این پست شروع پست هایی است که از این به بعد با عنوان کلی « دیالوگ » اول
هر ماه در وبلاگم می گذارم. این پست ها قرار است مروری باشند بر اتفاقاتی
که در یک ماه گذشته برایم افتاده اند، کار هایی که در ماهی که گذشته است
انجام داده ام. فعلا از فیلم ها و کتابهایی که در آذر ماه دیده و خوانده
ام شروع می کنم. تک جمله هایی کوتاه در باره ی فیلم ها و کتابها، گاهی حتی
گفتگو با فیلم ها و کتابها و کارهایم، یک جور گفتگوی دلی، انگار که دارم
با یک موجود جاندار صحبت می کنم...
الف- فیلم ها:
یک- رفیق بد ( عباس احمدی مطلق ) : دوستت نداشتم. بیشتر از این دلم گرفت
که ایرج طهماسب و حمید جبلی کودکی های من دیگر کم کم پیر می شوند و انگار
کفگیر ایده هایشان هم به ته دیگ نزدیک می شود.
دو- اتوبس شب ( کیومرث پور احمد ) : به پای شب یلدا نمی رسیدی ولی در این
برهوت فیلم های خوب گاهی باید به متوسط ها هم دلخوش کرد. محمد رضا فروتن
ات را با آن لهجه ی عربی اش که خیلی هم خوب از کار در نیامده است بعد از
مدتها خیلی دوست داشتم.
سه- بچه های ابدی ( پوران درخشنده ) : قصه ی خوبی داشتی اما کاش کارگردانی
ات هم به اندازه ی قصه ات خوب بود، هر چند از فیلم قبلی کارگردان ات خیلی
بهتر بودی.
چهار- توفیق اجباری ( محمد حسین لطیفی ) : محمد رضا گلزار+ رضا عطاران+
احمد پور مخبر+ کمی باران کوثری و نیوشا ضیغمی و بهاره رهنما+ مقداری
دعواهای زن و شوهری بر سر هیچ و پوچ به سبک آتش بس+ محمد حسین لطیفی+
ماشین ها و خانه های شیک+ ... = صف های طولانی جلوی گیشه
ب- کتاب ها:
یک- بیمار مقیم/ حسین سلیمانی/ ققنوس: وقتی می خواندمت انگار که در یک
سالن سینما نشسته ام و دارم فیلم می بینم. چقدر خوب می شد با راوی ات
همراه شد بخصوص آنجا که می گفت: « پدر می گفت آدم ها دست به دامان تخیل می
شوند یا برای هم قصه تعریف می کنند، چون خود خواهند و نمی توانند زندگی را
آن طور که هست قبول کنند. »
دو- بلبل حلبی/ محمد کشاورز/ قصه: آدم های داستان هایت همه شبیه آدم های
دور و برمان بودند با همان دیوانگی ها، پریشان حالی ها و کابوس ها.
سه- بگذریم/ بهناز علیپور گسکری/ چشمه: بعضی داستان هایت تکان دهنده بود،
زبان خوبی داشتی و نویسنده هم خودش را به تکنیک خاصی محدود نکرده بود. این
بود که وقت خواندنت خواننده باید خودش را برای مواجه شدن با هر اتفاق و
ماجرایی در داستان ها آماده می کرد.
چهار- در گرگ و میش راه/ زینت دریایی، ابراهیم مختاری/ چشمه: وقتی جمله
های آخرت را می خواندم بغض گلویم را گرفته بود و چقدر به زینت حسودی
کردم...
پنج- مرد بی وطن/ کورت ونه گات/ مروارید: آن قدر از نوع نگاه ونه گات به
وقایع پیرامونش خوشم آمده است که همین امروز رفتم و شب مادر را خریدم. فقط
کاش ترجمه ات کمی بهتر بود.
شش- چهل سالگی/ ناهید طباطبایی/ چشمه: برخلاف خیلی از داستان هایی که این
روز ها خانم های نویسنده می نویسند شخصیت های مرد ات تک بعدی نبودند و یکی
شان به زن داستان اجازه می داد که حالا در چهل سالگی دنبال عشق جوانی اش
برود.
.
.
.
. و دیگر...
|
+|
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 20:10  توسط مسعود
|