کی می آد با هم بریم؟ زیر ِ بارون بمونیم/ خیس بشیم آی خیس بشیم، واسه ابرا بخونیم/ کوچه ها خیابونا، عابرای خیس ِ آب/ گره ِ کور ِ عبور، افسرای خیس ِ آب/ غزل و ترانه خیس، حرف ِ عاشقانه خیس/ گونه ی ستاره خیس، قصه ی شبانه خیس/ خیسه این جا همه چی، همیشه ابره هوا/ عصای پدربزرگ، حتی مشق ِ بچه ها/ خیلی ساله می باره، این بارون بند نمی آد/ روزای آفتابی رو، هیشکی یادش نمی آد/ آخر ِ خبر شبا، تو هوا شناسیا/ همیشه جمله اینه: فردا ابره همه جا/ بغض ِ این ابر سیاه، آخ اگه تموم بشه/ آخ اگه خورشید خانوم، دوباره قد بکشه/ غزل و ترانه خیس، حرف عاشقانه خیس/ گونه ی ستاره خیس، قصه ی شبانه خیس/ کی می آد با هم بریم؟ زیر ِ بارون بمونیم/ خیس بشیم آی خیس بشیم، واسه ابرا بِخونیم/ مطربای دوره گرد، پنجه های بارونی/ باز از آفتاب می خونن، با صدای بارونی/ غزل و ترانه خیس، حرف ِ عاشقانه خیس/ گونه ی ستاره خیس، قصه ی شبانه خیس*
* ترانه ی بارونی/ از آلبوم « تو »/ شهرزاد سپانلو/ ترانه: سعید کریمی
در
دیالوگ قبلی گفته بودم که این پست قرار است اول هر ماه ادامه داشته باشد. یکجور جمع بندی کارهایی است که انجام داده ام، فیلم هایی که دیده ام، کتابهایی که خوانده ام و کارهایی که تصمیم دارم انجام بدهم. نیاز به توضیح بیشتری نیست؟ پس شروع می کنیم:
الف- فیلم ها:
یک- اقلیما (محمد مهدی عسگر پور): فیلم ترسناکی که نمی ترساند، فیلم معناگرایی که نمی تواند حرفهایش را منتقل کند، یک فیلم بی جاذبه و یک تجربه ناموفق بعد از فیلم نسبتا خوب قدمگاه.
دو- غیر منتظره (محمد هادی کریمی): کارگردانی که قبلا فیلمنامه نویس بوده، یک بازیگر تازه از راه رسیده به نام دانیال عابدی که معلوم نیست چرا عده ای سعی دارند او را گلزار بعدی سینمای ایران بدانند، یک هانیه توسلی که معلوم نیست چطور بعد از بازی در آثاری مثل شب های روشن، عصر جمعه، گاهی به آسمان نگاه کن و یک شب سر از بازی در فیلمی مثل غیر منتظره در می آورد. غیر منتظره البته فیلم بدی نیست، یک فیلم معمولی از سینمای موسوم به بدنه که قرار بوده حرفهای مهمی در باره ی تب مدلیسم و مانکن شدن در بین جوانان بزند.
ب- کتابها:
یک- معامله ی پر سود/ ایتالو کالوینو، میخاییل بولگاکف، ژول ورن/ انتخاب و ترجمه ی مژده دقیقی/ انتشارات نیلوفر: برای انتخاب مجموعه داستان های کوتاه خارجی نام مترجم اهمیت زیادی دارد. به سلیقه ی بعضی نام ها در انتخاب داستان ها باید اعتماد کرد و مژده دقیقی یکی از این نام هاست. اینجا همه ی آدم ها این جوری اند، یک مهمانی یک رقص و معامله پر سود گواه این حرفند. هر چند من داستان های دو مجموعه قبلی را از این یکی بیشتر دوست داشتم ولی خواندن بعضی داستان های این مجموعه مثل « همه ما از یک مجله کوچک شروع می کنیم » لذت زیادی دارد.
