لبه ی رهایی
می آیند، می رسند، راحت و استراحت را از خانه می گیرند و چون برمی خیزند، طلبی دارند. گیرم خانه هم نه، اگر فقط سنگی کنار جاده ای بگذاری، بر آن می نشینند و چون برمی خیزند و پشت از غبار می تکانند، از ناهمواری و سردی اش گله دارند و باز هم طلبی. و در این میان کدام است رهایی؟ برپایی عمارتی که همیشه بدهکار ناکامل بودنش می مانی؟ یا سکناگزیدن در هر عمارتی که بخواهی؟*
* چهره نگاری دنیا/ فرشته ساری/ افق
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 13:4 توسط مسعود