این
دوست عزیز من را به بازی کتابهای ناتمام دعوت کرده اند. هرچند کتابهای زیادی را در نوبت خواندن دارم ولی معمولا عادت ندارم کتابی را موقع خواندن ناتمام بگذارم، سعی می کنم کتابی را که شروع به خواندن کرده ام با عرق ریزان روح هم که شده به انتها برسانم ولی گاهی اوقات واقعا به انتها رساندن بعضی کتاب ها صبر و تحمل زیادی می خواهد، نمی دانم شاید سرنوشت بعضی کتابها این است که تا همیشه در نوبت خواندن بمانند و اما کتابهای ناتمام من:
یک- تنهایی پر هیاهو/ بهومیل هرابال: این یکی را به اعتبار نام مترجم و تعریف هایی که دیگران کرده بودند خریدم، اما خواندن کتاب برایم هیچ جذابیتی نداشت بخصوص که شخصیت اصلی داستان آدم خسته کننده ای بود که مدام این تکیه کلام را تکرار می کرد: « سی سال است که در کار کاغذ باطله هستم! »
دو- غیر منتظره/ کریستین بوبن: ظاهرا این آقای بوبن از آن موج های بازار کتاب ایران است که من خیلی دیر سراغش رفتم. من از کتابهای بوبن اول دیوانه بازی و بعد ایزابل بروژ را خواندم. آنجا حداقل داستان شکل بهتری داشت، قصه ای که همراه چاشنی عرفان به خواننده عرضه می شد ولی در غیر منتظره فقط مشتی جمله ی قصار می خواندی و من که هیچ ارتباط معنایی بین این جمله ها پیدا نمی کردم.
سه- تسلی بخشی های فلسفه/ آلن دو باتن: با شوق و ذوق فراوان شروع به خواندن کردم ولی نمی دانم چرا با کلی گویی ها و سفسطه بازی های آلن دو باتن در این کتاب کنار نیامدم. مدت هاست می خواهم هنر سیر و سفرش را بخوانم که فرصت نمی شود.
چهار- دستکش قرمز/ سپیده شاملو: واقعا سپیده شاملوی نویسنده ی رمان های « انگار گفته بودی لیلی » و « سرخی تو از من » با نویسنده ی مجموعه داستان دستکش قرمز یکی است؟
پنج- مسخ/ فرانتس کافکا: خیلی بد است که من این یکی را نخوانده ام؟ اما نمی دانم چرا هر بار می خواهم این کتاب را بخوانم اتفاقی می افتد که من همان اول قصه ی گرهگوار سامسا بمانم و جلوتر نروم. گمانم طلسمی در کار باشد آقای کافکای عزیز!
و برای ادامه ی بازی دعوت می کنم از
فرزانه،
سالاد زندگی،
ماندن بی من،
سال های ربوده شده،
درخت نشین،
خاطرات یک تدوینگر جوان و
اعترافات یک ذهن خطرناک
|
+|
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 17:37  توسط مسعود
|