|
تجربه های آزاد
|
||
|
عرصه های مکرر را می کاوم، هجرتی دوباره شاید... |
شبنم صبحگاهی
به هیچ کار دنیا نمی آید.
نور ماه بر درختان کاج ( ذن هایکو )/ جاناتان کلمنتس/ ترجمه ی نیکی کریمی/ نشر چشمه
در میان ِ کلام ِ مقطع و خاموش ِ نفس ها
پیچکی می روید
با برگ های داس
تا راه رسیدن به ایستگاه را
هموار کند.
نگران نباش
باران که بگیرد
تمام راه دوباره سبز می شود.
- بانو و آخرین کولی سایه فروش/ کیکاووس یاکیده/ نشر کاروان
پ.ن: نگرانم... انگار که وقوع فاجعه ای را پیشاپیش حدس زده باشم.
چرا باز دلشوره های دمادم؟
پسینگاه جمعه
همان لحظه های هبوط!
همان وقت میلاد آدم!
-گلها همه آفتابگردانند/ قیصر امین پور
-وبلاگ شهرزاد سپانلو که البته به زبان انگلیسی است.
سرها در گریبان است.
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید،نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
و گر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون،
که سرما سخت سوزان است.
نفس،کز کرمگاه سینه می آید برون،ابری شود تاریک.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاینست،پس که دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس نا جوانمردانه سرد است....آی....
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی،در بگشای!
منم من،میهمان هر شبت،لولی وش مغموم.
منم من،سنگ تیپا خورده ی رنجور.
منم،دشنام پست آفرینش،نغمه ی ناجور.
نه از رومم،نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم.
بیا بگشای در،بگشای،دلتنگم.
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست،مرگی نیست،
صدایی گر شنیدی،صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه می گویی که بی گه شد،سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد،بر آسمان این سرخی بعد از سحر گه نیست.
حریفا!گوش سرما برده است این،یادگار سیلی سرد زمستان است.
و قندیل سپهر تنگ میدان،مرده یا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگ اندود،پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز،شب با روز یکسان است.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر،درها بسته،سرها در گریبان،دست ها پنهان،
نفس ها ابر،دل ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دل مرده،سقف آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است...
-مهدی اخوان ثالث
|
|