دو- غیر منتظره/ کریستین بوبن/ ترجمه ی نگار صدقی/ نشر ماه ریز: زمانی کتاب دیوانه بازی کریستین بوبن را دوست می داشتم ولی این یکی را به سختی تحمل کردم. کتاب پر است از جملات قصار بی معنی که به اسم داستان پشت سر هم ردیف شده اند و من یکی که هیچ ارتباطی بین جمله ها پیدا نمی کردم. نمی دانم اشکال از من بود یا از کریستین بوبن یا از ترجمه ی مترجم یا...!!!
سه- سکان پنج درجه به چپ/ یعقوب حیدری/ سروش: زمانی این داستان به صورت پاورقی در کیهان بچه ها چاپ می شد و من خواننده پر و پا قرص این داستان بودم. پسر نوجوانی در یک سفر دریایی همراه دایی اش که کارگر یک کشتی باربری است می شود و اتفاقاتی که در طول سفر در کشتی می افتد داستان کتاب را شکل می دهند. نمی دانم چرا خواندن کتابش طعم و مزه ی سابق را نداشت؟
چهار- وقتی برف می بارد/ مایکل لارنس/ ترجمۀ آزاده افضلی/ کتابهای کیمیا: یکی از آن داستان های نوجوانانه انگلیسی. شبیه بعضی سریال های انگلیسی که گاهی تلویزیون خودمان هم نشان می دهد و اغلب محصول بی بی سی هستند.
پنج- کاره سرباز در مونپارناس/ مسعود خیام/ نشر ابتکار نو: کتابی خواندنی است. یکی داستانی که سربازی فراری در پاریس تعریف می کند که عنوان داستان نام کتاب هم هست و دیگری مقالۀ کوتاهی که درباره ی زندگی و شعر احمد شاملو ست. این ها فقط بخشی از مقالات و گفته های خواندنی کتاب است.
شش- درخت شب/ ترومن کاپوتی/ ترجمه ی امید نیک فرجام/ انتشارات اندیشه سازان: تجربه ی آشنایی با یک نویسنده ی ناشناخته، تجربه ی خواندن داستان هایی که مدام از رئالیسم به سورئالیسم در حال گردش اند و حسرت این که ای کاش بتوانم رمان در کمال خونسردی همین نویسنده را بخوانم.
ج- چند پیشنهاد:
من معمولا از صفحه پیشنهاد مجله ها و روزنامه ها که اخیرا باب شده خوشم نمی آید. هیچ دلیل خاصی هم ندارد. اما حالا خودم می خواهم چند پیشنهاد بکنم. مجله ی فیلم شماره بهمن ماه یک گفتگوی خواندنی با « آتیلا پسیانی » دارد که اگر پیگیر کارهای پر شمار پسیانی در سینما و تلویزیون و تئاتر هستید حیف است از دست بدهید بخصوص که آتیلا پسیانی معمولا خیلی کم مصاحبه می کند. مجله ی نسیم هراز هم در شماره ی بهمن ماه یک پرونده جمع و جور چاپ کرده در باره ی فیلم هایی که احتمالا در جشنواره فجر امسال شرکت می کنند، بازیگران فیلم ها هم هرکدام یادداشت کوتاهی نوشته اند. فریدون جیرانی هم مقاله خواندنی نوشته درباره ی تاریخچه ی سینما « آزادی » به بهانه بازگشایی مجدد سینما آزادی که ظاهرا قرار است برای جشنواره فجر با چهار سالن به نام های « شهر فرنگ »، « شهر قصه »، « شهر هنر » و « شهر هفتم » افتتاح شود. پرونده ی نسیم هراز پرونده ی جمع و جور و خواندنی است.
دیگر این که بهمن ماه است و جشنواره فیلم فجر در راه، من یکی که احتمالا زمان جشنواره تهران نیستم و احتمالا حسرت جشنواره به دلم می ماند، بروید و ...
و دیگر هیچ...
