيكي كريمي اعلام كرده بود. پيش از سفرم به آمريكا با ايشان جلسهاي گذاشتيم و ايشان نظراتي روي داستان داشتند كه با انجام آنها مطمئنا فيلم خوبي ساخته ميشد ولي من اصرار داشتم كه همين فيلمنامه ساخته شود. قرار شد بعد از سفر مذاكرات را ادامه دهيم. سفر من چندماه طول كشيد و وقتي برگشتم ايشان مشغول فيلم جديدشان شده بودند. عملا موضوع منتفي شد. صحبت مجدد با احمد اميني كه تازه سريال <اولين شب آرامش> را تمام كرده بود، آغاز شد. او اولين كارگرداني بود كه فيلمنامه را حتي قبل از چاپ كتاب خوانده و پسنديده بود. پروانه ساخت و عوامل تامين شدند و مراحل پيش توليد را شروع كرديم. فيلمنامه 134 صفحهاي به 92 صفحه رسيده بود كه قرار شد با احمد اميني بنشينيم و مشتركا كار خلاصه سازي را انجام دهيم. باز بحث تغيير در فيلمنامه مسالهساز شد و بنده و اميني متفقا به اين نتيجه رسيديم كه بهتراست همكاري را در همانجا متوقف كنيم. »
نکته ای که مطمئنم محصول فعلی که روی پرده ی سینماست فاقد آن است، هرچند به نظرم می رسد که نقش سیروس الوند فقط تصویر کردن فیلمنامه ی تهیه کننده بوده است.
پی نوشت- دو: در چند سال اخیر کمتر بازی خوبی از نیکی کریمی دیده ایم. نیکی کریمی در دو سه سال گذشته دو فیلم ساخته که جز چند اکران محدود جشنواره ای هیچ کدام هنوز فرصت اکران عمومی در ایران نیافته اند و عمده ی بازی هایش در چند سال اخیر یا مربوط می شود به حضور در نقش های متوسط در فیلم های متوسط سینمای بدنه مثل « شام عروسی »، « بر باد رفته »، « باج خور » یا تکرار نقش های گذشته ی کریمی هستند مثل همین « زن دوم » که قبل از هر چیز بازی های خوب نیکی کریمی در « دو زن »، « واکنش پنجم » و... را به یاد می آورد و جالب اینجاست که نیکی کریمی پر کار تر هم شده است و فعلا سه فیلم « سه زن »، « زن ها فرشته اند » و « جعبه ی موسیقی » را آماده ی اکران دارد.
مرتبط: وبلاگ فیلم زن دوم
| Design By : Night Skin |