این پست شروع پست هایی است که از این به بعد با عنوان کلی « دیالوگ » اول
هر ماه در وبلاگم می گذارم. این پست ها قرار است مروری باشند بر اتفاقاتی
که در یک ماه گذشته برایم افتاده اند، کار هایی که در ماهی که گذشته است
انجام داده ام. فعلا از فیلم ها و کتابهایی که در آذر ماه دیده و خوانده
ام شروع می کنم. تک جمله هایی کوتاه در باره ی فیلم ها و کتابها، گاهی حتی
گفتگو با فیلم ها و کتابها و کارهایم، یک جور گفتگوی دلی، انگار که دارم
با یک موجود جاندار صحبت می کنم...
الف- فیلم ها:
یک- رفیق بد ( عباس احمدی مطلق ) : دوستت نداشتم. بیشتر از این دلم گرفت
که ایرج طهماسب و حمید جبلی کودکی های من دیگر کم کم پیر می شوند و انگار
کفگیر ایده هایشان هم به ته دیگ نزدیک می شود.
دو- اتوبس شب ( کیومرث پور احمد ) : به پای شب یلدا نمی رسیدی ولی در این
برهوت فیلم های خوب گاهی باید به متوسط ها هم دلخوش کرد. محمد رضا فروتن
ات را با آن لهجه ی عربی اش که خیلی هم خوب از کار در نیامده است بعد از
مدتها خیلی دوست داشتم.
سه- بچه های ابدی ( پوران درخشنده ) : قصه ی خوبی داشتی اما کاش کارگردانی
ات هم به اندازه ی قصه ات خوب بود، هر چند از فیلم قبلی کارگردان ات خیلی
بهتر بودی.
چهار- توفیق اجباری ( محمد حسین لطیفی ) : محمد رضا گلزار+ رضا عطاران+
احمد پور مخبر+ کمی باران کوثری و نیوشا ضیغمی و بهاره رهنما+ مقداری
دعواهای زن و شوهری بر سر هیچ و پوچ به سبک آتش بس+ محمد حسین لطیفی+
ماشین ها و خانه های شیک+ ... = صف های طولانی جلوی گیشه
ب- کتاب ها:
یک- بیمار مقیم/ حسین سلیمانی/ ققنوس: وقتی می خواندمت انگار که در یک
سالن سینما نشسته ام و دارم فیلم می بینم. چقدر خوب می شد با راوی ات
همراه شد بخصوص آنجا که می گفت: « پدر می گفت آدم ها دست به دامان تخیل می
شوند یا برای هم قصه تعریف می کنند، چون خود خواهند و نمی توانند زندگی را
آن طور که هست قبول کنند. »
دو- بلبل حلبی/ محمد کشاورز/ قصه: آدم های داستان هایت همه شبیه آدم های
دور و برمان بودند با همان دیوانگی ها، پریشان حالی ها و کابوس ها.
سه- بگذریم/ بهناز علیپور گسکری/ چشمه: بعضی داستان هایت تکان دهنده بود،
زبان خوبی داشتی و نویسنده هم خودش را به تکنیک خاصی محدود نکرده بود. این
بود که وقت خواندنت خواننده باید خودش را برای مواجه شدن با هر اتفاق و
ماجرایی در داستان ها آماده می کرد.
چهار- در گرگ و میش راه/ زینت دریایی، ابراهیم مختاری/ چشمه: وقتی جمله
های آخرت را می خواندم بغض گلویم را گرفته بود و چقدر به زینت حسودی
کردم...
پنج- مرد بی وطن/ کورت ونه گات/ مروارید: آن قدر از نوع نگاه ونه گات به
وقایع پیرامونش خوشم آمده است که همین امروز رفتم و شب مادر را خریدم. فقط
کاش ترجمه ات کمی بهتر بود.
شش- چهل سالگی/ ناهید طباطبایی/ چشمه: برخلاف خیلی از داستان هایی که این
روز ها خانم های نویسنده می نویسند شخصیت های مرد ات تک بعدی نبودند و یکی
شان به زن داستان اجازه می داد که حالا در چهل سالگی دنبال عشق جوانی اش
برود.
.
.
.
. و دیگر...